سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7550091
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 263   تعداد بازدید: 2741 تاریخ اضافه: 2010-03-25

سرکوب شورشیان در اسکندریّه در عهد عثمان رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

شکست رومیان در اسکندریه، چنان بر آنان سخت آمد که نمی‌توانستند آن را باور کنند، به همین دلیل در پی فرصتی بودند که این شکست را جبران نموده و اسکندریه را باز پس گیرند. بر همین اساس، شروع به تحریک و تشویق رومیان ساکنان اسکندریه کردند تا آنان را بر ضد حاکم مسلمانان اسکندریه بشورانند. در حقیقت رومیان دریافته بودند که اگر نتوانند اسکندریه را باز پس بگیرند، دیگر جایی در مصر و شمال آفریقا نخواهند داشت. برحسب اتفاق خود مردم اسکندریه نیز به دلایلی قصد شورش علیه مسلمانان را داشتند. و چون رومیان از آنان خواستند که همراه آنان علیه مسلمانان قیام نمایند. آنان نیز این درخواست را پذیرفتند. سپس طی نامه به کنستانتین پسر هراکلیوس، او را از اوضاع و احوال مسلمانان در اسکندریّه با خبر ساختند و از ذلّت و خواری رومیان در اسکندریّه شکوه‌ها نمودند[1]. از دیگر سو نیز عثمان، عمرو بن عاص را عزل و عبدالله بن سعد بن ابی سرح را به جای او منصوب کرده بود. در این میان، منویل، فرمانده سپاه رومیان به اسکندریه رسید و خود را مهیّای حمله به اسکندریه می‌نمود. او با خود سپاهی عظیم فراهم آورده که سیصد کشتی پر از سلاح و ادوات جنگی آنان را به سواحل اسکندریه حمل می‌نمود.[2]

چون مصریان از حضور رومیان در اطراف اسکندریه آگاه شدند نامه‌ای به عثمان نوشته و از او خواسته تا عمرو بن عاص را بار دیگر به امارت مصر منصوب نماید، زیرا عمرو از هیبت و ابهت خاصی نزد رومیان برخوردار بود و آنان از او هراس داشتند و همچنین روش جنگ با رومیان را خوب می‌دانستند. خلیفه نیز این خواست مصریان را پذیرفت و عمرو را به امارت مصر گماشت[3]. از طرف دیگر، منویل و سپاهیان او به غارت اسکندریه پرداختند و آن را همراه روستاهای اطرافش به خاک یکسان نمودند و در حق مردمانش جنایت‌ها و ستم‌های بسیاری روا داشتند. عمرو به آنان مهلت داد تا آن‌جا که می‌توانند به قتل و غارت و تجاوز بپردازند و حقیقت خود را به مردم مصر نشان دهند، عمرو می‌خواست مردم مصر بفهمند که رومیان تا چه میزان با مسلمانان و حاکمان ایشان تفاوت دارند؛ به واقع عمرو می‌دانست که رومیان با این جنایت‌ها و غارت‌های خود، نفرت مردم مصر را برای خود می‌خرند و آنان را از خود خواهند راند. منویل پس از غارت و چپاول اسکندریه، عزم مصر سفلی نمود اما عمرو به پیشواز او نرفت، او می‌خواست رومیان در مسیر خود، به جنایت‌ها و تجاوزها و قتل و غارت‌های خود ادامه دهند و با این کارهای احمقانه‌ي خویش مردم مصر را به خشم خواهند آورند و آن‌گاه که مسلمانان به مقابله رومیان روند، آنان را کمک و مساعدت خواهند داد تا از شرّ رومیان رهایی یابند. او این سیاست زیرکانه خود را چنین بیان می‌نمود: بگذارید رومیان به جانب من آیند، آنان در مسیر خود هر که را یابند مورد ستم و غارت خویش قرار می‌دهند و به این ترتیب دشمنان ما یکدیگر را تضعیف و خوار می‌کنند.[4]

عمرو درست می‌اندیشید، رومیان به هر جایی که قدم می‌گذاشتند دست به قتل و غارت و تجاوز می‌زدند. طبیعتاً مصریان از این نوع اقدامات خشونت‌آمیز آنان به تنگ آمده و خواهان آن بودند که نیروی خود را از چنگال رومیان جنایت‌کار و فاسد نجات دهند[5]. چون منویل به منطقه نقیوس رسید، عمرو خود را برای نبرد با آن آماده نمود و سربازانش را به آن ناحیه گسیل داشت. دو لشکر در کنار قلعه نقیوس و در ساحل رود نیل به مصاف رفتند. سربازان هر دو سپاه، شجاعت‌های بسیاری از خود نشان دادند، جنگ میان دو سپاه به اوج خود رسید، عمرو تنها راه را در این دید که خود به صفوف سواران رومی حمله برد و نظم این صف را از میان ببرد؛ او شمشیرش را بر کشید و بر آنان تاخت، تعداد زیادی از سواران را به هلاکت رسانید تا اين‌كه اسبش از پای درآمد، سپس به سپاه پیاده خود ملحق شد و در کنار آنان به جنگ با رومیان پرداخت، مسلمانان چون دیدند که فرمانده‌ي آنان این چنین شجاعانه با دشمن پیکار می‌کند، چونان شیر بر صفوف دشمن یورش بردند و از دهشت آن نبرد سخت هراسی به دل راه ندادند، در برابر این حمله همه جانبه مسلمانان، توان رومیان سست شد و نظم آنان از هم گسست و سرانجام مَعلَم تلخ شکست را چشیدند، آنان با افرادی می‌جنگیدند که در هر دو صورت نصرت و یا شهادت، پیروز میدان بودند. پس از این شکست به جانب اسکندریه گریختند شاید بتوانند با پناه بردن به برج و باروی مستحکم آن، جان حقیر خویش را از شبح مرگی که سپاهیانش را فرا گرفته بود، پنهان نمایند.[6]

چون مصریان دیدند که رومیان از سپاه اسلام شکست خورده‌اند به کمک سپاهیان اسلام شتافتند و به تعمیر و بازسازی راه‌ها و پل‌هایی پرداختند که رومیان از پس خود تخریب نموده بودند، آنان از این خوشحال بودند که سرانجام دشمنی که به نوامیس آنان هتک حرمت می‌نمود و اموال و ما یملکشان را چپاول می‌کرد به دست توانای مسلمانان شکست خورده است و به همین دلیل تا آن‌جا که می‌توانستند این سپاه آزادی بخش را با اسلحه و آذوقه تأمین می‌کردند[7]. هنگامی که عمرو بن عاص به اسکندریه رسید دستور داد تا دیواری بنا شود و بر آن منجنیق‌ها نصب کنند.

سپس فرمان داد تا زمانی که حصار اسکندریه فرو ریزد با منجنیق به سوی آن سنگ پرتاب کنند، چون دیوارهای اسکندریه سست شده مسلمانان توانستند دروازه شهر را بگشایند، پس از ورود سپاهیان اسلام به داخل شهر، آنان توانستند سپاهیان روم را از دم تیغ بگذرانند و شکست سختی را بر آنان وارد نمایند؛ آنان همچنین زنان و کودکان بسیاری را به اسارت گرفتند، هر کس توانست خود را از مهلکه نجات دهد، به جانب کشتی‌های رومیان می‌رفت تا جان خویش را حفظ کند.

خود منویل، در اثنای جنگ کشته شد. چون مسلمانان به مرکز شهر رسیدند و دیگر احدی جرأت مقاومت در برابر آنان را نداشت، عمرو فرمان صلح داد[8]. پس از پایان جنگ، عمرو دستور داد در همان نقطه‌ای که جنگ را به پایان برد، مسجدی به نام مسجد الرحمه بنا کنند[9]. آرامش به این شهر کهن بازگشت و مردمانی که از ترس رومیان از شهر گریخته بودند، بدانجا مراجعت کردند. اسقف بنیامین نیز که از جمله فراریان بود به شهر بازگشت و از عمرو درخواست نمود تا با قبطیان رفتاری نیک و منصفانه شود، زیرا که قبطیان، پیمان خود با مسلمانان را نشکستند و به وظایف خود در برابر آن‌ها عمل نمودند. همچنین از عمرو خواست که با رومیان پیمان صلحی امضا نکند و چون وفات یابد اجازه دهد او را در کلیسای یحنس دفن کنند.[10]

پس از پایان جنگ، مصریان از اقصی نقاط مصر نزد عمرو شتافتند تا از او بخاطر بیرون راندن رومیان ستمکار تشکر و قدردانی کنند. آنان همچنین از او خواستند تا اموال و چارپایانشان را که رومیان چپاول کرده‌ بودند بدانان باز پس دهد و به او گفتند: رومیان اموال و چارپایان ما را به زور از ما گرفته‌اند. در عین حال ما هرگز به شما و پیمانمان خیانت نکردیم. عمرو نیز با این درخواست آنان موافقت نمود و دستور داد هر کس که دلیلی بر مالکیت خود بیاود، می‌تواند مایملک خویش را باز پس گیرد[11]. سپس عمرو دستور داد تا برج و باروی اسکندریه را ویران نماید. اسکندریه با وجود نبود دیوار، از چهارجانب در امنیت کامل قرار داشت؛ شرق و جنوب آن در اختیار مسلمانان بود، غرب آن نیز پس از فتح مناطق برقه، زویله، طرابلس که با مصالحه و قبول پرداخت جزیه از جانب ساکنان آن‌ها به تصرف مسلمانان در آمده بود، مورد محافظت قرار گرفت. شمال این شهر نیز اگرچه در اختیار رومیان بود اما آنان با درس بزرگی که از نبرد اخیر یادگرفته بودند، جرأت آن را نداشتند که حتی فکر حمله‌ای دیگر به اسکندریه را از ذهن خود بگذرانند. اگر هم چنین اندیشه باطلی می‌نمودند هیهات که بتوانند وارد شهر بشوند، زیرا که با آن اقدامات وحشیانه خود، هیچ یار و یاوری را برای خود به جا نگذاشتند تا از حمله مجدّد آنان به اسکندریه حمایت و استقبال کند. همچنین مسلمانان به شدت از آن ناحیه محافظت می‌کردند.[12]

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع:کتاب عثمان ابن عفان رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اســـلام

IslamAgae.Com

------------------------------------------------------

[1]- الریاض النضرة، 516.

[2]- جولة تاریخیة، 335.

[3]- جولة تاریخیة، 335.

[4]- جولة تاریخیة، 336 و عثمان بن عفان، هیکل، 67.

[5]- جولة تاریخیة، 336.

[6]- فتوح البلدان، 69.

[7]- جولة تاریخیة، 338.

[8]- جولة تاریخیة، 338.

[9]- جولة تاریخیة، 338.

[10]- جولة تاریخیة، 340.

[11]- جولة تاریخیة، 340.

[12]- جولة تاریخیة، 341.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان