سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7548468
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 15   تعداد بازدید: 5211 تاریخ اضافه: 2010-04-08

خلافت یزید بن عبدالملک (101- 105هـ)

1- زندگی او پیش از خلافت

نام کامل او یزید بن عبدالملک بن مروان بن حکم ، وکنیه اش ابوخالد است، مادرش عاتکه دختر یزید بن معاویه می باشد؛ در سال 72 هجری، و در روایت  66 هجری دیده به جهان گشود،او فردی بلند قامت، سفید پوست، و صورتش گرد مانند بود.

او قبل از خلافتش در قریش فردی محبوب و دوست داشتنی بود، و تواضع و فروتنی اش سبب شده بود، تا مردم در حیات اجتماعی به اموراتی که به او سپرده می شد، راضی شوند.

یزید بن عبدالملک به دست علماء بزرگی همچون ضحاک بن مزاحم، وعامر بن شراحبیل، و ... تربیت یافته، و آداب و اخلاق را از آنها فرا گرفت، این علماء به دستور پدرش عبدالملک انتخاب شده بودند، تا فرزندش را به نحو احسن تربیت کنند.

 روایت شده که یزید بن عبدالملک قبل از خلافتش، در مجالس و حلقات شیوخ، حضور فعال و گسترده ی داشت، و از نصایح و توجیهات آنها به نحو أجسن بهره می برد.

از ابن جابر روایت شده است: که یزید بن عبدالملک به مجلس مکحول آمد، ما هم خود را جمع کرده، تا مکانی برای او باز شود، و شیخ می گفت: او را دعوت کنید، تا تواضع و فروتنی را بیامورزد؛ همچنین روایت شده، که عمر بن عبدالعزیز در مورد او رأی مثبت و خوبی داشت.

او در این ایام از محیط علمی که وجود داشت، توانست بسیاری از علوم شرعی را کسب کرده، و احادیث زیادی را حفظ کند، تا جایی که بعضی از مردم، او در زمره محدثین قرار داده بودند.

2- چگونگی به خلافت رسیدن او

در رجب سال 101 هجری، بعد از وفات عمر بن عبدالعزیز با او بیعت کرده شد، و این بیعت بر ولایت عهدی او از طرف سلیمان بن عبدالملک بود، که در وصیت نامه ی رسمی، او را بعد از عمر بن عبدالعزیز، خلیفه مسلمین معرفی کرد. بدینوسیله او در روز جمعه ماه رجب، بعد از وفات عمر بن عبدالعزیز -رحمه الله- خلیفه ی رسمی مسلمین شناخته شد.

مؤرخین در باره ی او دیدگاه های مختلفی دارند، امام ذهبی رحمه الله می فرماید: او شایسته امامت و رهبری را نداشت، و به لهو و لعب متمایل بود. ابن کثیر رحمة الله علیه می فرماید: او هیچ گونه مشکلی برای خلافت نداشت.

به هر حال مورخین در شایسته بودن و عدم شایستگی اش اختلاف نظر دارند، اما اگر نگاه عادلانه به خلافت او داشته باشیم، در می یابیم که او نیز مانند دیگران در خلافت حاکم عادی بوده است، آنچه که باعث شده تا بعضی از مردم او را نالایق و نایشته بدانند، مقایسه خلافت او با خلافت عمر بن عبدالعزیز رحمه الله است، که فرقی بسیار بزرگ در این خلیفه دیده می شود.

مردم بعد از چشیدن طعم عدالت در عصر عمر بن عبدالعزیز انتظار داشتند تا حکومت یزید بر منهج و روش حکومت عادل حرکت کند، و او هم این قدرت و توانیی را داشت تا بر طریقه ی عمر بن عبدالعزیز حرکت کند، اما چه کسی می تواند، در اثناء قدرت و منزلت، خواهشهای نفسانی را زیر پا گذاشته، و منهج صالحان و زاهدان را برای خود بر گزیند. شاید این اختلاف و فرق بین دو خلیفه در یک عصر نزدیک به هم، سبب شده، تا بعضی از مورخین به او دید منفی داشته باشند. الله اعلم.

در بعضی از روایت ها آمده است: وقتی یزید بن عبدالملک به خلافت رسید، به وزراء و نمایندگان خود دستور داد تا به روش و اسلوب عمر بن عبدالعزیز حرکت کنند، و چهل نفر از علماء را به عنوان شاهد در نظر گرفت، و در این مدت، هیچ نوع شکنجه و عذابی برای مردم وجود نداشت، اما بعد از چهل روز از این منهج خارج شده. و سلوک پادشاهان و ملوک را در پیش گرفت.

3- خدشه دار شدن شخصیت یزید بن عبدالملک در کتب تاریخ

در بعضی از کتب های تاریخی آمده است، که یزید بن عبدالملک خلیفه ی بوده که عشق او به دو کنیزش، سبب شده بود، تا از مصالح حکومتی اش غافل مانده باشد؛ او وقتی که یکی از این کنیزانش از دنیا رفت، سخت متأثر گشته، تا جایی که اجازه دفن آن را هم نمی داد، و به همین گونه آن را در کنار خود نگه داشته بود تا اینکه گندیده شد، و بعد از آنکه دفن شد، دو باره خواست تا آن را از قبر بیرون آورد. این تقریبا خلاصه ی از روایت کتب تاریخی است، که در همه اسانید آن به غیر از یک نفر، بقیه ی افراد ان مجهول هویت هستند.

حقیقت ماجرا این است که یزید بن عبدالملک دو کنیز زیبا و آواز خوان برای خود خریده بود، و آنها را هم دوست داشته و به ایشان دل بسته بود، و وقتی یکی از أنها فوت کرد، ناراحت و اندوهگین شده، ولی چند روزی  نگذشت که خود او نیز به بیماری طاعون یا سل مبتلا شد، و از دنیا رفت.

 این افترا و مبالغه در این روایات به کثرت دیده می شود، و بعضی از این مبالغات در حدی است که برای عقل قابل تصور نمی باشد.

4- شورشهای داخلی در عهد یزید بن عبدالملک

الف- شورش یزید بن المهلب:

منشأ این شورش بر می گردد، به زمانی که بین یزید بن المهلب و حجاج بن یوسف نزاع و در گیری وجود داشت، و به همین سبب او نزد عبدالملک رفت، و در آنجا به او پناه داده شد، سپس در سال 96 هجری در عهد سلیمان بن عبدالملک به امارة خراسان بر گزیده شد، و توانست در این ایام گرگان و داغستان را فتح کند، سپس مدت زمان زیادی نگذشت، که سلیمان از دنیا رفته، و خلافت به عمر بن عبدالعزیز رسید، و عمر هم او را از امارة خراسان بر کنار کرد.

سپس در عهد یزید بن عبدالملک، او بیعت با خلیفه را زیر پا گذاشته، و بر علیه او خروج کرد. و توانست بر بصره سیطره پیدا کند.

یزید بن عبدالملک برای از بین بردن این شورش داخلی، لشکری را به فرماندهی برادرش مسلمة بن عبدالملک  به طرف بصره فرستاد، او در یک نبرد هشت روزه توانست، یزید بن المهلب و برادرانش را شکست داده و آنها را به قتل برساند. این واقعه در سال 102 هجری به وقوع پیوست.

ب- شورشهای خوارج

حرکت شوذب و نابودی آن: در این عصر از خلافت اموی حرکتهای خوارج از جهتها، و افراد های مختلف بوده است، از جمله این حرکتها حرکت شوذب بود،

مسلمة بن عبدالملک  بعد از رسیدن به کوفه جیش بزرگی به تعداد ده هزار نفر تشکیل داده، و آنها را به رهبری سعید بن عمرو الحرش به طرف شوذب فرستاده، و این حرکت را به شکل کلی نابود ساخت.

حرکت مسعود العبدی در بحرین و یمامه: این حرکت خوارج توسط سفیان بن عمرو العقیلی( امیر یمامه) نابود شد، این حرکت در اواخر عمر یزید بن عبدالملک بوده است.

حرکت مصعب الوالبی از جمله شورش های دیگر خوارج بود، که به دست عامل یزید، ابن هبیرة این حرکت خنثی شده، و سران آن به هلاکت رسیدند.

حرکت شریم یهودی: شریم از یکی از یهودیان سوریه بود، او پس از مدت زمانی اعلان کرد که او همان مسیحی منتظر و نجات دهنده یهود است، و یهود را دعوت کرد تا فلسطین را از مسلمانان باز پس گیرند.

دعوت او سبب شد تا یهود بابل و اسبانیا دست به خیانت های بزنند، این شخص یهودی قبل از عملی کردن حرکت خود به قتل رسیده شد.

5- سیاست یزید بن عبد الملک در امور مالی و اداری

همان طور که گفته شد، یزید بعد از متولی شدن امور خلافت، نخست سیاست و منهج عمر بن عبدالعزیز را در امور کشور داری، طی کرد؛ اما دیری نگذشت، که آن را ترک کرده، و منهجی دیگر، که شبیه به ملوک پیشین بنی امیه بود در پیش گرفت.

آنچه چیزی که سبب می شود، تا بین سیاست و حکومت داری عمر بن عبدالعزیز و یزید بن عبدالملک فرق گذاشته شود، وجود روح اسلامی در سیاست عمر بن عبدالعزیز -رحمه الله- می باشد، که در حکومت یزید از آن کاسته شده بود؛  به همین جهت بعضی از مؤرخین او را در این زمینه امور اداری مقصر می بینند، اما اگر با دقت این دوره از خلافت بنی امیه را بررسی کنیم، در خواهیم یافت، که عدم استمرار یزید بن عبدالملک در منهج عمر بن عبدالعزیز سبب شد، تا سستی و ضعف که در عهد عمر بن عبدالعزیز جبران شده بود؛ دوباره در خلافت او آشکار شود، اما باز هم آن ضعف در حدی نبود که خلافت اموی را در کام خود فرو برد؛ چرا که خود یزید، برای جلوگیری از هر نوع انهیار و شکست اقدامات مهمی انجام داد، که از جمله آنها می توان به جدیت و قاطعیت او در مبارزه با شورشیان و خوارج اشاره کرد.

او در اداره ولایات تحت سیطره اش از منهج خلفاء پیشین اموی تبعیت کرد، و تلاش می کرد، تا از پراکندگی ولایات جلوگیری شود. به همین جهت اندلس را تحت ولایت افریقا قرار داد، و مکه و مدینه و طائف را تحت یک ولایت قرار داد.

سیاست او در امور مالی نیز مانند خلفاء پیشین قبل از عمر بن عبدالعزیز بوده است، او برای اصلاح امور مالی و از بین بردن هر نوع فساد در بیت المال اقدام چندانی انجام نداد؛ و این بر خلاف منهج عمر در اداره امور مالی بود، او از هر نوع فساد مالی و اسراف عاملانش جلوگیری به عمل می آورد.

یزید اگر چه  گاهی وقت ها  قرار مالی سخت و شدیدی صادر می کرد، اما به این هدف بود تا خزانه دولت را غنی نگه داشته، و بتواند در مقابل شورش های داخلی و خارجی از خود  دفاع کند.

ابن کثیر رحمه الله روایتی ذکر می کند، که دلالت بر حرص آنها برای جمع آوری مال می کند، و می فرماید: عمر بن ولید بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز را متهم کرده، که او اموال زیادی از جواهرات و طلا و نقره در خانه ذخیره کرده است، به همین جهت یزید شخصی را نزد خواهرش فاطمه همسر عمر بن عبدالعزیز فرستاد، تا از در مورد اموال شوهرش از او سؤال بگیرد، فاطمه در جوابش گفت:" ما ترک سبد ولا لبد" هیچ کم و زیادی از خود به جای نگذاشته است، یزید برای یقین بیشتر، همراه عمر بن ولید به منزل عمر بن عبدالعزیز آمده، وقتی به آنجا رسیدند، دستور داد تا دو تا خانه ی او را بررسی کنند، بعد از تفتیش و بررسی فهمیدند که یکی از این خانه ها محل خلوت، و فکر و تعقل در امور دین و دنیا، و اداره حکومت بوده، و دیگری هم مسجدی قرار بود، که عمر بن عبدالعزیز در آن عبادت می کرد، یزید وقتی این زهد عمر را دریافت، گریه کرد؛ و عمر بن ولید در مقابل آن چیزی که گفته بود، شرمنده گشت.

6- فتوحات در عهد یزید بن عبدالملک

همان طور که در مقاله ی قبلی بیان شد، که عمر بن عبدالعزیز دستور داد، تا جیشی که قسطنطنیه را محاصره کرده بودند، به وطن خود باز گردند، تا بدینوسیله بتواند هر چه بهتر، حرکت اصلاحی خود را انجام دهد، ولی در عهد یزید، بعد از یک مدت توقف، حرکت فتوحات دوباره شروع شد، و در جهتهای مختلف پیروزیهای برای مسلمین  حاصل گشت.

در این دوره از خلافت امویان، در بلاد ماوراء النهر جنگهای رخ داد، و بعضی از قبایل محلی که ادعای استقلالیت کرده بودند، به اطاعت خلافت اسلامی باز گردانده شدند؛ و همچنین در اقلیم ارمنستان و قسمتی از سرزمینهای روم پیشرویهای برای مسلمین بوجود آمد، این فتوحات سبب شد، تا دوران خلافت یزید یک عصر همراه با فتوحات بوده، و نزد مسلمین قابل ستایش باشد.

حرکت سمح بن مالک الخولانی از طریق اندلس برای فتح بلاد غال (1) از مهمترین غزواتی بود، که مسلمین در عهد خلیفه، یزید بن عبدالملک (101-102 هـ) انجام دادند.

 بعد از شهادت سمح بن مالک، این فتوحات توسط امیر اندلس، عبدالرحمن الغافقی استمرار پیدا کرده؛ و سرانجام بوسیله عنبسة بن سحیم الکلبی که از طرف بشر بن صفوان به امارة اندلس رسیده بود، پایان پذیرفت؛ بیشترین مؤرخین بر این باورند، که فتح نهایی بلاد غال در سال 105 هجری، و در عهد خلافت هشام بن عبدالملک صورت گرفته است

6- وفات یزید بن عبدالملک

در مورد علت وفاتش گفته شده است، به بیماری سل مبتلا شده، و بعضی هم علت مرگ او را بیماری طاعون ذکر کردند.

یزید بعد از چهار سال و یک ماه خلافت، سرانجام در روز جمعه، ماه شعبان، و در سال 105 هجری از دنیا رفت؛ و در مورد عمرش در هنگام وفات روایت مختلف بین 35 تا 40 سالگی نقل شده است.

بعد از وفاتش، عمر بن الولید، و در روایتی برادرش هشام بر او نماز گزارد؛ بر مهر انگشترش نوشته بود" قني السيئات يا عزيز".

پایان خلافت یزید بن عبدالملک

قبل از او:

عمر بن عبد العزیز

دوران خلافت:

 101 تا 105 هجری

720- 724  میلادی

بعد از او:

هشام بن عبدالملک

 


ترجمه و تحقیق : أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com

 مراجع و مصادر :

1 -الدولة الأموية_ تألیف دکتر علی محمد صلابی .        

2- سير أعلام النبلاء - تأليف : الذهبي  - تحقيق  شعيب الأرناؤوط .      

3- سایت موسوعة الأسرة المسلمة التاریخ الإسلامی- ويكيبيديا، الموسوعة الحرة

4- البدایة و النهایة - ابن کثیر

5- التاریخ الإسلامي - العهد الأموي-  تأليف محمود شاكر


(1) - این سرزمین هم اکنون شامل فرانسه و بلژیک و قسمتی از آلمان می باشد

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان