سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7550322
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 345   تعداد بازدید: 2667 تاریخ اضافه: 2010-03-26

رابطه‌ي علي و فرزندانش با عمر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عمر رضی الله عنه  نسبت به ‌آل و خانواده‌ي پيامبرصلی الله علیه وسلم بسيار احترام قائل بود و آنها را بر فرزند و خانواده‌اش ترجيح مي‌داد، ما در اينجا فقط به برخي از موارد آن اشاره مي‌كنيم:

 

1- تو از پسرم عبدالله برای اجازه‌ی ورود مستحق‌تري

از حسن بن علي روايت است: روزي عمرص از من پرسيد: فرزندم! چه مي‌شد اگر گاهي به من سر مي‌زدي و پيش ما مي‌آمدي؟! روزي به در خانه‌اش رفتم، عبدالله بن عمر را جلوي در نشسته ديدم و چون با معاويه خلوت كرده بود به او اجازه‌ي ورود داده نشده بود، به همين دليل برگشتم، بعداً با عمرص برخورد كردم، پرسيد: فرزندم چرا نيامدي؟ گفتم: آمدم، تو با معاويه رضی الله عنه تنها بودي به پسرت اجازه‌ي ورود ندادي، من هم بر گشتم، عمر گفت: تو از عبدالله بن عمر به ورود مستحق‌تري، آنچه می‌بینی از لطف خدا که شامل حال ما شده، به واسطه لطف او و سپس شما بوده ‌است و دستش را به سرم گذاشت.[1]

 

2- به خدا آنچه به من پوشانيديد براي من گوارا نيست

ابن سعد از جعفر بن محمّد بن باقر و او از پدرش علي بن حسين روايت مي‌كند كه: از‌ يمن لباسهايي آوردند و تحويل خليفه دادند، عمر لباسها را بين مردم تقسيم كرد، پوشيدند و رفتند و خودش بين قبر و منبر پیامبرص نشسته بود، مردم مي‌آمدند و در خواست لباس مي‌كردند، به آنها مي‌داد، آنها لباس را مي‌گرفتند و دعا مي‌كردند و مي‌رفتند، در همين حال بود كه حسن و حسين از خانه‌ي مادرشان فاطمه بيرون شدند و بين مردم راه مي‌رفتند و از آن لباسها بر تن نداشتند. عمر رضی الله عنه  به آنها نگاهي انداخت و گفت: به خدا آن چه بر شما پوشانده‌ام، برايم گوارا نيست!؟ گفتند: اي اميرمؤمنان چرا؟ تو مردم را لباس پوشاندي و كار خوبي كردي؟! گفت: به خاطر اينكه ‌از آن لباسها به ‌اين دو بچّه نرسيده‌ است، چون مناسب تن آنها نبودند و برايشان بزرگ بود، سپس به ‌استاندار ‌يمن نامه نوشت كه براي حسن و حسين هر چه زودتر دو لباس بفرست، از آن جا برايشان دو لباس فرستادند و عمر آنها را به حسن و حسين داد.[2]

 

3- عمر بني‌هاشم را در بخشش اموال بر همه مقدم مي‌كرد

از ابوجعفر روايت است: آنگاه كه پیروزي‌هایی نصيب مسلمانان گرديد، عمر تصميم گرفت براي مردم حقوق تعيين كند، جمعي از اصحاب پيامبرص را فرا خواند و نظر خواهي كرد، عبدالرحمن بن عوف گفت: اوّل از خودت شروع كن. عمر گفت: به خدا چنين نخواهم كرد! بلكه‌ اوّل از خويشاوندان و نزديكان رسولالله صلی الله علیه وسلم  شروع مي‌كنم.‌ يعني: از بني‌هاشم كه بستگان رسولالله صلی الله علیه وسلم  هستند، بنابراين از عباس شروع كرد و سپس براي علي حقوق تعيين كرد، به طوريكه براي پنج قبيله ‌از آنان حقوقشان را مشخص نمود تا به بني عدي بن كعب رسيد، اوّل براي كساني كه‌ از بني‌هاشم در جنگ بدر شركت داشتند، سپس براي کسانی از بني اميه بن عبد شمس که در جنگ بدر حضور داشتند و سپس به ترتيب خويشاوندي به رسولالله صلی الله علیه وسلم ، حقوقي تعيين نمود و براي حسن و حسين به خاطر نزديكي‌شان به رسولالله صلی الله علیه وسلم  و مقامی‌كه در نزد ايشان داشتند، حقوق ويژه‌اي اختصاص داد.[3]

 

4- علي گفت: اين لباس را برادر و دوست عزیزم به من داد

علي رضی الله عنه در حالي از خانه بيرون آمد كه لباس عدني پوشده بود، گفت: اين لباس را برادر و دوست صميمی‌ و برگزيده‌ام امير مؤمنان عمر به من داده‌است.[4].

و در روايتي از ابي سفر آمده: امير مؤمنان علی را دیدند که لباسي زياد می‌پوشید، پرسيدند: اي امير مؤمنان می‌بينم كه‌اين لباس را زياد می‌پوشي علّت چيست؟ گفت: آري! اين را دوست صميمی‌و بر گزيده‌ام عمر بن خطاب به من داده به خاطر الله خير خواهي كرد و خداوند خير نصيبش كرد و سپس گريست.[5]

 

5- تقسيم زمينهاي ‌ينبع

عمر بن خطاب زمینهای ‌ينبع را تقسیم کرد و قطعه‌ای را به علي داد، علي بر قطعه‌ی عمر رضی الله عنه  چیزهایی افزود و در آن چاهي حفر كرد، در حين حفر چاه‌ يكباره ‌آب همچون گردن شتر فواره زد و آب فراواني از آن بيرون مي‌آمد، . بعد از اين علي آن را به عنوان صدقه‌اي در ميان فقراء و مساكين در راه خدا وقف كرد تا روزي كه چهرهايی سفيد و روشن و چهره‌هاي سياه می‌شود، خداوند چهره‌اش را از آتش حفظ کند و آتش را از چهره‌اش برگرداند. دستور داد این زمین‌ها را در بين اموال صدقه قرار دهند و نوشت: اين دستور علي بن ابي طالب است كه‌ آن را از اموالش جدا كرده و «‌ينبع»، «وادي القري»، «الأذنیه» و «راعه» را در راه خدا و براي رضاي او انفاق كردم كه بايد تمام درآمدهاي زمينهاي مذكور در راه خدا، در جنگ و صلح و براي مجاهدان و خويشاوندان نزديك و دور انفاق شود و فروش، ارث و بخشش اين زمينها جايز نيست، هرگز كسي چیزی از اينها چه بميرم ‌يا زنده باشم سهم الارث ندارند. اميد است كه قبول كنند وارث از آن خداست كه بهترين ارث برندگان است، اين چيزي است كه بين من و الله فيصله شده‌ است.[6]

 

6- اي اباالحسن حتماً بايد حرف بزني

گروهي از قريش كه علي با آنها بود در خانه‌ي عمر جمع شده بودند كه بحث از شرافت و بزرگواري به ميان آمد، همه حرف مي‌زدند و علي ساكت بود، عمر گفت: ابوالحسن چه شده ‌است كه ساكتي؟ گويا چنان به نظر مي‌رسيد كه علي دوست ندارد حرف بزند، عمر گفت: ابوالحسن حتماً بايد تو نيز اظهار نظر كني و حرف بزني. علي گفت:

في كل معترك تزيل سيوفنا

الله‌اكرمنا بنصر نبيه

ويزورنا جبريل في أبياتنا

فيها الجماجم عن فراخ الهام ‏

وبنا أعز شرائع الإسلام

بفرائض الإسلام والأحكام ‏

                 

در هر ميدان جنگي شمشيرهاي ماست كه دشمن را نابود مي‌كند

در آن تپه‌اي از سرهاي شكافته مي‌آفريند.

خداوند ما را با ‌ياري دادن پيامبرش شرف و بزرگواري داده

و ما با قوانين و دستورات اسلام عزّت‌ يافته‌ايم

جبرئيل با ما در خانه‌هايمان ملاقات مي‌كند.

و فرائض و احكام اسلام را آموزش مي‌دهد.[7]

 

 7- گفتگوي امير مؤمنان عمر با علي درباره رؤيا

عمر به علي گفت: در شگفتم كه‌ انسان خوابی مي‌بينيد كه هرگز به ذهنش خطور نكرده و در نتيجه تعبير آن مانند گرفتن دست محسوس مي‌شود و كسي ديگر خوابي مي‌بينيد كه چيزي بدنبال ندارد، علي رضی الله عنه  گفت: سبب آن را برايت بگويم، اميرمؤمنان؟ [8]خداوند متعال می‌فرمايد:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (زمر/42).

خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها برمي‌گيرد. ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنان را صادر كرده ‌است، نگاه مي‌دارد و ارواح ديگري را (كه هنوز صاحبانشان اجلشان فرا نرسيده به تن) باز مي‌گرداند تا سرآمد معيّني (و وقت مشخّصي كه پايان عمر است).

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب علی ابن ابیطالب رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

 ----------------------------------------------------------------------

 

[1]- المرتضي /118، كنز العمال 7/105، الاصابة 1/133.

[2]- المرتضي /118؛ الاصابة /106.

[3]- الخراج، ابو‌يوسف /24-25، المرتضي /118

[4]- المختصر من كتاب الموافقه /140.

[5]- المنصف، ابن ابي شيبه 12/29، ش /12047 به نقل از الشريعه‌اجّري 5/2327 اسناد آن حسن است.

[6]- المحلي 6/180، مصنف عبدالرزاق 10/375 و فقه علي قلعجي /626.

[7]- المختصر من كتاب الموافقة /138.

[8]- الفتاوی 5/270-271.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان