سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

30 آبان 1396 02/03/1439 2017 Nov 21

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1119
تـعداد كل مقالات : 1905
تـعداد اعضاء سايت: 557
بازدید کـل سايت: 3348569
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 39   تعداد بازدید: 979 تاریخ اضافه: 2017-01-12

عصمت انبیاء

بسم الله الرحمن الرحیم

عصمت انبیاء

انبیا در تبلیغ دین الهی معصوم هستند. آنچه را که می گویند جز حق چیز دیگری نیست. آنان در تبلیغ دین، نه به صورت عمدی و نه سهوی – فراموشی و غفلت – دچار غلط و اشتباه نمی شوند.

 

انبیا در گناهان کبیره مانند: زنا و دزدی معصوم هستند. همچنین از گناهان صغیره که دلالت بر خواری و فرومایگی مانند دزدیدن لقمه ای یا کم کردن پیمانه معصوم اند.

 

آنان ممکن است دچار گناه صغیره ای که دلالت بر خواری و فرومایگی ندارد، شوند اما آن را تأیید نمی کنند بلکه الله متعالی آنان را آگاه می سازد و از آن برمی گردند.

 

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می فرماید: "این قول که انبیا از گناهان کبیره به غیر از گناهان صغیره معصوم اند، قول اکثر علمای اسلام و تمام طائفه هاست... و آن همچنین قول اکثریت اهل تفسیر و حدیث و فقهاست بلکه از اهل سلف و پیشوایان و صحابه و تابعین و تابع تابعین چیز دیگری نقل شده مگر آنچه که موافق این است"[1].

 

سفارینی رحمه الله می فرماید: "قاضی عیاض می گوید: مسلمانان بر این اجماع دارند که عصمت انبیا از فواحش و گناهان کبیره ی هلاک کننده است. گفت: عده ای از آن ها بر این نظر هستند که آنان از انجام امور مکروه به صورت عمدی نیز معصوم هستند. پایان.

 

و علامه سَعْد تَفْتازانی می گوید: و در عصمت آنان از دیگر گناهان، تفصیل است و آن اینکه آنان از کفر قبل و بعد از وحی معصوم اند و بر این اجماع است و همچنین در نزد جمهور، از تعمد در انجام کبایر نیز معصوم اند...

 

همانا اختلاف در پرهیز از آن بدلیل طاعت و عقل است و اما از روی فراموشی و غفلت را بسیاری ممکن دانسته اند. گفت: و اما انجام صغیره ها به صورت عمدی در نزد جمهور بر خلاف جبایی و اتباعش ممکن است و از روی سهو به اتفاق، ممکن است مگر آنچه که دلالت بر خواری و فرومایگی مانند دزدی لقمه ای یا کم کردن پیمانه نباشد. اما محققان شرط کرده اند که زمانی از آن نهی می شوند از انجام آن پرهیز می کنند"[2].

 

دلیل بر اینکه آنان دچار صغایر می شوند بدون اینکه آن را تأیید کنند، قول الله متعال در مورد آدم علیه السلام است که می فرماید: {و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، پس به اشتباه رفت (121) سپس پروردگارش او را برگزيد، پس توبه اش را پذيرفت و هدايتش کرد}[3]. این دلیل بر وقوع معصیت و گناه و از آدم علیه السلام و عدم تأیید بر آن و توبه کردن از آن است.

 

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید: "اما رسول الله صلی الله علیه وسلم: عصمت شان در آن چیزی است که تبلیغ رسالت شان را ثابت و مستقر کرده است، این به اتفاق مؤمنین است... بنابراین هیچ اختلافی بین ائمه در این نیست که ایشان خطا در تبلیغ رسالت را تأیید نمی کنند پس معصوم رسالت، حاصل نمی شود مگر با جایز دانستن آن. اما مردم در چیزی غیر از این اختلاف دارند؛ مانند: وقوع در گناه و صغیره ها: اما آنان همچنین آن را تأیید نمی کنند. پس زمانی که گفته می شود آنان از تأیید بر آن معصوم اند در آن احتیاط کردن از نزاع و اختلاف مشهور می بود؛ بلکه زمانی که عموم سلف و ائمه و جمهور امت آن را بر انبیا ممکن می دانند و می گویند آنان از تأیید بر گناه، معصوم هستند و می گویند: وقوع چیزی که اتفاق افتاده به خاطر کمال نهایت است نه به خاطر تفضیل بدایت. همانا الله، توابین را و پاکان را دوست دارد، آنچنان که در کتاب و سنت، دلایلی بر آن وجود دارد"[4].

 

همچنین می گوید: "و قولی که جمهور مردم بر آن اند و موافق با دلایل نقل شده از سلف است: اثبات عصمت از تأیید بر گناهان به طور مطلق می باشد و ردی است بر کسی که می گوید ممکن است آن را تأیید کنند.

 

دلایل کسانی که به عصمت را اگر بررسی کنی می یابی که بر این قول دلالت دارد و دلایل نفی کنندگان، دلالت بر وقوع گناه که انبیا آن را تأیید کنند ندارد.

 

همانا کسانی که به عصمت معترف اند به این دلالت می کنند که پیروی کردن از آنان مشروع است و آن امکان پذیر نمی شود زمانی که ممکن است افعال شان گناه باشد.

 

واضح است که پیروی از آنان در اموری که آن را تأیید می کنند مشروع است به جز آنچه را که نهی می کنند و از آن بازگشته اند. همچنان که در امر و نهی، واجب است که از آنان در اموری که نسخ نشده است از آنان پیروی کنیم؛ اما امور امر و نهیی که نسخ شده اند جایز نیست که آن را امری مأمور به آن قرار دهیم فضلا از وجوب پیروی از آنان و اطاعت از آن.

 

همچنین به این دلالت می کنند که گناهان با کمال، منافات دارد یا اینکه آنان از کسانی اند که نعمت بزرگی داده شده اند پس این امر برای شان زشت تر است یا اینکه باعث نفرت و بیزای می شود یا دلایل عقلی دیگر بمانند این ها.

 

پس این با بقاء بر آن و عدم رجوع است. وگرنه توبه ی نصوحی را که الله می پذیرد باعث بالا رفتن درجه ی صاحبش از آنچه که قبلا بوده می شود.."[5].

از نمونه ی دیگر امری است که یونس علیه وسلام مرتکب شد و قومش را ترک نمود قبل از اینکه الله جل وعلا به وی اجازه دهد.

 

الله سبحانه و تعالی می فرماید: {وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا}[6] ترجمه: و ذالنون را زمانی که خشمناک بیرون رفت.

 

امین شنیقطی رحمه الله می فرماید: "و قول وی در این ایه ی کریمه: مُغَاضِبًا: یعنی درحالی که از دست قومش خشمگین بود.

معنای مفاعله در آن این است که: وی با ترک کردن آن ها و ترساندن شان از نزول عذاب، بر آن ها خشم گرفت و خمشگین شد زمانی که آن ها مدت زمانی به سوی الله دعوت داد اما استجابت نکردند پس وعده ی عذاب را به آن ها داد. سپس برحسب عادت انبیاء که هنگام نزول عذاب از آن جا خارج می شوند، خارج شد اما قبل از اینکه الله متعال به وی اجازه ی خروج بدهد. این را ابوحیان در کتاب «البحر» گفته است...

 

پس قولش که در آیات سوره ی صافات ذکر شده: {إِذْ أَبَقَ}[7] یعنی: «زمانی که گریخت» این از سخنان عرب است: «عبد آبق» یعنی بنده ی فراری؛ زیرا یونس علیه السلام خارج شد قبل از اینکه پروردگارش به او اجازه دهد. برای همین بر وی اسم الإباق و مستحق سرزنش را نام نهاده در قولش: {وَهُوَ مُلِيمٌ}[8] یعنی: «درحالی که وی سزاوار سرزنش بود». زیرا «ملیم» اسم فاعل «ألام» است، زمانی که فعلی را انجام دهد که مستحق سرزنش باشد...

 

و آیه ی سوره ی «القلم» ذکر شده دلیل بر این دارد که یونس علیه وعلی نبینا الصلاة والسلام در خارج شدن و خشم گرفتن بر قومش عجله کرد و صبر لازم را نکرد، بدلیل قول الله تعالی که خطاب به نبی مان صلی الله علیه وسلم می فرماید: {فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ}[9] ترجمه: در برابر فرمان پروردگارت صابر باش و چون صاحب ماهی - یونس علیه السلام - مباش.

 

در اینجا نبی مان صلی الله علیه وسلم را به صبر امر نموده و نهی کرده از اینکه مانند صاحب ماهی باشد؛ دلیل بر این دارد که صاحب حوت آن طور که باید صبر نکرد"[10].

 

این امر از قدر و منزلت یونس علیه السلام نمی کاهد.

شیخ اسلام می فرماید: "... آنچه که ضمن داستان ذی النون آمده که به خاطرش سرزنش شده است تمامی آن مورد بخشش الله متعال قرار گرفت و تبدیل به نیکی ها شد، مقام و درجه اش را بالا برد. وی پس از خروج از شکم ماهی و توبه اش دارای درجه ای بالاتر و بزگتر از قبل وقوع حادثه شد؛ الله تعالی می فرماید: { در برابر فرمان پروردگارت صابر باش و چون صاحب ماهی مباش که با دلی پر از غم و اندوه ندا داد (48) اگر نعمت پروردگارش نبود، به صحرایی بی آب و علف بيرون افکنده می شد, درحالی که او ملام و نکوهيده بود (49) پس پروردگارش او را برگزيد و در زمره ی صالحانش آورد}[11] و این بر خلاف زمانی است که ماهی وی را بلعید؛ فرموده: {فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ}[12] ترجمه: «آنگاه ماهی او را بلعيد، درحالی که او سزاوار نکوهش بود». پس خبر داده است که وی در آن حالت نکوهیده بود و «الملیم»: کسی است که سزاوار نکوهش و سرزنش باشد.

 

پس در آن حال نکوهیده بود نه در حالتی که او را به صحرایی افکند درصورتی که بیمار بود؛ حال وی پس از آن اینگونه بود: {لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ}[13] بالاتر از حالی بود که آن حادثه رخ دهد.

همچنین اعتبار به کمال نهایت است نه به آنچه که در آغاز رخ داده است و اعمال به پایان و عاقبت آن ها بستگی دارد. الله تعالی انسان را خلق نمود و از شکم مادرش بیرون آورد درحالی که چیزی نمی داست سپس به او یاد داد و او را از حالت نقص به حالت کمال رساند. پس جایز نیست که اعتبار قدر و منزلت انسان به چیزی بستگی داشته باشد که قبل از حالت کمال رخ داده است بلکه اعتبار به حال کمالش بستگی دارد. یونس صلی الله علیه وسلم و دیگر انبیا در حالت نهایی شان کامل ترین احوال را داشتند"[14].

 

مترجم: ام احمد

https://islamqa.info

 

 



[1] مجموع الفتاوی:4/319

[2] لوامع الأنوار البهية:2/305

[3] {وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ ﴿١٢١﴾ ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَىٰ} طه:121-122

[4] بغية المرتاد:501

[5] مجموع الفتاوى:10/294

[6] انبیاء:87

[7] صافات:140

[8] صافات:142

[9] قلم:48

[10] أضواء البيان:4/241

[11] {فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌ ﴿٤٨﴾ لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ ﴿٤٩﴾ فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ} قلم:48-50

[12] صافات:143

[13] انبیاء:87

[14] مجموع الفتاوى:10/299

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان