سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

15 فروردين 1404 05/10/1446 2025 Apr 04

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 575
بازدید کـل سايت: 7550138
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 97   تعداد بازدید: 2704 تاریخ اضافه:

اعزام لشكر اسامه رضی الله عنه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امپراطوري روم، يكي از دو قدرتي بود كه در زمان رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم قلمروش تا شبه‌جزيره‌ي عربستان پيش رفته بود و بخش زيادي از شمال شبه‌جزيره را در اشغال خود داشت؛ اميران مناطق شمالي شبه‌جزيره از سوي حكومت روم تعيين مي‌شدند و دست‌نشانده و تابع آن بودند.

رسول اكرم صلی الله علیه وسلم در حيات خود عده‌اي را براي دعوت به اين مناطق فرستادند؛ از آن جمله مي‌توان به دحيه‌ي كلبي رضی الله عنه اشاره كرد كه حامل نامه‌ي رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم به هرقل (هركول) پادشاه روم بود كه او را به اسلام فراخوانده بودند.(بخاري، كتاب الوحي، شماره‌ي7)

 اما هرقل، عناد ورزيد و نخوت و جاه‌طلبي، او را از پذيرش اسلام بازداشت. اين اقدام رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم براي قبايل عرب، نشانه‌ي درهم‌شكستن شكوه و اقتدار حكومت روم بود؛ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در سال 7 هجري، لشكري به مناطق تحت اشغال روميان گسيل فرمودند؛ در اين جنگ كه به جنگ مؤته مشهور است، مسلمانان با مسيحيان عرب و رومي درگير شدند و فرماندهان لشكر اسلام (زيد بن حارثه، جعفر بن ابي‌طالب و عبدالله بن رواحهy) يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند؛ پس از شهادت اين بزرگوران، خالد بن وليد رضی الله عنه فرماندهي لشكر را عهده‌دار شد و با لشكر اسلام به مدينه بازگشت. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در سال 9 هجري با لشكر بزرگي به سوي شام حركت كردند و به تبوك رسيدند؛ اما در تبوك، سپاه مسلمانان با روميان و قبايل عرب درگير نشدند و كفار به دادن جزيه تن دادند؛ اين لشكر پس از بيست روز اقامت در تبوك به مدينه بازگشت. در سال 11 هجري لشكري به فرماندهي اسامه رضی الله عنه به قصد بلقاء و فلسطين فراهم آوردند كه بزرگان مهاجرين و انصار نيز در آن حضور داشتند.

 حافظ ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: لشكر اسامه رضی الله عنه دو روز پيش از وفات رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم آماده شده بود؛ البته رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در اواخر ماه صفر و پيش از آن‌كه بيمار شوند، دستور تشكيل اين لشكر را براي جنگ با روم صادر كرده بودند؛ آن حضرت صلی الله علیه وسلم اسامه بن زيد رضي الله عنهما را به حضور خواستند وبه او فرمودند: (سر إلي موضع مقتل أبيك فأوطئهم الخيل فقد وليتك هذا الجيش)( فتح‌الباري (8/152))

 يعني: «به محل شهادت پدرت برو و آنان را زير سُم اسب‌ها بگير كه من، تو را فرمانده‌ي اين لشكر ساخته‌ام.» برخي از مردم درباره‌ي فرماندهي اسامه رضی الله عنه اعتراض كردند؛ اما رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم چنين پاسخ دادند كه: (إن تطعنوا في إمارته فقد طعنتم في إمارةِ أبيهِ مِن قبل و ايم اللّهِ إن كان لخليقًا للإمارةِ و إن كان لمِن أحبِّ النَّاسِ إليَّ و إنَّ ابنَهُ هذا لمِنْ أحبِّ النّاسِ إليَّ بعدهُ)( بخاري، كتاب المغازي، شماره‌ي4469)

 يعني: «تنها در مورد فرماندهي اسامه رضی الله عنه خرده نمي‌گيريد؛ قبلاً بر فرماندهي پدرش نيز اعتراض كرديد؛ در حالي كه به خدا سوگند كه او، لايق و شايسته‌ي فرماندهي بود و در نزد من از همه محبوب‌تر؛ پس از او پسرش نيز براي من از همه محبوب‌تر است.» به هر حال دو روز پس از آمادگي كامل لشكر اسامه رضی الله عنه بيماري رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم شديد شد و اين لشكر نتوانست حركت كند و هم‌چنان در «جُرف» اردو زده بود. رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم وفات نمودند و لشكريان اسامه رضی الله عنه از اردوگاه به مدينه آمدند. با وفات رسول اكرم صلی الله علیه وسلم اوضاع دگرگون شد و به تعبير و فرموده‌ي ام‌المؤمنين عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها: «با وفات رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم بسياري از قبايل عرب از دين برگشتند و نفاق و تزوير فزوني يافت؛ به خدا سوگند اگر مصيبتي كه با وفات آن حضرت صلی الله علیه وسلم بر من ـ‌ به روايت ديگري بر پدرم‌ ـ فرود آمد، بر كوه‌ها نازل مي‌شد، آن‌ها را تكه‌پاره مي‌كرد؛ ياران محمد صلی الله علیه وسلم در آن روز چون گوسفنداني بودند كه در جايي پر از گرگ و درنده‌، در شبي تار و باراني دچار طوفان‌زدگي شده باشند.» ابوبكر صديق رضی الله عنه سه روز پس از وفات رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم فرمان داد تا درميان مردم جار بزنند كه لشكر اسامه رضی الله عنه زودتر بايد آماده‌ي حركت گردد؛ هيچكس از لشكر اسامه نبايد در مدينه بماند و بايد به اردوگاه لشكر در جرف بپيوندد.

ابوبكر صديق رضی الله عنه براي مردم خطبه‌اي بدين مضمون ايراد فرمود: «اي مردم! من نيز همانند شمايم؛ نمي‌دانم، شايد شما از من همان انتظاري را داشته باشيد كه رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم ياراي انجامش را داشتند؛ بدانيد كه خداي متعال، محمد صلی الله علیه وسلم را از ميان جهانيان برگزيد و او را از آفات و گناهان مصون داشت؛ من تابع و پيرو رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم هستم و از خود بدعت و نوآوري نخواهم كرد؛ پس اگر راه راست پيمودم، از من اطاعت كنيد و اگر از راه راست لغزيدم و خطا كردم، مرا به راه راست آوريد و اصلاحم كنيد؛ رسول‌خدا صلی الله علیه وسلم در حالي از دنيا رفتند كه هيچ كس از اين امت بر آن حضرت صلی الله علیه وسلم شكايتي حتي به اندازه‌ي ضربه‌ي يك تازيانه و كم‌تر از آن هم نداشت؛ مرا شيطاني است كه گاهي مرا مي‌لغزاند؛ پس هرگاه آن شيطان پيشم بود (و شما از حالتم دانستيد كه ناراحتم) ، از من دوري كنيد كه در كارتان دخالتي نكنم و مايه‌ي ناراحتي شما نشوم. شما در حالي شب و روز را سپري مي‌كنيد كه از زمان مرگتان خبر نداريد؛ پس تا مي‌توانيد عمر خود را در اعمال نيك بسر كنيد و بدانيد تنها با كمك و توفيق خدا است كه مي‌توانيد چنين كنيد؛ اينك كه مهلت داريد و پيش از آن‌كه مرگتان فرا رسد و كار از دستتان بيرون شود، به سوي اعمال نيك بشتابيد؛ برخي مرگ خود را از ياد برده‌اند و پرداختن به نيكي‌ها را طوري به تأخير مي‌اندازند كه فرصت انجامش را نخواهند يافت؛ شما از اين افراد نباشيد؛ بلكه براي رهايي از مرگ بد تلاش كنيد، شتاب نماييد و به فكر نجات خود باشيد؛ براي مرگ آماده باشيد كه شتابان در پي شما مي‌آيد؛ از مرگ پدران، برادران و فرزندان عبرت بگيريد.» هم‌چنين ابوبكر رضی الله عنه برخاست و ضمن سپاس و ستايش خداوند چنين فرمود: «خداوند از اعمال، تنها عملي را مي‌پذيرد كه به رضاي او انجام شود؛ پس در كارهاي خود تنها خدا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه عمل خالصانه، به هنگام فقر و نيازتان در آخرت به‌كار مي‌آيد. اي بندگان خدا! از مرگ درگذشتگان خود پند بگيريد و درباره‌ي كساني كه پيش از شما بودند، بينديشيد؛ آنان ديروز كجا بودند و امروز كجايند؟ ستم‌گران و جباراني كه همواره از كشتن و پيروزي در ميادين جنگ سخن مي‌گفتند، كجايند؟ روزگار، ايشان را خوار كرد و اينك استخوان‌هاي پوسيده و خاك شده‌اند؛ جاه و مقامشان فنا يافت و عبرت روزگار شدند. زنان ناپاك، براي مردان ناپاك و مردان ناپاك براي زنان ناپاكند. شاهاني كه زمين را گرفتند و آباد كردند، كجا رفتند؟ مردند و از ياد رفتند و ناچيز گشتند؛ خداي متعال، عواقب اعمالشان را بارشان كرد و آنان را از شهوات و داشته‌هاي دل‌پذيرشان جدا كرد؛ آنان از دنيا رفتند و تنها اعمال خود را بردند و دنيايشان، دنياي ديگران شد؛ ما از پس ايشان آمديم و اگر از آنان عبرت بگيريم، رستگار مي‌شويم و اگر راه ايشان را بپيماييم، همانند آنان مي‌گرديم. كجايند خوب‌روياني كه به جمال و جواني خود فريفته و شگفت‌زده گشتند؟ آنان مردند، خاك شدند و كوتاهي‌هايشان، مايه‌ي حسرت و افسوسشان شد. كجايند پادشاهاني كه شهرها بناكردند، پيرامونش ديوار كشيدند و در آن شگفتي‌ها نهادند؟ همه را براي ديگران گذاشتند و رفتند؛ خانه‌هايشان هم اكنون خالي است و خودشان، اينك اسير ظلمت گورند.

 «وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا»مریم 98

یعنی: «پيش از اين‌ها نسل‌هاي فراواني (را بر اثر كفر و گناه) نابود كرده‌ايم؛ آيا كسي از ايشان را حس مي‌كني يا كوچك‌ترين صدايي از ايشان مي‌شنوي؟»

 

 كجا رفتند پدران و فرزندانتان؟ عمرشان بسر رسيد و نتيجه‌ي اعمالشان را ديدند و بر پايه‌ي اعمالشان سزاوار شقاوت و بدبختي يا سعادت و رستگاري شدند. بدانيد كه خداي متعال را شريك و همانندي نيست و ميان او و بنده‌اش، رابطه و سببي جز اطاعت و فرمان‌برداري بنده از خدايش وجود ندارد كه باعث شود خدا به بنده‌اش خيري لطف كند و يا بدي و شري را از او دور نمايد. بدانيد كه شما بندگان خداييد و بايد حق بندگي ادا كنيد؛ آن‌چه در پيش خدا است، تنها با اطاعت و فرمان‌برداري از او دست‌يافتني است. آيا براي هر يك از شما وقت آن نيست كه از آتش جهنم دوري گزيند و از بهشت، دور نگردد؟»( البداية و النهاية (6/307و308))

 

و صلی الله و سلم علی محمد و علی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب ابوبکر صدیق، محمد علی صلابی


 

سایت عصر اسلام

IslamAge.Com 

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان