تاریخ چاپ :

2024 Jul 22

www.islamage.com    

لینک  :  

عـنوان    :       

گفتگوي نمايندگان حسن بن علي و معاويه رضی الله عنهما

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امام بخاري در صحيح خود لحظه‌ي تاريخي و خطرناكي را كه اهل شام و اهل عراق روياروي هم قرار گرفتند، ثبت نموده است. در آن هنگام، هر لحظه امكان درگیری دو گروه بزرگ از مسلمانان با یکدیگر وجود داشت. روايت بخاري در انعكاس اين واقعه به شرح ذيل است: حسن بصري مي‌گوید: به خدا سوگند حسن بن علي رضی الله عنه  با گردان‌ها و لشكرياني كه همچون كوه استوار و دلير بودند، در مقابل معاويه رضی الله عنه  جبهه گرفت. عمرو بن عاص رضی الله عنه  با ديدن لشكريان حسن رضی الله عنه  خطاب به معاويه رضی الله عنه  گفت: اين، سپاه سپاهي است كه تا طرف مقابلش را از پاي در نياورد، عقب‌نشيني نخواهد كرد. معاويه رضی الله عنه  گفت: اي عمرو! اگر اينها و اينها و اينها كشته شوند، تكليف من در قبال مردم و زنان و فرزندان و ضعفاي آنان چه خواهد بود؟[1] سپس معاويه رضی الله عنه  دو نفر قريشي از طايفه‌ي بني عبد شمس به نامهاي عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر بن كريز را نزد حسن بن علي رضی الله عنه  فرستاد تا با وي سخن گويند و از وي درخواست صلح نمايند. در ضمن معاويه رضی الله عنه  به آن‌دو دستور داد كه اموالي را به حسن رضی الله عنه  پيشنهاد كنند و هر چه خواست به او بدهند. حسن رضی الله عنه  خطاب به نمایندگان معاويه رضی الله عنه  فرمود: ما فرزندان عبدالمطلب پيش از اين نيز چنين مالهايي را تجربه كرده‌ايم. و اينك اين امت، در معرض قتل و خونريزي قرار گرفته است.[2] آن‌دو گفتند: معاويه از تو درخواست صلح كرده و در قبال آن، چنين و چنان خواهد كرد. حسن رضی الله عنه  گفت: چه كسي ضمانت خواهد كرد كه معاويه رضی الله عنه  به پیمانش وفا کند؟[3] گفتند: ما، ضمانت مي‌كنيم[4]. و سرانجام حسن بن علي رضی الله عنه  صلح را پذيرفت و از جنگ خودداري كرد. حسن بصري مي‌گويد: از ابوبكر رضی الله عنه  شنيدم كه گفت: از رسول‌خداصلی الله علیه وسلم  شنيدم كه بر فراز منبر مي‌فرمود: (ابني هذا سيد و لعل الله أن يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين) يعني: «اين فرزندم، سيد و آقاست؛ چه‌بسا خداوند، او را واسطه‌ي صلح و سازش دو گروه بزرگ مسلمان بگرداند». ابوبكره رضی الله عنه  مي‌گويد: در آن هنگام، حسن رضی الله عنه  كنار رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  بود كه آن حضرت صلی الله علیه وسلم  ضمن بيان اين فرموده، گاهي به حسن نگاه مي‌كرد و گاهي به مردم.[5]

علامه ابن حجر عسقلاني مي‌گويد: از روايت مذكور اينگونه نتيجه‌گيري مي‌شود كه:

1ـ وقوع صلح ميان حسن رضی الله عنه  و معاويه رضی الله عنه  دليلي بر حقانيت نبوت محمد مصطفيص مي‌باشد.

2ـ روايت مذكور بيانگر مناقب و مقام والاي حسن بن علي رضی الله عنه  است. زيرا آن بزرگوار، خلافت را تنها براي صيانت از جان مسلمانان رها كرد و اين كارش، برآمده از ضعف و كمبود نيرو نبود؛ بلكه حسن رضی الله عنه  زماني با معاويه رضی الله عنه  صلح نمود كه در اوج عزت و اقتدار قرار داشت. از اينرو صرفاً به رضاي خداي متعال و به قصد رسيدن به نعمت‌هاي جاويدان الهي و رعايت مصالح اسلام و امت اسلامي، از قدرت كناره‌گيري نمود.

3ـ طبق اين روايت، خوارج، يعني همان كساني كه علي رضی الله عنه  و يارانش را تكفير مي‌نمودند، گروهي مردود معرفي شده‌اند، در حالي كه به گواهي رسول‌خدا رضی الله عنه ، معاويه و همراهانش، گروه عظيمي از مسلمانان قلمداد شده‌اند.

4ـ در اين روايت به فضايل برقراري صلح و آشتي و نيز صيانت از جان مسلمانان اشاراتي شده است.

5 ـ روايت مذكور، بيانگر اين است كه معاويه رضی الله عنه  نسبت به مسلمانان، دلسوز و مهربان بوده و به فرجام آنان مي‌انديشيده است.

6 ـ از اين روايت، چنین برداشت مي‌شود كه با وجود شخص اصلح، مي‌توان توليت را به فردي واگذار كرد كه از لحاظ شايستگي در حد پايين‌تري قرار دارد؛ زيرا اگر چنین جوازی وجود نداشت، معاويه و حسن، با وجود سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد كه هر دو از اصحاب بدرند، خلافت را بر عهده نمي‌گرفتند.

7ـ طبق اين روايت جايز است كه خليفه‌ي اسلامي براي مصالح اسلام و مسلمانان در قبال اموالي كه از طرف مقابل مي‌گيرد، از خلافت كناره‌گيري كند و وظايف ديني و دنيوي خويش در زمينه‌ي حكومت را به او واگذار كند. البته شرط لازم براي جواز چنین کاری، این است كه شرايطي كه ميان خليفه‌ي پیشین و کنونی، مقرر گرديده، اجرا شود و كسي كه به خاطر او از خلافت كناره‌گيري مي‌شود، داراي صلاحيت باشد. همچنين مال مزبور بايد از اموال شخصي فرد باشد و چنانچه ولايت عمومي، مطرح باشد و اموال پرداختي، از بيت‌المال پرداخت ‌شود، حتماً بايد مصلحتي كه به خاطر آن، از بيت المال و اموال عمومي هزينه شده، عام‌المنفعه باشد و جنبه‌ي شخصي نداشته باشد.[6] ابن سعد، پيرامون صلح معاويه و حسن، روايتي نقل نموده كه مكمّل روايت بخاري است و همچون روايت بخاري، حايز اهميت مي‌باشد. ابن سعد از عمروبن دينار[7] نقل كرده كه: معاويه رضی الله عنه  خوب مي‌دانست كه حسن رضی الله عنه  بيش از همه از اينكه مردم دچار فتنه و آشوب شوند ناخرسند است و وقوع چنين حادثه‌اي را ناپسند و زشت مي‌داند. بر همين اساس معاويه  رضی الله عنه ، پس از شهادت علي رضی الله عنه  شخصي را نزد حسن بن علي رضی الله عنه  فرستاد و مخفيانه پيشنهادهاي خود را مطرح كرد و قول داد كه اگر حسن رضی الله عنه  به پيشنهادهايش عمل كند، حتماً او را به عنوان جانشين خود، معرفي مي كند. سرانجام حسن رضی الله عنه  به او اعتماد كرد[8] و…

عبدالله بن جعفر رضی الله عنه  مي‌گوید: پس از اين ماجرا، نزد حسن بن علي رضی الله عنه  نشسته بودم و چون خواستم برخیزم، حسن بن علي رضی الله عنه  جامه‌ام را گرفت و فرمود: اي مرد! بنشين. من نشستم و آن‌گاه حسن رضی الله عنه  فرمود: «تصميمي گرفته‌ام كه دوست دارم تو نيز در اجراي آن از من تبعيت نمايي». عرض كردم: چه تصميمي گرفته‌اي؟ فرمود: «دیرزمانی است كه مردم، گرفتار فتنه و آشوب شده‌اند و پیوند خویشاوندی آنها از هم گسسته، خون بسياري بر زمين ريخته و راه‌ها ناامن گرديده و راهزني، رونق يافته است. قصد آن كرده‌ام كه رهسپار مدينه شوم و امور را به معاويه واگذارم». گفتم: خداوند تو را جزاي خير دهاد. من نيز با تو موافقم. حسن رضی الله عنه  فرمود: «حسين رضی الله عنه  را به نزدم فراخوان (تا اين موضوع را با وي در ميان بگذارم)». سرانجام حسين رضی الله عنه  نزد حسن رضی الله عنه  آمد؛ حسن رضی الله عنه  آنچه را که با ابن جعفر رضی الله عنه  مطرح در ميان گذاشته بود، با حسين رضی الله عنه  نيز مطرح كرد و در رابطه‌ با اين موضوع از او نظرخواهي نمود. حسين رضی الله عنه  فرمود: «از خدا بترس و كاري نكن كه مبتني بر تصديق معاويه و تكذيب (و اعتراض بر) كارها و اقدامات پدرت علي رضی الله عنه  باشد». حسن رضی الله عنه  فرمود: «به خدا سوگند، اراده‌ي هر كاري که كردم، تو در انجام آن با من به مخالفت برخاستي و هميشه به اقداماتم اعتراض نمودي. به خدا قسم، عزم آن نمودم كه تو را در خانه‌اي محبوس نمایم و دربش را گل کنم تا بتوانم با خیال آسوده به انجام كارها و اقدامات مورد نظرم بپردازم». زمانی که  حسين رضی الله عنه  ناراحتی برادرش حسن رضی الله عنه  را مشاهده كرد، فرمود: «تو برادر بزرگم هستي و به عنوان جانشين پدرمان برگزيده شده‌اي؛ بنابراين ما، تابع تو هستيم و هر كاری که صلاح مي‌داني، انجام بده»[9].

مجموعاً از روايت بخاري و ابن سعد چنین برداشت مي‌شود كه معاويه رضی الله عنه  به قصد برقراری صلح، با حسن رضی الله عنه  تماس گرفته و به او پیشنهاد صلح داده است.[10] اما در عین حال، این پرسش مطرح می باشد که آغازگر صلح، چه کسی است؟ معاويه يا حسن؟ چه كسي، برای ایجاد صلح پیش‌قدم شد؟ آیا حسن بن علي رضی الله عنه  كه رسول‌خداصلی الله علیه وسلم  طي حديثي به فضیلتش در زمینه‌ی برقراری صلح، اشاره كرده، برای این منظور، پیش‌قدم گردید يا معاويه؟

حسن بن علي رضی الله عنه  هنگامی که براي بيعت با اهل عراق، شروطي تعيين كرد، توسط یک یا چند نفر، مورد سوء قصد قرار گرفت. البته از شروطی که حسن بن علي رضی الله عنه  تعیین کرد، چنین برمي‌آمد كه وي، از همان ابتدا قصد صلح داشته است، ولی با اين حال، آيا حسن بن علي رضی الله عنه  توانست در این زمینه، پيشگام شود يا خير؟

در جواب اين سؤال بايد گفت: هم معاويه و هم حسن بن علي رضی الله عنهما   تمايل وافرای به صلح داشتند. حسن بن علي رضی الله عنه  از همان ابتدا براي صلح برنامه‌ريزي كرد و مي‌کوشید تاج صلح و آرامش را بر سر امت اسلامي نهد. معاويه رضی الله عنه  نيز كاري را كه حسن بن علي رضی الله عنه  آغاز کرده بود، ادامه داد و تكميل نمود. بدين ترتيب اقدامات هر يك از اين دو نفر مكمل اقدامات ديگري بود؛ هرچند حسن بن علي رضی الله عنه  در استقرار و ايجاد صلح نقش بيشتري داشت. خداوند از تمامي اين بزرگواران راضي و خوشنود باد.[11]

 

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله و اصحابه الی یوم الدین

منبع: کتاب حسن ابن رضی الله عنه ، تالیف: محمد علی صلابی

 


سایت عصر اســلام

IslamAge.Com

-------------------------------------------------------

[1]- ابن حجر مي‌گويد: مقصود معاويهt خيل عظيمي از لشكريان و مردم بود كه در سپاه وي و سپاه حسن بن عليt براي نبرد آماده شده بودند.

[2]- فتح‌الباري (13/69 ـ 70).

[3]- همان (13/70).

[4]- همان (13/70).

[5]- بخاري، شماره‌ي 3746.

[6]- فتح‌الباري (13/72 ـ 73).

[7]- عمرو بن دينار مكي جمحي، وي از طبقه‌ي چهارم بوده، در سال 126 هجري قمري درگذشته و در كتب سته، حديثي از وي حديث روايت شده است. علماي رجال او را ثقه دانسته‌اند. (التقريب، ص421).

[8]- در مباحث آینده به حول و قوه‌ي الهي خواهيم گفت كه قرار شد پس از معاويهt منصب خلافت به شور گذارده شود تا مسلمانان با مشورت، كسي را به عنوان خليفه برگزينند.

[9]- الطبقات (1/331‌‌،330).

[10]- مرويات خلافة معاويۀ في تاريخ الطبري،ص138.

[11]- همان (ص141).