سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

4 مرداد 1403 18/01/1446 2024 Jul 25

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 573
بازدید کـل سايت: 7087368
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 425   تعداد بازدید: 2737 تاریخ اضافه: 2010-03-31

خروج طلحه و زبیر و عائشه و همراهانشان به بصره برای اصلاح گری

بسم الله الرحمن الرحیم

 

طلحه و زبیر به مکه آمدند و با عائشه دیدار کردند. آن دو تقریباً چهار ماه بعد از کشته شدن عثمان، یعنی در ربیع الآخر سال36ه- به مکه رسیدند.[1] سپس گفتگو با عائشهل در مکه و در مورد رفتن آغاز شد. در آن هنگام فشار روانی زیادی بر کسانی وجودداشت که چنین احساس می‏نمودند که آنان برای متوقف ساختن عملیات قتل خلیفه مظلوم کاری نکرده اند. آنان خودشان را به این متهم میکردند که خلیفه را تنها گذاشته‏اند و جز رفتن و خونخواهی عثمان، کفارهای برای گناه آنان وجود ندارد. اما نباید فراموش کرد که عثمان به قصد فدا نمودن خود در راه خدا کسانی را که میخواستند از وی دفاع نمایند از این کار باز می‏داشت. عائشه می‏گفت: عثمان مظلومانه کشته شده است. به خدا قسم من خون او را مطالبه می‏کنم.[2] طلحه می‏گفت: درباره عثمان کاری از من سرزده که باید به توبه آن خونم را در راه خونخواهی او بریزم.[3] زبیر می‏گفت: مردم را تشویق می‏کنیم که خون عثمان گرفته شود و معوق نماند که معوق ماندنش سلطه خدا را در میان ما به سستی افکند و اگر مردم از امثال آن باز بمانند همه امامان توسط اینگونه افراد کشته می‏شوند.[4]

این احساس که بر اعصاب و روان آنان فشار وارد میکرد برای اینکه مردم را به حرکت درآورد و از محل آسایش و استقرار خود خارج گرداند، کفایت می کرد، بلکه آنان بدانگاه که راهی میشدند می‏دانستند که به سوی امور ترسناک و نامشخصی در آینده در حال حرکت هستند. بنابراین هر کدام از آنان که از خانه اش خارج میشد این انتظار را نداشت که بار دیگر به خانه اش برگردد و فرزندانشان آنان را با گریه مشایعت نمودند. به همین دلیل روز خروج آنان از مکه به بصره را روز گریه نام نهاده‏اند. کسی روزی ندیده بود که بیش از آن بر اسلام گریسته باشند.[5]

در مکه مجموعه ای عوامل دست به دست هم داد و آنان را واداشت تا به فکر راهی مناسب برای محقق ساختن خواسته خود باشند. از جمله ی این عوامل این بود که بنی امیه از مدینه فرار کرده و در مکه مستقر شده بودند. نیز عبدالله بن عامر- امیر بصره در زمان خلافت عثمان- در مکه بود و مردم را به خروج تشویق میکرد و کمک مادی می‏داد. هم چنین یعلی بن أمیه که از یمن برای کمک به عثمان آمده بود وقتی به مکه رسیده بود که خلیفه کشته شده بود و او اموال و سلاح و مرکب های زیادی با خود داشت و پیشنهاد داد تا همه آن چیزها برای کمک در قتل قاتلان عثمان بکار گرفته شود. این امر برای تشویق کسانی که به دنبال راهی برای پیگرد قاتلان عثمان بود کفایت میکرد. حال که وسایل و عوامل برای گردآوری نیروی برای خونخواهی عثمان فراهم شده بود، می‏بایست از کجا کار را آغاز میکردند؟ آنان در مورد جهتی که می‏بایست در آن راهی میشدند با هم به گفتگو پرداختند. برخی از آنان- که عائشه در رأس آنان قرار داشت- گفتند: به مدینه بروند. برخی دیگر می‏گفتند به شام بروند تا همراه با آنان علیه قاتلان عثمان اجتماع نمایند. بعد از بررسی زیاد به این نتیجه رسیدند که به بصره بروند، زیرا در مدینه تعداد زیادی حضور داشتند که اینان به علت کمی‏نفرات قادر به رویارویی با آنان نیستند. نیز شام به علت حضور معاویه در آنجا محفوظ بود. به همین دلیل ورود آنان به بصره بهتر بود، زیرا در بصره کمترین نیرو و سلطه وجود داشت و از این طریق میتوانستند نقشه خود را عملی نمایند.[6] نقشه و هدف اصلی آنان چه قبل از خروج و چه در اثنای راه و چه در هنگام رسیدن به بصره روشن بود و آن خونخواهی عثمان، اصلاح، اعلام کار اوباش به مردم و امر به معروف و نهی از منکر[7] و اجرای یکی از حدود الهی بود[8] و اینکه اگر قاتلان عثمان به سزای خود نرسند همه حکام در معرض قتل به وسیله امثال این افراد قرار خواهند داشت.[9] نقشه ای که آنان ترسیم کرده‏بودند ورود به بصره و سپس ورود به کوفه و استعانت از مردم آنجا برای گرفتن انتقام از قاتلان عثمان- چه آن قاتلانی که اهل کوفه بودند و چه آن قاتلانی که اهل جاهای دیگر بودند- و سپس دعوت از مردم دیگر شهرها به منظور تنگ کردن عرصه بر قاتلان عثمان حاضر در سپاه علی و دستگیری آنان با کمترین تلفات ممکن بود.[10]

رفتن به بصره و خشمی‏که صحابه را به حرکت درآورد به این سادگی نبود که برای مردم آشکار شد که این موضوع فقط برای خونخواهی عثمان است و انگار که فقط فردی از عوام الناس به قتل رسیده و سپاهیانی برای گرفتن انتقام خون او به راه افتاده‏اند. هم چنین حدی از حدود الهی است که به خشم آمدن به خاطر آن واجب و لازم بوده و مستلزم ایجاد چنین ماجرایی است، بلکه جایگاه و شخصیت عثمان و جایگاه معنوی او به عنوان خلیفه و قتل او به آن صورتی که روی داد، مافوق این چیزها بود. علاوه بر این ترور صفتی شرعی یعنی خلافت بود که مسلمانان آن را نیابت از صاحب شرع در حفظ دین و اداره امور دنیوی به وسیله آن می‏دانستند.[11] بنابراین تجاوز بر آن بدون داشتن دلیل موجه، تجاوز بر صاحب شریعت و توهین به حاکمیت او و ضایع ساختن نظام مسلمانان است.[12]

أم المؤمنین عائشه و زبیر و طلحه و همراهانشان در تلاش برای ایجاد یک دیدگاه عام اسلامی‏در مورد مواجهه با گروه سبئیی بودند که عثمان را به قتل رساندند و دارای چنان قدرتی شده بودند که نمیشد به آسانی از کنار آن گذشت. این موضوع را مسلمانان از خلال اقداماتی فهمیدند که این سبئیان و اوباش شهرها و آشوبگران قبائل و بدویان و بندگان حامی‏آنان به انجام رساندند. نزد آن دسته از صحابه که همسخن و موافق عائشه بودند کاملاً روشن شده بود کهاین آشوبگران و سبئیون در سپاه علی وجود دارند و به همین دلیل برای علی مشکل است که با آنان رویاروی شود، چه علی بر جان مردم مدینه بیمناک بود. از این رو بر آنان لازم بود که برای فهماندن موضوع به مسلمانان تلاش کنند و جانب کسانی را که خواهان اجرای قصاص بر قاتلان عثمان می‏باشند تقویت نمایند تا قصاص با حداقل تلفات از بی گناهان به اجرا درآید. این هدفی است که ما اطمینان داریم علی هم در تلاش برای آن بود و روایاتی هم که در بحث گفتگوی علی و زبیر و طلحه ذکر شد بر این موضوع دلالت دارد. اینکه این گروه از صحابه نیت کردند مردم را روشن سازند و امور را برایشان واضح گردانند بر هوشیاری و آگاهی کامل آنان از روش و هدف سبئیان در بازیچه قرار دادن افکار عمومی‏و هدایت آن به سمت متلاشی شدن و عدم استقرار امت دلالت دارد. بنابراین لازم بود که در میدان افکار عمومی‏و جهت ابطال نقش و کارکرد آن، با آن رویارویی شود. این عمل در روایات صحیحی که در آن ام المؤمنین عائشه از اهداف خروج به بصره سخن گفته است، به خوبی روشن و صریح می‏باشد.[13] طبری روایت کرده که عثمان بن حنیف والی علی بن أبی طالب بر بصره کسی را نزد عائشه فرستاد تا در مورد سبب آمدنش از وی سوال نماید. عائشه در جواب گفت: به خدا کسی همانند من به کار نهانی نمی‏رود و خبر را از فرزندان خود مکتوم و پنهان نمی‏دارد. آشوبگران ولایات و اوباش قبائل به حرم پیامبر خدا هجوم آوردند و در آنجا حادثه ها پدید آوردند و حادثه سازان را به آنجا کشانیدند و در خور لعنت خدا و پیامبر خدا شدند به سبب آنکه پیشوای مسلمانان را کشتند بی آنکه دلیل یا قصاصی در میان باشد خون حرام را حلال دانستند و بریختند و مال حرام را غارت کردند، حرمت شهر و ماه حرام را رعایت نکردند، حرمت نوامیس و تن افراد را رعایت نکردند، بی رضایت مردم در خانه آنان اقامت گزیدند، چرا که آن مردم قدرت مقاومت نداشتند و در امان نبودند، ضرر زدند و سود ندادند و از خدا نترسیدند. من آمده ام که کار این جمع و محنت مردمی‏را که آنجا هستند و آنچه را که باید برای اصلاح این وضع باید انجام داد با مسلمانان بگویم و این آیه را خواند:

«لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ »  النساء: ١١٤

(در بسياري از نجواها و پچ‌پچ‌هايشان خير و خوبي نيست، مگر در نجواها و پچ‌پچ‌هاي آن كسي كه به صدقه و احساني يا به كار نيكو و پسنديده‌اي يا اصلاح بين مردم دستور دهد).

می‏خواهیم کسانی را که خدا گفته و پیامبر خدا فرمان داده از صغیر و کبیر و مرد و زن برای اصلاح گری تشویق نماییم. کار ما این است. شما را به معروف می‏خوانیم و از منکر منع می‏کنیم و به تغییر آن ترغیب می‏کنیم.[14]

ابن حبان روایت کرده که عائشه در نامه ای به ابوموسی اشعری والی علی در کوفه نوشت: شما از قتل عثمان و کیفیت آن با خبر هستید. من برای ایجاد اصلاح در میان مردم خارج شده ام. پس به مردمی‏که نزدیک تو هستند اعلام کن که در خانه های خود بمانند و به عافیت خشنود باشند تا اینکه خبر خوشحال کننده ایجاد صلح و سازش در میان مسلمانان به آنان برسد.[15] وقتی که علی قعقاع بن عمرو را نزد عائشه و همراهانش فرستاد تا در مورد سبب آمدنشان از آنان سوال نماید، قعقاع نزد عائشه رفت و به او سلام کرد و گفت: مادرجان، چه چیزی شما را به این شهر کشانده است؟ عائشه گفت: پسرم، اصلاح در میان مردم.[16]

بعد از پایان نبرد جمل، علی نزد عائشه آمد و به عائشه گفت: خداوند تو را بیامرزد. عائشه گفت: خداوند تو را نیز بیامرزد، من فقط قصد اصلاحگری داشتم.[17] پس عائشه اعلام کرد که فقط برای ایجاد اصلاح و سازش در میان مردم خارج شده است. این جوابی است به شیعه و روافض که عائشه را مورد طعنه قرار میدهند و می‏گویند: او از خانه اش خارج شد حال آنکه خداوند به وی دستور داده بود که در آن استقرار یابد، در این آیه که میفرماید: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ» الأحزاب: ٣٣

(و در خانه‌هاي خود بمانيد (و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است، از خانه‌ها بيرون نرويد) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد) زیرا به اجماع سفری که در اطاعت از خدای متعال انجام شود با قرار گرفتن در خانه و عدم خروج از آن منافات ندارد و این همان چیزی بود که ام المؤمنین در مورد خروج خود برای اصلاح در میان مسلمانان به آن اعتقاد داشت و در در این سفر محرم وی یعنی خواهر زادهاش عبدالله بن زبیر نیز همراه وی بود.[18]

ابن تیمیه در جواب رافضیه در این مسأله میگوید: وی همچون جاهلیت پیشین دست به خودنمایی نکرد و امر به ماندن در خانه با خروج برای انجام یک مصلحت که در مورد آن امر وجود دارد منافاتی ندارد، آنچنان که اگر زن برای حج و عمره خارج شود، یا اینکه همراه با شوهرش به سفری برود. این آیه در زمان حیات رسول خدا نازل شد و رسول خدا بعد از نزول این آیه، زنانش را با خود به سفر می‏برد، آنچنان که در حجه الوداع و مواردی دیگر عائشه را با خود به سفر برد و پیامبر عائشه را همراه با برادرش عبدالرحمن بن أبی بکر روانه کرد و عبدالرحمن عائشه را بر ترک خود سوار کرد و عائشه- بعد از اتمام حج- از تنعیم محرم به عمره شد- زیرا در ابتدای ورود به مکه عمره نگذاشت- و حجة الوداع حداقل سه ماه قبل از وفات پیامبر و بعد از نزول این آیه انجام شد. به همین دلیل زنان رسول خدا به مانند زمانی که با رسول خدا حج میکردند بعد از وفات ایشان و در زمان خلافت عمر بن خطاب و بعد از آن هم به حج می‏رفتند و عمر، عثمان یا عبدالرحمن بن عوف را مسئول هدایت شتران آنان میکرد و اگر سفر آنان برای مصلحتی باشد جائز است. پس عائشه اعتقاد داشت که آن سفر به مصلحت مسلمانان است. پس وی در این باره تأویل- اجتهاد- داشت.[19]

ابن العربی میگوید: در مورد رفتن وی به جنگ جمل باید گفت که وی برای جنگ به آنجا نرفت، بلکه مردم دستاویز به وی شدند و در مورد فتنه و اغتشاش بزرگی که گریبانگیر مردم شده بود نزد وی شکایت کردند و امیدوار بودند که به برکت وی میان مردم سازش برقرار شود و امید آن را داشتند که چون عائشه در مقابل مردم بایستد مردم از وی شرم کنند و عائشه خود هم همین اعتقاد را داشت و به همین دلیل با اقتدا به خداوند در آیه:

«لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»   النساء: ١١٤

شد، زیرا همه مردم چه زن و چه مرد و چه آزاد و چه برده مخاطب امر به اصلاح- در آیه- هستند.[20]

 

 

 

برخی امور مهم در ماجرای خروج عائشهل

1- آیا عائشه برای خروج مورد اکراه کسی واقع شد؟

یعقوبی اظهار داشته که زبیر بن عوام ام المؤمنین عائشه را وادار به خروج کرده است.[21] نویسنده کتاب «الإمامة و السیاسة»[22] و ابن أبی الحدید[23] و دینوری[24] هم چنین چیزی را بیان کردهاند. روایتی که ذهبی بیان کرده است بهاین اشاره دارد که عبدالله بن زبیر- دختر اسماء خواهر عائشه- بر او تسلط داشته است[25] و بسیاری از پژوهشگران چون محمد سید وکیل[26] - وی اظهار داشته زبیر و طلحه عائشه را بر خروج تشویق و ترغیب نمودند- و زاهیة قدوره[27] و افرادی دیگر بر اساس همین روایت حرکت کردهاند، اما این صحیح نیست، زیرا عائشه از همان لحظهای که از قتل عثمان اطلاع یافت و قبل از رسیدن زبیر و طلحه و دیگر بزرگان صحابه به مکه اقدام به خونخواهی عثمان کرد، زیرا روایت شده که وقتی وی به مکه بازگشت عبدالله بن عامر حضرمی‏نزد وی آمد و گفت: ای ام المؤمنین، چه چیزی شما را به مکه برگردانده است؟ عائشه گفت: علت برگشتن من این است که عثمان مظلومانه کشته شده است و تا وقتی کهاین اوباش عهده دار امور باشند، اوضاع سر و سامان نمی‏یابد. پس تقاص خون عثمان را درخواست کنید و اسلام را عزیز دارید و عبدالله اولین کسی بود که درخواست وی را اجابت کرد[28] و در آن هنگام هنوز طلحه و زبیر از مدینه خارج نشده بودند، بلکه آنان بعد از گذشت چهارماه از قتل عثمان از مدینه خارج شدند.[29]

2- آیا عائشهل بر همراهان خود سلطه داشت؟

در میان کسانی که همراه با عائشه از مکه خارج شدند جمعی از صحابه رسول خدا حضور داشتند[30] و چنان که بروکلمان اظهار داشته است وی بر هیچ یک از همراهان خود سلطه نداشت تا هرجا که بخواهد مردم را ببرد.[31] روایاتی که طبری آورده است بیانگر این می‏باشد که ام المؤمنین عائشه و همراهانش در تلاش برای اصلاح و ایجاد سازش مورد تأیید دیگر زنان رسول خدا و تعداد زیادی از مردم بصره بودند.[32] این تعدا زیاد از مردم بصره را نمیتوان دست کم گرفت، زیرا طلحه و زبیر در توصیف آنان اظهار داشته‏اند که از برگزیدگان و نیکان بصره بودند[33] و عائشه هم آنان را افرادی صالح توصیف کرده است.[34] خروج این تعداد از افراد صالح فقط به خاطر اعتقاد راسخ آنان به این امر بوده کهاین خروج را سودمند می‏دانستند و معتقد بودند مقصد آن درست و صحیح است و امیرالمؤمنین هم این را می‏دانست و اینکه برخی از افراد اظهار داشته‏اند کسانی که با عائشه از مکه خارج شدند جمعی از نادانان و اوباش و آشوبگران بودند سخنی مردود رانده‏اند، [35] زیرا بعد از جنگ جمل امیرالمؤمنین علی در میان کشته شدگان افراد همراه عائشه ایستاد و اقدام به اظهار ترحم بر آنان و بیان فضائل آنان کرد.[36] بعداً در مورد اینکهاین خروج، خروج عدهای از اوباش و اغتشاش گران نبوده است و اینکه عائشه بر عدهای از نادانان حکم نرانده است و اینکه خروجی از سر هوشیاری بوده و در آن برخی از بزرگان صحابه حضور داشته‏اند بحث خواهد شد.[37]

 

3- موضع زنان رسول خدا صلی الله علیه وسلم  نسبت به مسأله خروج برای خونخواهی عثمان

 در این سال زنان رسول خدا برای فرار از فتنه عازم حج شدند. وقتی که در مکه به مردم خبر رسید که عثمان به قتل رسیده است، در حالی که از مکه خارج شده بودند به آنجا برگشتند و در این شهر اقامت کردند و منتظر ماندند تا ببینند مردم چکار میکنند و همواره اخبار را دنبال میکردند. پس وقتی که با علی بیعت شد برخی از صحابه که به خاطر وجود اوباش در مدینه، از ماندن در آن کراهت داشتند از مدینه خارج شدند. بنابراین تعداد زیادی از صحابه و أمهات المؤمنین در مکه اجتماع نمودند.[38] دیگر زنان رسول خدا در مورد رفتن به مدینه با عائشه هم رأی بودند، اما وقتی که نظر عائشه و صحابه همراه وی بر این شد که به بصره بروند، از تصمیم خود برگشتند و گفتند: ما به جایی غیر از مدینه نمی‏رویم.[39] أمهات المؤمنین در مورد خروج برای خونخواهی عثمان با هم اختلاف نظر نداشتند، بلکه زمانی که مسیر حرکت از مدینه به بصره تغییر پیدا کرد، در مورد آن دچار اختلاف نظر شدند. ام المؤمنین حفصه در مورد رفتن به بصره با عائشه موافق بود، لکن برادرش عبدالله او را قسم داد که خارج نشود. پس عدم خروج وی ناشی از عدم موافقت وی نبود[40] و به عائشه گفت: عبدالله نگذاشت که من حرکت بکنم و کسی را برای بیان عذر خود نزد عائشه روانه کرد.[41]

تقریباً روایات شائع بیانگر این هستند که ام سلمه موافق با رأی عائشه نبود، بلکه رأی علی می‏پسندید[42] اما نزدیک ترین روایات به صحت بیانگر این امر می‏باشد که وی فرزندش عمر بن أبوسلمه را نزد علی فرستاد و گفت: به خدا قسم پسرم عمر را که بیشتر از خودم دوست دارم همراه تو می‏آید تا در همه صحنه ها با تو حضور یابد. پس عمر همراه علی شد و همواره در کنار وی حضور داشت.[43] با تحقیق در این روایت نمیتوان بهاین نتیجه رسید کهاین کار ام سلمه، یعنی فرستادن فرزندش به نزد علی، به معنی مخالفت وی با نظر أمهات المؤمنین مبنی بر ایجاد سازش در میان مؤمنان است، زیرا چنان که دیدیم و چنان که در پیگیری وقایع خواهیم دید، عائشه و همراهان وی چنین معتقد نبودند که با این خروج خود قصد مخالفت با علی را دارند یا اینکه قصد خروج بر خلافت علی را دارند. هم چنین ما در روایات صحیح چیزی را ندیدهایم که دلالت بر این داشته باشد که عائشه با نظر أمهات المؤمنین مبنی بر اهمیت تلاش برای ایجاد سازش و اصلاح مخالفت کرده است.[44] أمهات المؤمنین می‏دانستند که خروج برای اصلاح و ایجاد سازش در میان مسلمانان داخل در چهارچوب واجب کفائی است و ضابطه و معیار در فرض کفائی این است که در این نوع از واجب، طلب متوجه تک تک مکلفان نیست، بلکه متوجه کسانی است که اهلیت اقدام به انجام آن را دارند و اهلیت اقدام بهاین کار، یعنی ایجاد سازش در میان مسلمانان به صورت کامل و از حیث جایگاه و سن و سال و علم و توانایی، در خانم عائشه صدیقه وجود داشت و به اجماع جمهور مسلمانان وی از همه آنان به احکام شرعی داناتر بود.[45] هم چنین وی به مسائل عمومی‏جامعه اهتمام داشت و از شخصیتی بسیار فرهیخته برخوردار بود. این شخصیت وی دستاورد چند چیز بود: نخست اینکه وی دختر ابوبکر صدیق بود که بهایام العرب و نسبهای آنان دانا بود. دوم اینکه وی در خانه رسول خدا زندگی میکرد، آن خانهای که بنیانهای اداره دولت اسلامی‏از آن برخاست. هم چنین وی دختر خلیفه اول مسلمانان بود. علما این جایگاه والای وی را مورد تأکید قرار داده‏اند. عروه بن زبیر میگوید: من با عائشه مصاحبت داشتم و کسی را ندیده که به‏اندازه او به آیات قرآن، واجبات، سنتها و شعر داناتر بوده و روایات بیشتری داشته و نسبت به ایام العرب و انساب و فلان و فلان و قضا و طب آگاه تر باشد.[46] شعبی در مورد وی سخن رانده و از فقاهت و دانایی وی اظهار شگفتی می‏کند و سپس میگوید: در مورد ادب نبوت چه گمانی دارید؟! عطا میگوید: عائشه فقیه ترین مردم و در مورد امور عمومی‏نیک رأی ترین مردم بود.[47] أحنف بن قیس رئیس بنی تمیم و یکی از بلیغان عرب میگوید: من خطبه ابوبکر و عمر و عثمان و علی و خلفای بعد از آنان را شنیده ام، اما سخنی را از دهن مخلوقی نشنیده ام که باعظمت تر و نیکوتر از سخن عائشه باشد. معاویه هم چنین چیزی را گفته است.[48]

وقتی که عائشه راهی بصره شد سائر أمهات المؤمنین وی را بدرقه کردند. این کار آنان یکی از معانی و مفاهیم یاری دادن و تشویق وی به انجام کارش می‏باشد.[49]

4- گذر حضرت عائشهل بر آب حوأب

 به طرق صحیحی روایت شده که عائشه بر آب حوأب گذر کرده است. از یحیی بن سعید بن قطان از اسماعیل بن أبوخالد از قیس بن حازم روایت است که رسول خدا به زنان خود فرمود: اگر سگان آب حوأب بر یکی از شما پارس کند چه حالی خواهد داشت؟! [50] از طریق شعبه از اسماعیل نیز روایت شده است و لفظ شعبه چنین است: وقتی که عائشه به آب حوأب رسید صدای پارس کردن سگان آنجا را شنید، پس گفت: فکر می‏کنم که من بر می‏گردم، زیرا رسول خدا به ما فرمود: سگان آب حوأب بر کدام یک از شما پارس میکنند. پس زبیر به وی گفت: آیا بر می‏گردی؟! – برنگرد- چه بسا که خداوند به وسیله تو میان مردم سازش برقرار نماید.[51] یعلی بن عبید هم همین لفظ را از اسماعیل روایت کرده است که حاکم آن را ذکر کرده است.[52] البانی میگوید: سند آن به حقیقت صحیح است و میگوید: از بزرگان أئمه حدیث، ابن حبان و ذهبی و ابن کثیر و ابن حجر آن را صحیح دانسته‏اند.[53]

در این روایات صحیح شهادت دروغ یا تدلیس، یعنی چیزهایی مقام صحابه منزه از آن می‏باشد و از چیزی که روایات ضعیف بیان داشته‏اند- و بعداً ذکر خواهند شد- وجود ندارد.[54]

اگر کسی در این روایات که علما آنها را صحیح دانسته‏اند تأمل واندیشه کند چیزی در آنها نمی‏یابد که بر نهی از چیزی یا امر به چیزی دلالت داشته باشند تا عائشه آنها را انجام دهد، بلکه چیزی که از آنها می‏فهمد این است که رسول خدا سوال کرده کدام یک از شما بر آب حوأب گذر می‏کند؟ اما روایاتی که بر نهی دلالت دارند و لفظ «إیاک» در آنها آمده است، مانند این روایت که میگوید: «إیاک أن تکونی یا حمیراء»[55] (ای حمیراء- عائشه- مواظب باش که تو آن شخص نباشی) علما آنها را صحیح ندانسته‏اند و روایاتی ضعیف می‏باشند. از این رو رأی صحیح این است که عبور عائشه بر آب حوأب فاقد اثر سلبی می‏باشد که روایات جعلی ساخته و پرداخته‏اند و اثر زیادی بر روان عائشه نگذاشت به طوری که او به صورت جدی بهاین فکر برود که برگردد و کار ایجاد صلح در میان مسلمانان و تلاش برای استوارسازی گامهای آنان را رها نماید و نهایت چیزی که برای وی روی داد این بود که یک لحظه «ظن»- گمان- بازگشتن به ذهنش خطور کرد و خود وی هم در تعبیر از آن گفت: «ما أظننی إلا راجعة» (فکر می‏کنم که من بر می‏گردم) و این فقط یک ظن و گمان بود و وی فقط برای مدتاندکی درنگ ورزید و سپس بعد از اینکه زبیر گفت: چه بسا خداوند به وسیله او میان مسلمانان سازش و اصلاح ایجاد نماید، دوباره هدفش روشن و واضح گردید.[56] همیشه و همواره مسأله آب حوأب[57] و احادیث مذکور در مورد آن جولانگاه و مرتعی خوشگوار برای شیعه و کسانی دیگر جهت طعنه وارد کردن برام المؤمنین عائشه بوده است و در مسأله خروج وی برای خونخواهی عثمان به آن باور دارند و حتی کارشان به جایی رسیده که با ادعای مخالفت عائشه با نهی رسول خدا از وارد شدن بر آب حوأب، صفت مجتهد بودن را از عائشه نفی کرده اند. منابع تاریخی این ماجرا را ذکر کردهاند. طبری آن را طی یک روایت طولانی بیان داشته است که اسماعیل بن موسی فزاری راوی آن می‏باشد و ابن عدی در مورد این راوی میگوید: صفت غلو و تشیع او را مورد نکوهش قرار داده‏اند.[58] فزاری این خبر را از علی بن عابس أرزق روایت کرده که ابن حجر و نسائی وی را ضعیف دانسته‏اند.[59] علی بن عابس این روایت را از خطاب هجری روایت می‏کند که فردی ناشناس است[60] و این هجری مجهول آن را از فرد ناشناس دیگری به نام صفوان بن قبیعه أحمسی[61] و او آن را از شخصی ناشناستر به نام عزنی صاحب الجمل روایت می‏کند که وی در واقع صاحب الجمل نیست، بلکه صاحب آن یعلی بن أمیه است.[62]

در متن این روایت و در انتهای روایت میتوان بوی تشیع و رفض را احساس کرد، زیرا راوی بر زبان علی بن أبی طالب بیان می‏کند که برای بدست گرفتن خلافت مستحق تر از ابوبکر و عمر و عثمان است، حال آنکه روایات صحیح و ثابت خلاف این را بیان میکنند.[63] بر اساس مباحث سابق برای ما روشن می‏شود کهاین روایت صحیح نمی‏باشد.[64] روایات دیگری هم در باب این ماجرا وجود دارد که همه از جهت سند و متن باطل می‏باشند و هدف اصلی آنها طعنه زدن به بزرگان و فضلای صحابه و بیان این امر است که هدف آنان از خروج خود، محقق ساختن مطامع دنیوی شخصی چون دارایی و ریاست و غیره بوده است و اینکه هدف وسیله را توجیه می‏کند و اینکه آنان در این راه از برافروختن آتش فتنه و جنگ در میان مسلمانان هراس و پرهیزی نداشتند و هدف اصلی همهاین روایات، دو صحابی بزرگوار، یعنی طلحه و زبیر می‏باشد.[65] نیز بافندگان این روایات قصد بیان و تأکید بر این امر را دارند کهاین دو صحابه بزرگوار جرأت زیر پا گذاشتن حرمتهای الهی را داشتند، چه در این روایات آنان برای ام المؤمنین عائشه قسمهای سختی را ادا میکنند و می‏گویند که این آب حوأب نیست و علاوه بر این هفتاد نفر- و به روایتی پنجاه نفر- را آوردند تا بر صداقت سخنشان شهادت بدهند و این کار چنان که مسعودی شیعه و رافضی بر آن افراد افترا می‏بندد اولین شهادت دروغ در اسلام است.[66]

این روایات در تلاش برای این امر هستند تا نشان دهند که طلحه و زبیر وام المؤمنین عائشه نیت و قصد پاک و خالصی نداشتند و هدفشان یکی نبود و می‏خواهد چنین نشان دهند که عائشه قلباً موافق طلحه بود و دوست داشت که وی خلیفه شود، زیرا طلحه هم به مانند عائشه از بنی تیم بود. هم چنین در پی نشان دادن این امر می‏باشند که طلحه و زبیر هم با یکدیگر رقابتی داخلی داشتند و هر کدام از آنان مشتاق این بودند که خلافت را بدست بگیرند. این روایات دارای ضعفهای بسیار قوی می‏باشند، چه سند برخی از آنها منقطع است و در سند برخی دیگر افراد مجهولی وجود دارد که شناخته شده نمی‏باشند، یا اینکه هر دو عیب در آنها وجود دارد.[67] بسیاری از نویسندگان و مؤرخان تحت تأثیر این روایات قرار گرفته اند و بر آنها تکیه کرده و در نشر آنها نقش داشته‏اند، حال آنکهاین روایات بی پایه و اساس هستند، ماننند کتاب «عبقریة علی» تألیف عقاد و کتاب «علی و بنوه» تألیف طه حسین و برخی دیگر از نویسندگان معاصر.[68]

5- اقدامات آنان در بصره

 وقتی که طلحه و زبیر و همراهانشان به بصره رسیدند در کنار خریبه[69] فرود آمدند[70] و از آنجا کسانی را نزد بزرگان و برگزیدگان قبائل فرستادند تا از آنان علیه قاتلان عثمان کمک بگیرند. بسیاری از مسلمانان بصره و دیگر شهرها اجرای قصاص بر قاتلان عثمان را دوست داشتند، اما برخی از این افراد معتقد بودند کهاین کار در اختیارات خلیفه می‏باشد و خروج برای انجام این امر بدون فرمان و اطاعت وی، معصیت است. لکن خروج این صحابه بزرگواری که مژده بهشت به آنان داده شده بود و خروج اعضای شورای خلافت و خروج ام المؤمنین عائشه، همسر مورد علاقه رسول خدا و فقیه ترین زن اسلام و درخواست شرعی و روشن آنان که کسی از صحابه آن را انکار نمیکردند، برخی از مردم بصره- از قبائل مختلف- را واداشت که به آنان بپیوندند. زبیر شخصی را نزد أحنف بن قیس سعدی تمیمی‏فرستاد تا در مسأله خونخواهی عثمانی از او طلب یاری نماید. احنف از رؤسای تمیم بود و سخن وی در میان آنان رواج داشت و از او اطاعت میکردند. احنف خود در مورد سختی این موقعیت میگوید: مسأله ای بسیار سخت بر من عرضه شد که تا به حال چنین چیزی بر من عرضه نشده بود و گفتم: اینکه من این افراد را که ام المؤمنین و حواری رسول خدا- زبیر بن عوام- هم با آنان می‏باشند رها کنم، این کاری بسیار بد خواهد بود.[71] اما وی کناره گرفت و شش هزار نفر از قومش که از وی اطاعت می‏بردند کناره گرفتند، اما بسیاری از آنان از او سرپیچی کردند و مطیع طلحه و زبیر وام المؤمنین شدند.[72] زهری بیان کرده که عامه مردم بصره از آنان تبعیت کردند.[73] بدین ترتیب افراد جدیدی به طلحه و زبیر پیوستند تا در کاری که آنان قصد اجرای آن را داشتند به آنان کمک نمایند. عثمان بن حنیف به حد توان خود- والی علی در بصره- خواست امور را سر و سامان داده و اصلاح نماید، اما امور از کنترل وی خارج شد بطوری کهیکی از آنان در مورد بصره گفت: بخشی از مردم شام در میان ما فرود آمده‏اند.[74] حتی معاویه بعدها تلاش کرد تا با کمک مردم بصره بر بصره استیلا یابد.

برخی از منابع غیر معتمد بیان کردهاند که عثمان بن حنیف به حکیم بن جبله اجازه داد تا وارد جنگ شود، اما چنین چیزی ثابت نشده و در منابع صحیح هم چنین مطلبی روایت نشده است.[75]

6- کشته شدن حکیم بن جبله و اوباش همراه او

 بعد از اینکه عائشه برای مردم بصرهای خطبهای خواند حکیم بن جبله آمد و جنگ را شعله ور ساخت. یاران عائشه و طلحه و زبیر نیزه های خود را بالا بردند و نگهداشتند که جنگ نشود، اما حکیم و همراهان او دست بردار نشدند و هم چنان به جنگ با آنان ادامه دادند و طلحه و زبیر و عائشه فقط از خود دفاع کردند، اما حکیم هم چنان سواران خویش را تحریک میکرد و تشویق می‏نمود.[76] علیرغم این امر عائشه اصرار داشت که جنگ برپا نشود. پس بهیاران خود دستور داد که به سمت چپ بروند و از جنگجویان دور شوند و مدتی در آنجا- قبرستان بنی مازن- بماندند- و آن مردم بر آنان تاختند- تا اینکه شب آنان را از هم جدا کرد.[77] وقتی که صبح فرارسید حکیم بن جبله در حالی که ناسزا می‏گفت آمد و در دستش نیزهای قرار داشت و به سوی عائشه و همراهان وی می‏رفت. حکیم در سر راه به هر مرد یا زنی که می‏رسید و آن فرد کار وی در ناسزاگویی به عائشه را مورد نکوهش قرار می‏داد، به قتل می‏رساند.[78] در این هنگام مردم عبدالقیس جز آنان که گمنام بودند به خشم آمدند و گفتند: تو دیشب چنان کردی و امروز اکنون نیز کارت را از سر گرفتی. به خدا قسم می‏گذاریم تا خدا از تو قصاص بگیرد. سپس رفتند و او را ترک کردند. افرادی از پراکندگان قبائل که همراه حکیم به جنگ با عثمان رفته بودند و در محاصره وی شرکت داشتند به راه خود رفتند. آنان می‏دانستند که دیگر در بصرهای جایی ندارند پس گرد حکیم جمع شدند و بهیاران عائشه رسیدند و جنگ سختی را با هم انجام دادند.[79] منادی عائشه بر آنان بانگ می‏زد و آنان را دعوت میکرد که دست از جنگ بردارند، اما آنان نمی‏پذیرفتند[80] و عائشه می‏گفت: هیچکس را نکشید مگر آنکه با شما بجنگد. اما حکیم به دعوت منادی توجه نکرد و همچنین جنگ افروزی میکرد. در این هنگام و بعد از اینکه طبیعت این افراد جنگجو برای طلحه و زبیر روشن شد و دریافتند که آنان از چیزی پرهیز ندارند و هر حرمتی را زیر پا می‏گذارند و در افروختن آتش جنگ دارای هدفی می‏باشند، گفتند: حمد خدایی را که انتقام ما را از مردم بصره فراهم ساخت. خدایا هیچ یک از آنان را باقی مگذار و از آنان قصاص بگیر و همه را بکش. سپس به جنگ آنان رفتند و می‏گفتند: هر کس که از جمله قاتلان عثمان نیست، از جنگ با ما کنار برود، زیرا ما فقط قصد جنگ با قاتلان عثمان را داریم و با کسی جنگ را آغاز نمی‏کنیم. سپس جنگ سختی را با هم انجام دادند.[81] از میان قاتلان بصره ای عثمان فقط یک نفر توانست فرار نماید. منادی طلحه و زبیر ندا می‏زدند: اگر در قبیله شما کسی هست که در جنگ مدینه و قتل عثمان دست داشته است او را نزد ما بیاورید.[82] گروهی از آن نادانان و اوباش- چنان که عائشه میگوید- در تاریکی شب به سراغ وی آمده بودند تا وی را بکشند و حتی تا آستانه خانه او هم رسیده بودند و فردی راهنما به همراه خود داشتند تا آنان را به سوی عائشه راهنمایی نماید، اما خداوند شر آنان را به وسیله گروهی که گرد خانه عائشه بودند دفع کرد و آسیاب جنگ بر آنان برگشت و مسلمانان دورشان را بگرفتند و آنان را کشتند.[83]

طلحه و زبیر و همراهانشان توانستند بر بصره سیطرهیابند و به غذا و کمک غذایی نیاز داشتند، زیرا هفته ها بر آنان سپری شده و آنان مهمان کسی نشده بودند. پس سپاه زبیر به دارالإماره بصره و سپس به بیت المال رفت تا ارزاق خود را از آنجا تهیه نمایند و عثمان بن حنیف را رها کردند و او به نزد علی رفت.[84]

بدین ترتیب طلحه و زبیر وام المؤمنین عائشه بر بصره استیلا یافتند و تعداد زیادی از افرادی را که در هجوم بر مدینه دست داشتند که تعداد آنان را هفتاد نفر برآورد کردهاند و در رأس آنان حکیم بن جبله، رئیس شورشیان بصره حضور داشت و به جنگ و آتش افروزی علاقه زیادی داشت، به قتل برسانند. در این جنگ زبیر فرمانده بود و در این مورد با وی بیعت شد.[85]

7- نامه‏های ام المؤمنین عائشهل به دیگر شهرها

 عائشه تمایل زیادی داشت تا حقیقت جنگی را که با اهل بصره روی داد برای مردم روشن گرداند. به همین دلیل برای مردم شام و کوفه و یمامه نامه نوشت. نیز نامهای برای مردم مدینه نوشت تا در مورد کارهایی که انجام داده‏اند آنان را باخبر گرداند. از جمله چیزهایی که وی در نامه اش برای مردم نوشت این بود: آمده بودیم تا از جنگ جلوگیری کنیم و کتاب خدای عزوجل را بپابداریم و حدود خدا را در باره شریف و غیر شریف و کم و زیاد اجرا کنیم مگر آنکه خدا ما را از آن بازدارد. نیکان و نجیبان مردم بصره با ما بیعت کردند و اشرار و اوباش به مخالفت ما برخاستند و دست به اسلحه بردند و از جمله سخنانی که به ما گفتند، این بود که ام المرمنین را به گروگان می‏گیریم بهاین سبب که آنان را به سوی حق خوانده و ترغیب کرده بود. خدای عزوجل روش مسلمانان را مکرر به آنان وانمود و چون حجت و دستاویزی نماند قاتلان امیرالمؤمنین عثمان دلیری نمودند، اما از پای درآمدند و جز حرقوص بن زهیر کسی از آنان جان بدر نبرد که اگر خدای سبحان بخواهد او را نیز گرفتار می‏کند. شما را به خدا شما نیز چنان کنید که ما کرده ایم که ما و شما در پیشگاه خدا معذور باشیم که تکلیف خویش را انجام دادهایم.[86]

8- اختلاف بین عثمان بن حنیف و سپاه عائشه و زبیر و طلحه

طبری از ابومخنف از یوسف بن زید از سهل بن سعد روایت کرده که گفت: وقتی عثمان بن حنیف را گرفتند ابان بن عثمان را پیش عائشه فرستادند و نظرش را در مورد عثمان خواستند. عائشه گفت: او را بکشید. زنی به عائشه گفت: ای ام المؤمنین، ترا به خدا با عثمان که صحابه پیامبر خدا بوده چنین مکن. عائشه گفت: ابان را برگردانید. وقتی که او برگرداندند، عائشه گفت: بگو: عثمان را نکشید، بلکه در حبس کنید. ابان گفت: اگر می‏دانستم که مرا برای این برگردانده اید بر نمی‏گشتم. مجاشع بن مسعود به آنان گفت: عثمان را بزنید و موی ریشش را بکنید. آنان چهل تازایانه به او زدند و موی ریش و سر و ابروان و مژه هایش را بکندند و او را در حبس کردند.[87] در سند این روایت ابومخنف وجوددارد که فردی شیعی و رافضی و محترق است و از طریق صحیحی ثابت نشده که بتوان بر آن اعتماد کرد و صحابه بزرگوار از انجام چنین کار قبیحی منزه می‏باشند. چیزی که میتوان از روایت سیف فهمید این است که اوباش و اغتشاشگران این کار را بر سر وی آوردند و طلحه و زبیر این کار را زشت و بسیار بد دانستند و این خبر را به سمع عائشه رساندند و عائشه گفت: او را رها کنید تا هر جا که می‏خواهد برود.[88] این روایت با تفصیلاتی که ابومخنف نقل کرده است تعارض دارد، زیرا در این روایت ذکر نشده که به قتل یا حبس کردن یا کندن موهای صورت وی امر شده باشد. نویری و ابن کثیر این روایت- روایت سیف- را برگزیده‏اند.[89] ذهبی بیان داشته که مجاشع بن مسعود قبل از ورود به خانه عثمان بن حنیف کشته شده بود.[90] حتی اگر هم فرض شود که مجاشع بن مسعود به قتل نرسیده بود، رهبری و فرماندهی بدست وی نبود تا این فرمانها را صادر نماید.[91]

 


سایت عصر اســلام

IslamAge.Com

---------------------------------------------------

[1]- تاریخ طبری5/469.

[2]- همان5/485.

[3]- سیر أعلام النبلاء1/34.

[4]- تاریخ طبری5/487.

[5]- تاریخ طبری5/487؛ دراسات فی عهد النبوة و الخلافة الراشدة، شجاع، ص417.

[6]- تاریخ طبری5/476؛ دراسات فی عهد النبوة، ص418.

[7]- تاریخ طبری5/489.

[8]- دراسات فی عهد النبوة، ص419.

[9]- تاریخ طبری5/487.

[10]- دراسات فی عهد النبوة، ص419.

[11]- مقدمه ابن خلدون، ص191.

[12]- دور المرأة السیاسی، ص391

[13]- همان394.

[14]- تاریخ طبری5/489.

[15]- الثقات، ابن حبان2/282.

[16]- تاریخ طبری5/520.

[17]- شذرات الذهب1/42.

[18]- الإنتصار للصحب و الآل، ص444.

[19]- منهاج السنة4/317-570.

[20]- أحکام القرآن4/317.

[21]- تاریخ الیعقوبی2/180-209.

[22]- الإمامة و السیاسة1/58-69.

[23]- شرح نهج البلاغة9/18.

[24]- الأخبار الطوال، ص145.

[25]- سیر أعلام النبلاء2/193.

[26]- جولة تأریخیة فی عصر الخلفاء الراشدین، ص526.

[27]- عائشة ام المؤمنین، ص184.

[28]- تاریخ طبری5/475.

[29]- دور المرأة السیاسی، ص383؛ تاریخ طبری5/469.

[30]- همان384.

[31]- تاریخ الشعوب الإسلامیة، ص111، 114، 117.

[32]- تاریخ طبری5/475.

[33]- همان به نقل از دور: المرأة السیاسی، ص385.

[34]- همان.

[35]- نک: الإمامة و السیاسة1/57.

[36]- تاریخ طبری5/574.

[37]- دور المرأة السیاسی، ص385.

[38]- البدایة و النهایة7/241.

[39]- همان.

[40]- دور المرأة السیاسی، ص386.

[41]- تاریخ طبری5/487.

[42]- أنساب الأشراف4/224.

[43]- أسد الغابة4/169؛ الإصابة4/487؛ دور المرأة السیاسی، ص387؛ المستدرک، مرویات مخنف، ص257.

[44]- دور المرأة السیاسی، ص387.

[45]- سیر أعلام النبلاء2/183.

[46]- همان.

[47]- همان185.

[48]- همان183.

[49]- دور المرأة السیاسی، ص389.

[50]- مسند أحمد6/97.

[51]- همان.

[52]- المستدرک3/120.

[53]- سلسلة الأحادیث الصحیحة1/767شماره474.

[54]- دور المرأة السیاسی، ص405.

[55]- ذهبی میگوید: همه احادیثی که در آنها لفظ «یا حمیراء» آمده است صحیح نیستند.

[56]- سیر أعلام النبلاء2/167-168.

[57]- از آبهای عرب در راه بصره و در نزدیکی آن و بر سر راه مکه به بصره.

[58]- دور المرأة السیاسی، ص406.

[59]- الکامل فی ضعفاء الرجال1/528؛ میزان الإعتدال1/413.

[60]- تقریب التهذیب1/697.

[61]- همان2/392؛ دور المرأة السیاسی، ص400.

[62]- میزان الإعتدال3/434؛ لسان المیزان3/225.

[63]- أسد الغابة5/486؛ دور المرأة السیاسی، ص400.

[64]- دور المرأة السیاسی، ص402.

[65]- تاریخ طبری5/483.

[66]- مصنف ابن أبی شیبة15/283. سند آن ضعیف و منقطع است؛ أنساب الأشراف2/47. از همان طریق روایت شده است. این روایات با روایات صحیح و ثابت مخالفت دارند.

[67]- مروج الذهب2/367.

[68]- خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص133.

[69]- محلی در کنار بصره. نک: خطط البصرة و منطقها(114-122) العلمی.

[70]- خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص132.

[71]- خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص133.

[72]- طبقات ابن سعد5/456.

[73]- مصنف عبدالرزاق5/456. سند آن صحیح و به صورت مرسل از زهری روایت شده است.

[74]- طبقات ابن سعد6/333.

[75]- فتح الباری13/26، خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص137.

[76]- خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص137-138.

[77]- تاریخ طبری5/494.

[78]- همان495.

[79]- همان499.

[80]- همان.

[81]- همان.

[82]- همان501.

[83]- همان503.

[84]- همان493؛ خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص138.

[85]- أنساب الأشراف2/93. سند آن حسن است؛ خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص139.

[86]- تاریخ طبری5/501.

[87]- همان497.

[88]- همان.

[89]- نهایة الإرب20/38؛ البدایة و النهایة7/233.

[90]- تاریخ الإسلام، مرویات أبی مخنف فی تاریخ الطبری، ص359.

[91]- مرویات أبی مخنف فی تاریخ الطبری، ص259.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان