سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

23 خرداد 1403 05/12/1445 2024 Jun 12

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 573
بازدید کـل سايت: 6944251
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 343   تعداد بازدید: 2760 تاریخ اضافه: 2010-03-26

مخالفت علی رضی الله عنه با پیشنهادهای باند عبدالله بن سبأ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شورشیان پیرو عبدالله بن سبای یهودی در نهایت به هدف خود که از میان برداشتن حضرت عثمان بن عفان بود، دست یافتند و قبل از غروب آفتاب روز جمعه هجدهم ماه ذی‌الحجه سال سی و پنج هجری او را به شهادت رسانیدند!

«غافقی بن حرب عکی» یکی از سرکردگان آنان عملاً به مدینه حاکم شده بود، و «عبدالله‌بن سبأ» یهودی ابلیس اصلی نیز آنان را توصیه و همراهی می‌کرد.

 

غافقی بن حرب در ایّام اشغال مدینه و محاصرة منزل حضرت عثمان فرماندهی و سرکردگی سبأیان را بر عهده داشت و این سرکردگی او در روزهای پس از شهادت حضرت عثمان نیز ادامه پیدا کرد.

این بدان معنا بود که مدینه در آن روزها زیر سلطه و حاکمیت شورشیان سبأی قرار گرفته بود.

قبل از شهادت حضرت عثمان سبأیان در مورد خلیفة پس از او اتفاق نظر نداشتند و هر یک برای جانشینی او شخصی را مدنظر داشتند!

 

شورشیان سبأی سه دسته بودند، که از مصر و کوفه و بصره به مدینه آمده بودند، سبأیان مصر (علی‌الظاهر) از حضرت علی‌بن ابیطالب سبأیان کوفه از زبیر‌بن عوام و سبأیان مصر از طلحه‌‌بن عبیدالله حمایت می‌کردند!

تنها در مورد کشتن حضرت عثمان و ایجاد تباهی و ناهنجاری در زندگی سیاسی و اجتماعی مسلمانان و به وجود آوردند پراکندگی بود، که اتباع عبدالله بن سبای یهودی با هم اتفاق نظر داشتند! به همین خاطر بود که پس از کشتن حضرت عثمان قضیه جانشینی او را به طور جدّی مورد توجه قرار ندادند!

 

این برای اولین بار بود که مسلمانان روزهایی را بدون رهبر و خلیفه به سر می‌بردند.

چندین روز از شهادت حضرت عثمان می‌گذشت، سرکردگان باند برانداز سبأیه دچار پریشانی و سردرگمی شده بودند و افراد توطئه‌گر و شیطنت‌پیشه‌ای همچون عبدالله بن سبأ، غافقی‌بن حرب و اشتر نخعی و حکیم بن جبله چگونه می‌خواستند در اوضاع و احوال تازه عمل کنند! به هر صورت برای حل مشکل، کاری را لازم بود انجام دهند!

 

مدت پنج روز سرکردگان سبأیه با بزرگان اصحاب تماس برقرار می‌کردند و در پی این بودند که برای نجات خود یکی از آنها مقام خلافت را قبول کند و آنان هم با او بیعت نمایند؟

اما همة بزرگان اصحاب با پیشنهاد آنان مخالفت کردند و دست رد بر سینه آنها نهاده و به خاطر به قتل رسانیدن حضرت عثمان آنان را لعن و نفرین می‌کردند!

از ده نفر اصحابی که مژدة بهشت به آنها داده شده بود تنها پنج نفر یعنی : حضرت علی‌بن ابیطالب، طلحه‌بن عبیدالله، زبیربن عوام، سعدبن ابی‌وقاص و سعیدبن زید رضی الله عنه  در قید حیات بودند!

اما پنج نفر دیگر یعنی : ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان بن عفان و ابوعبیده عامر بن جراح و عبدالرحمن بن عوف وفات یافته بودند.

سبأیان مصری – که به هواداری از حضرت علی تظاهر می‌کردند، نزد او می‌آمدند و از او می‌خواستند اجازه دهد به عنوان امیرالمؤمنین با او بیعت کنند! اما حضرت علی به تندی آنان را از خود می‌راند و از آنها اعلام برائت می‌فرمود و مورد لعن و نفرین قرارشان می‌داد.

سبأیان کوفه نیز نزد حضرت زبیربن عوام می‌رفتند و از او می‌خواستند اجازه دهد به عنوان امیرالمؤمنین با او بیعت کنند، اما حضرت زبیر نیز از آنان اعلان برائت می‌کرد و مورد لعن و نفرین قرارشان می‌داد.

همچنین سبأیان اهل بصره به حضرت طلحه بن عبیدالله مراجعه می‌کردند و از او می‌خواستند مقام امارت مسلمین را بپذیرد. اما او دست رد بر سینه آنها نهاد و به خاطر کشتن حضرت عثمان مورد لعن و نفرینشان قرار می‌داد.

سرکردگان باند برانداز سبأیه چندین بار برای قانع کردن یکی از آنان تلاش کردند، اما هر بار با مخالفت آنها روبرو می‌گردیدند!

در نهایت سرکردگان سبأیه به این نتیجه رسیدند که دیگر نزد علی و طلحه و زبیر رضی الله عنه  نروند و به یکی دیگر از اصحابی که به او بشارت رفتن به بهشت داده شده بود، یعنی سعدبن ابی‌وقاص رضی الله عنه  مراجعه کنند!

سعدبن ابی‌وقاص و سعیدبن زید، از این بحران خود را کنار کشیده و در منطقة عقیق که نزدیک مدینه بود اقامت نمود. و به کار کشاورزی و باغداری مشغول شدند.

سرکردگان خائن وجنایت‌پیشه سبأیه نزد سعدبن ابی‌وقاص رفته و خطاب به او گفتند : تو دایی رسول خدا و یکی از «عشرة مبشّره» هستی و زمانی که رسول خدا وفات یافت از تو اظهار رضایت نموده بود! و عمر نیز تو را به عضویت شورا انتخاب نموده و همة ما اتفاق نظر پیدا کرده‌ایم که به عنوان امیرالمؤمنین با تو بیعت نماییم! برخیر به مسجد بیا تا با تو بیعت کنیم!

سعدبن ابی‌وقاص باپیشنهاد آنه مخالفت نمود و گفت : من و عبدالله بن عمر پس از اجتماع اهل شورا و بیعت با عثمان، خود را از این امور کنار کشیده و هیچ نیازی به آن نداریم. او سپس این شعر را مثال آورد که :

 

لاتخلطنّ خبیثات بطّیبة           واخلع ثیابک منها وانج عریاناً

 

«کارهای زشت را با کارهای پاک خویش آمیخته مکن، لباس خویش را برکن و خود را از آن عریان بنما!»

سرکردگان سبأیه وقتی با مخالفت سعدبن ابی‌وقاص نیز روبرو شدند، نزد عبدالله بن عمر رفته و به او گفتند : تو فرزند حضرت عمر هستی و این مقام شایسته توست! آن را قبول کن!

حضرت عبدالله بن عمر رضی الله عنه  در پاسخ به آنان گفت : این قضیه به انتقام‌جویی می‌انجامد و به هیچوجه حاضر نیستم خود را با آن درگیر کنم!

سرکردگان سبأیه از مخالفت آن پنج صحابی با قبول خلافت در زیر برق شمشیر سبأیان و در شرایطی که مدینه در اشغال آنان قرار داشت، یکه خوردند و آن پنج روز تلاش و ملاقات و اصرار آنها حاصلی را به دنبال نداشت!

آنان به سختی دچار سردرگمی شدند و نمی‌دانستند، چه کاری را باید انجام بدهند!

تعدادی از مسلمانان – مخالف سبأیان – نزد علی آمدند و از او خواستند که اجازه بدهد به عنوان امیرالمؤمنین با او بیعت کنند، اما علی رضی الله عنه  با پیشنهاد آنان مخالفت فرمود و گفت : این کار از طریق شورای حل و عقد باید انجام بگیرد! او فرمود: عمر انسان فاضل و متعهدی بود و قضیه تعیین خلیفه را به «شورا» سپرد، اکنون هم لازم است مردم اجتماعی را برای انتخاب امیرالمؤمنین ترتیب دهند!

بعضی از مسلمانان می‌گفتند : اگر مردم در حالی که به ممالک خود بازگردند، کسی به عنوان خلیفه برگزیده نشده باشد، هیچ تضمینی نیست که بیش از این دچار چنددستگی نشوند و به همین خاطر لازم است در مورد انتخاب امیرالمؤمنین عجله صورت بگیرد!

همچنان که گفته شد سرکردگان باند سبأیه از شنبه تا چهارشنبه – یعنی مدت پنج روز را برای انتخاب خلیفه تلاش می‌کردند، اما همه تیرهایشان به سنگ خورد و از تلاش خود نتیجه‌ای نگرفتند. (تاریخ طبری : ج 4 ص 432 – 433)

 

در روز ششم یعنی روز چهارشنبه بیست و چهارم ذی‌الحجه، سرکردگان سبأیه به سربازان خود دستور دادند، مردم مدینه را به زور در مسجد جمع کنند!

طلحه و زبیر و سعدبن ‌ابی‌وقاص رضی الله عنه ، در مدینه نبودند، و در زمین‌های خود در اطراف مدینه اقامت داشتند، به همین خاطر در میان مردمی که با زور در مسجد جمع شده بودند، حضور نداشتند!

پس از آنکه همة مردم را جمع کردند، سران سبأیه به ایشان گفتند : ای مردم مدینه! شما اهل شورا و اهل حل و عقد امّت مسلمان هستید! و تنها پس از رضایت شماست که امامت امّت مشروعیت پیدا می‌کند و فرمان شما در میان امّت اسلامی مورد اطاعت قرار می‌گیرد، اکنون از میان خود کسی را انتخاب کنید و به عنوان امیرالمؤمنین با او بیعت نمایید! ما نیز با هر کس که شما انتخاب کردید بیعت ‌می‌کنیم و از او اطاعت می‌نماییم!

پس از آن مردم مدینه را مور تهدید قرار دادند و گفتند : برای انتخاب خلیفه دو روز به شما مهلت می‌دهیم، اگر در طول این دو روز کسی را به عنوان خلیفه انتخاب نکنید، علی و زبیر و طلحه و بسیاری دیگر از شما را خواهیم کشت!؟( تاریخ طبری : ج 4 ص 433 – 434)

 

مردم مدینه از اینکه سرکردگان عبدالله بن سبای یهودی تهدید خود را عملی کنند، دچار هراس و وحشت شدند! زیرا آنان گروهی خشن و جنایت‌پیشه بودند وقتی کسی مثل حضرت عثمان را کشته بودند، هر کار دیگری از ایشان ساخته بود، و هیچ چیزی نبود که مانع از اجرای جنایت‌های دیگر ایشان بشود!

در چنان فضائی پر از اختناق و ناخوشایندی که سبأیان به وجود آورده و شهر مدینه را به اشغال خود درآورده بودند و می‌خواستند مردم را به انتخاب یک نفر برای مقام خلافت ناچار و مجبور نمایند، این بود که مردم مدینه به حضرت علی‌بن ‌ابیطالب روی آوردند!

فضای رعب و وحشت و سرکوبی سختی از طرف شورشیان و اشغالگران سبأی ایجاد گردید و چنانچه در ضرب‌الأجل معین دو روزه خلیفه انتخاب نمی‌شد، مرگ و قتل‌عام و ویرانی در انتظار مردم مدینه بود.

مردم مدینه دست به دامن حضرت علی‌بن ابیطالب رضی الله عنه  شدند، و به او گفتند : بیا با تو بیعت کنیم! مگر نمی‌بینی که چی بر سر مسلمانان آمده است؟ مگر نمی‌دانی به چه مصیبتهایی گرفتار آمده‌ایم؟ مگر خبر نداری که این سبأیان چه کار می‌خواهند بکنند؟!

حضرت علی رضی الله عنه  در پاسخ به اصحاب و مردم مدینه فرمود : «دست از سر من بردارید و دنبال کس دیگری بروید! در وضع و شرایط پیچیده‌ای گرفتار آمده‌ایم و مشکل سختی پیش روی ماست، که دل‌ها بر آن گرد هم نمی‌آیند و اندیشه‌ها بر روی آن استوار نمی‌شوند!»

اصحاب رسول خدا و مردم مدینه گفتند: تو را به خداوند سوگند می‌دهیم که با بیعت موافقت کنی و این مسئولیت را بپذیری! مگر آنچه را که ما مشاهده می‌کنیم تو نمی‌بینی؟ مگر نمی‌بینی که اسلام در چه وضعیتی قرار گرفته؟ مگر بحران و فتنه را نمی‌بینی؟ مگر از خداوند نمی‌ترسی؟!!

حضرت علی رضی الله عنه  در برابر اصرار اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم  و مردم کوتاه آمد و درخواست و پیشنهاد آنان را پذیرفت! اما خطاب به آنها فرمود :

 

«اما این را بدانید که به این شرط پیشنهاد شما را پذیرفته، و راضی شده‌ام که با من بیعت کنید، که شما را بر اساس آنچه خیر و مصلحت می‌دانم رهبری می‌کنم، و بر آنچه که بهتر می‌شمارم توجیه می‌نمایم! البته این برای من خوشایند‌تر است که مرا رها کنید و کس دیگری را انتخاب نمایید! و من نیز همچون یکی از شما خواهم بود، با این تفاوت که در برابر کسی که او را برمی‌گزینید فرمانبردارتر و ملتزم ت‌ر خواهم بود!»

 

پس از آنکه اصحاب رسول خدا و مردم متفرق شدند و قرار گذاشتند فردای آن روز را که روز جمعه بود و مهلتی که سبأیان گذاشته بودند پایان می‌یافت، بار دیگر نزد حضرت علی بروند و بررسی موضوع را ادامه بدهند!

سبأیان از وعدة ملاقات فردای اصحاب و مردم با حضرت علی و بیعت با او خبر گردیدند!

سبأیان مصر و در رأس آنها عبدالله بن سبأ – که حضرت عثمان را به شهادت رسانیده بودند – از آنجا که به طرفداری از حضرت علی تظاهر می‌کردند – از موضوع اظهار شادمانی نمودند و تعیین او را به عنوان خلیفه پیروزی بزرگی برای خود در برابر دیگر فرقه‌های سبأی اهل بصره و کوفه به شمار می‌آوردند!

در حالی که سبأیان مصری شادمان بودند، سبأیان کوفه از اینکه زبیر پیشنهاد آنها برای خلافت را نپذیرفته بود از او خشمگین بودند و سبأیان مصر نیز به سختی از طلحه اظهار گله و شکایت می‌نمودند!

هر دو دسته سبأیان کوفه و بصره خود را تحقیر شده و شکست خورد به شمار می‌آوردند! زیرا نتوانسته بودند شخص مورد نظر خود را به مقام خلیفه مسلمین برسانند! چرا که در این صورت سبأیان کوفه و بصره به صورت اتباع و دنباله‌رو سبأیان مصری درمی‌آمدند! اما به هر صورت برای عملی شدن بیعت با خلیفه جدید و پایان دادن به آن بحران، تلاش جدی می‌کردند!

سبأیان گفتند : به هر صورت بیعت با علی باید صورت بگیرد، زیرا مردم مدینه او را پذیرفته‌اند و همه از جمله طلحه و زبیر نیز باید با او بیعت کنند!

حضرت زبیر‌بن عوام که در خارج از مدینه اقامت داشت یک نفر از سبأیان مصری را دنبال او فرستادند، تا در مراسم بیعت با حضرت علی در روز جمعه حضور داشته باشد!

حکیم بن‌ جبله سرکرده سبأیان بصره همراه با چند نفر دنبال زبیر رفتند و او را با زور و شمشیر و اکراه به همراه خود به مدینه آوردند!

اشتر نخعی سرکرده باند سبأیان کوفه را نیز با چند نفر دیگر به سراغ طلحه بن عبیدالله که او نیز در خارج از مدینه بود، فرستادند واو را با زور و اکراه برای حضور در مراسم بیعت با علی به مدینه آمدند!

 

و صلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.‏


 

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

عمرو بن عاص رضی الله عنه  می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و سلم  پرسیدم: چه کسی را بیشتر از همه دوست داری؟ فرمود: «عایشه را». گفتم: از میان مردان، چه کسی را؟ فرمود: «پدر عائشه را». گفتم: سپس چه کسی را؟ فرمود: «عمربن خطاب را» و آن‌گاه مردان دیگری را نیز نام برد.
الاحسان فی صحیح ابن حبان (15/309)

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان