سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7550360
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 333   تعداد بازدید: 2721 تاریخ اضافه: 2010-03-26

دروغ‎پردازی‌های رافضیه برای لکه دار کردن شورا

بسم الله الرحمن الرحیم

روايات باطل رافضی که با دسیسه ساخته شده و وارد تاريخ اسلام کرده‌اند تا از این طریق آن را لکه‌دار و مخدوش كنند، از جمله روايات جعلی داستان شورا و انتخاب عثمان بن عفّان است. مستشرقان اين روايات را گردآوري كرده و به صورت گسترده‌اي اقدام به ‌انتشار آنها كرده‌اند، بسياري از مورخان و روشنفکران جديد تحت تأثير آنها قرار گرفته‌اند، حال آنکه بدون بررسي و پژوهش در مورد متن و سند، اينگونه روايات را در بين مسلمانان منتشر كرده‌اند. مورخان شيعه به داستان شورا اهميّت ويژه‌اي داده‌اند و روايات باطل و دروغي ساخته‌اند تا جايي كه برخي كتابهاي مخصوص و مستقلي در اين زمینه نوشته‌اند، ابو مخنف كتاب شورا را تألیف کرد و نيز ابن عقده و بن بابويه كتابهايي مستقل در همين موضوع نوشته‌اند.[1] ابن سعد نُه روايت از طريق واقدي درباره‌ی شورا و بيعت عثمان رضی الله عنه  و تاريخ خليفه شدن وي نقل کرده؛ ‌يكي از رواياتش از طريق عبيدالله ‌ابن موسي است كه ترور و شهادت عمر رضی الله عنه  و منحصر نمودن شورا در آن شش نفر و وصيتش به علي و عثمان در صورت خليفه شدن هر‌ يك از آن دو و سفارشي كه صُهيب رومی‌در اين باره كرده را نوشته ‌است.[2]

بلاذري هم داستان شورا و بيعت با عثمان را از طريق ابي مخنف روايت كرده و نيز هشام كلبي روايتي آورده‌ كه ‌از ابن مخنف و روايت ديگري را از واقدي نقل كرده و نيز از عبيدالله بن موسي روايت كرده است[3].

 طبري در اين داستان بر چند روايت اعتماد كرده ‌است، از جمله روايتی از ابو مخنف[4] که تنها او روایت کرده، همچنین ابن ابي الحديد، برخي حوادث داستان شورا را از طريق احمد بن عبدالعزيز جوهري نقل کرده [5] و اشاره نموده‌اند كه ‌آن را از كتاب «الشوري» واقدي گرفته است[6].

روايات روافض در اين مورد بر چند ادعای بی‌پایه و بی‌اساس تأكيد مي‌كنند كه هيچ صحتي ندارد، به شرح زير:

 

1- متهم كردن صحابه به پارتی بازی در تعيين سرنوشت رهبري مسلمانان

روايات رافضيه صحابه را به پارتي بازي و رعايت نكردن حق، متهم كردند و نیز ادعا می‌کنند علي  رضی الله عنه  راضي نبوده عبدالرحمن خليفه را تعيين كند، در روايت أبي مخنف، هشام كلبي از پدرش و احمد جوهري[7] نقل کرده كه عمر دستور داد در صورت برابر بودن دو نفر ترجيح‌ يكي برا‌ي امر خلافت به عهده‌ي عبدالرحمن بن عوف باشد و علي از همان اوّل احساس كرد كه خلافت از دستش رفت، چون مي‌دانست به دليل رابطه‌ي دامادي [8] كه بين عثمان و عبدالرحمن وجود دارد، قطعاً عبدالرحمن، عثمان را ترجيح خواهد داد.

علاّمه‌ ابن تيميه رحمه‌الله هرگونه‌ ارتباط نسبي نزديك بين عثمان و عبدالرّحمن را نفي كرده و مي‌گويد: عبدالرحمن برادر یا پسر عمو و حتي از قبيله‌ي عثمان نبوده، عبدالرحمن از بني زهره و عثمان از بني اميه بوده ‌است، بني زهره به بني‌هاشم نزدیکتر است تا بني اميه، چون بني زهره دائيهاي پیامبر صلی الله علیه وسلم  بوده‌اند كه عبدالرحمن و سعد بن ابي وقاص نيز از آنها به حساب مي‌آيند. به همين دليل پيامبر ص درباره‌ي سعد بن ابي وقاص فرموده: «هذا خالي، فليرني أمرؤ خاله»: اين دائي من است، هر كس مي‌خواهد دائيش را به من نشان دهد[9]. چون پیامبر صلی الله علیه وسلم  بين هيچ فرد مهاجر با مهاجري ديگر و بين انصاري با انصار ديگر پيوند برادري ايجاد نكرد، بلكه پيوند برادري را بين مهاجرين با انصار بست، به اين علّت بين عبدالرّحمن و سعد بن ربيع انصاري[10]پيوند برادري منعقد کرد و داستان اين پيوند مشهور در كتابهاي صحيح و غيره ثابت است و علماء از اين آگاهند.[11] مبناي سازشي كه روايات روافض ادعاي آن را دارند بر اساس همان پيوند دامادي بين آن دو دوست است، در حالي كه ‌آنها فراموش كرده‌اند پيوند نسب از پيوند دامادي قويتر است و از طرفي فراموش كرده‌اند كه ‌آن رابطه كه بين مؤمنان در اولين نسل مسلمانان بوده، هيچ گونه نسب و پيوند دامادي را نمي‌شناسد و پيوند دامادي كه عبدالرحمن با بني اميه داشته ‌اين بوده كه عبدالرحمن با ام كلثوم دختر عقبه بن أبي معيط خواهر وليد ازدواج كرده بود.[12]  

 

 2- ماجراي حزب اموي و حزب‌ هاشمي

روايات ابومخنف بر اين موضوع اشاره دارد كه بين بني‌هاشم و بني اميه در مدّت مشورت براي بيعت، رقابتي سخت ايجاد گردید، در حالی که در هيچ روايت صحيح و‌ يا ضعيفي چنين چيزي نقل نشده و وجود ندارد.[13]

برخی مورخان مغرضانه برخي از روايات رافضه را– به خاطر هدفی که در قلب پرورانده‌اند- عليرغم باطل بودن سند و تناقض و مخالفت با روايت صحيح نقل كرده‌اند، سپس بر اساس همين روايات غلط تجزیه و تحلیل باطل خود را بنا كرده‌اند و مشورت اصحاب رسولالله صلی الله علیه وسلم  براي تعيين خليفه‌ی جديد را به شكل اختلافات عشايري جلوه دادند كه به دو حزب اموي و ‌هاشمی‌تقسيم شده بودند، اين تصويري خيالي و استنباطي مردود است كه هيچ دليلي ندارد، زيرا فضای آکنده‌ از صمیمیّت و مهر و خیرخواهی زندگي اصحاب رسولالله صلی الله علیه وسلم  به گونه‌اي بوده كه ‌يك فرد مهاجر همراه فردي از انصار بر عليه پدر، برادر، پسر عمو و فرزندان طائفه‌اش در‌ يك صف قرار مي‌گرفت، چیزی که‌ اینها ادعا می‌کنند ‌امكان ندارد. قابل تصوّر نيست آن اصحابي كه براي سالم نگه داشتن و حفاظت دين شان تمام قيد و بندهاي دنيا را بي‌باكانه فدا مي‌كردند و تمام منافع مادّي را قرباني مي‌نمودند، دست به چنين اقدامی‌دنيا پرستانه بزنند و اين عمل با روحيه و ايمان و شناخت صحيح آن برگزيدگاني كه پيامبر ص آنها را مژده‌ي بهشت داده بود، هيچ سازگاري و تناسبي ندارد و حوادث زيادي از آنان روايت است كه ثابت مي‌كند آنها به مراتب بزرگتر از اين بودند كه‌از چنين زاويه‌اي تنگ و روزنه‌اي كوچك به درمان و حل اين امور بزرگ بپردازند، بنابراين بايد فهميد كه قضيه‌ی خانوادگي و ‌يا قبيله‌اي نبوده زيرا آنان به خاطر جايگاهي كه در اسلام داشتند، به عنوان اهل شورا تعيين شدند.[14]

 

3-دروغ و تهمت‌هايي كه قهراً به علي نسبت داده‌اند

ابن كثير می‌گويد: اين كه بسياري مورخان مانند: ابن جرير و غیره ‌از رجالي مجهول روايت نقل كرده‌اند كه علی رضی الله عنه  خطاب به عبدالرحمن گفت: مرا فريب دادي و او را بدين خاطر به خليفه برگزیدی كه داماد تو بود و نیز برای اینکه هر روز درباره‌ي كارهايش با تو مشورت كند! و علي تا جايي در بيعت درنگ كرد كه عبدالرحمن اين آيه را تلاوت كرد:

K إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» (فتح/10).

بي‌گمان كساني كه (در بيعة‌الرضوانِ حديبيّه) با تو پيمان (جان) مي‌بندند، در حقيقت با خدا پيمان مي‌بندند و در اصل (دست خود را كه در دست پيشوا و رهبرشان پيغمبر مي‌گذارند و دست رسول بالاي دست ايشان قرار مي‌گيرد، اين دست به منزله دست خدا است و) دست خدا بالاي دست آنان است! هر كس پيمان‌شكني كند به زيان خود پيمان‌شكني مي‌كند و آن كس كه در برابر پيماني كه با خدا بسته‌است وفادار بماند و آن را رعايت بدارد، خدا پاداش بسيار بزرگي به او عطاء مي‌كند.ديگر اخبار روايات دروغيني كه مخالف روايات صحيح اند و اعتبار و ارزشی ندارند و بر روی گويندگان و ناقلانشان برگردانده می‌شوند، «والله‌اعلم».

آنچه درمورد صحابه قابل تصوّر است، مخالف اوهام و یاوه‌گویی وخيال بافيهاي بسياري از مبتدعان رافضه و قصه سرايان بي‌خرد است که نمي‌توانند از نظر علمی‌و حتي عقلي روايت صحيح و ضعيف و درست و نادرست را از هم تشخيص دهند.[15]

 

سوم: عثمان برتر است یا علی؟

عقيده‌ي اهل سنّت بر اين است كه هر كسي علي را بر ابوبكر و عمر  رضی الله عنه  مقدّم شمارد و برتر بداند منحرف و مبتدع است و هر كس علي را بر عثمان مقدم شمارد و برتر بداند، خطا كار است، امّا او را گمراه نمي‌دانند و مبتدعش نمي‌شمارند.[16]

بايد توجّه داشت كه برخي از علماء و صاحب نظران در مورد كسي كه علي را بر عثمان مقدم شمارد سخن تندي گفته‌اند، آنها مي‌گويند هر كس علي را بر عثمان مقدم شمارد قطعاً چنين فردي اصحاب پيامبر را در ترجيح و اختيار عثمان بر علي خائن مي‌داند.[17]

ابن تيميه مي‌گويد: عقيده‌ي اهل سنت اين است كه عثمان  رضی الله عنه بر علي مقدم و از علي فضيلت بيشتري دارد، هر چند اين مسئله ‌از اصولي نيست كه به خاطر اين كسي از اهل سنت جدا و منحرف شود، چنين فردي تنها در مسئله خلافت منحرف شده‌ است، چون اهل سنت معتقدند بعد از رسولالله صلی الله علیه وسلم  به ترتيب: ابوبكر، عمر، عثمان و علي  رضی الله عنه  خليفه بوده‌اند و معتقدند هر كس به خلافت اينها اعتراض داشته باشد، از اُلاغش گمراهتر است.[18]

علماء در مورد كسي كه علي را بر عثمان مقدّم شمارد، دو نظريه دارند، طبق‌ يك نظر به هيچ عنوان جايز نمي‌دانند كه علي را از عثمان برتر بدانند و معتقدند هر كس علي را بر عثمان ترجيح دهد و برتر بداند از سنّت خارج شده و مبتدع است، چون با اجماع صحابه مخالفت كرده‌است. به همين دليل گفته‌اند: هر كس علي را بر عثمان مقدّم بداند به مهاجرين و انصار خيانت كرده ‌است، اين عقيده كسانی همچون ايوب سختیاني، احمد بن حنبل و دار قطني است. طبق روايت دوّم چنين فردي را مبتدع نمي‌دانند چون از نظر فضيلت با هم نزديك هستند.[19]

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع:کتاب علی ابن ابیطالب رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اسلام

IslamAge.Com

-----------------------------------------------------------

[1]- الذريعة الي تصانيف الشيعة 14/246.

[2]- الطبقات الكبري 3/63 و 3/67.

[3]- إنساب الاشراف 5/6 و 5/18-19.

[4]- اثر التشيع علي الروايات التاريخية /321.

[5]- شرح نهج البلاغه 9/49-50-58.

[6]- منبع سابق.

[7]- روايت هر دو تاي اينها از نظر محدثين مردود است به كتاب الرجال مراجعه شود (م).

[8]- اثر التشيع علي الروايات التاريخيه /322.

[9]- صحيح سنن ترمذي 3/220، ش 4018.

[10]- البخاري، كتاب: مناقب الانصار، ش /3780.

[11]- منهاج السنة النبويه 6/671-272.

[12]- الطبقات الكبري 127/3.

[13]- مرويات أبي مخنف في التاريخ الطبري/177-178

[14]- الخلفاء الراشدون، امين القضاة/78-79.

[15]- البدایة و النهایة7/152.

[16]- مجموع الفتوی 3/101-102

[17]- حقبة من التاريخ، عثمان خميس/66.

[18]- مجموع الفتاوی 3/101-201.

[19]- منبع سابق.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان