سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

2 مهر 1396 03/01/1439 2017 Sep 24

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1110
تـعداد كل مقالات : 1896
تـعداد اعضاء سايت: 555
بازدید کـل سايت: 3267728
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 3   تعداد بازدید: 4903 تاریخ اضافه: 2012-02-26

واقعهٔ صفین (بخش دوم)

در آخرین روز از ایام ماه محرم، حضرت علی رضی الله عنه جارچی خود، یزید بن الحارث را فراخواند و او را امر کرد تا به سمت اهل شام برود و به آنان بگوید: همانا بدانید که امیر المؤمنین به شما می‌گوید: آگاه باشید که من شما را مهلت دادم تا به سوی حق بازگردید و برایتان دلیل آوردم و اتمام حجت کردم، اما قبول نکردید، و من از همهٔ شما بطور یکسان رویگردانم، و همانا که الله خیانتکاران را دوست نمی‌دارد.

با این گفتار مشخص شد که حضرت علی رضی الله عنه باز هم می‌خواهد به جنگیدن ادامه دهد. اما این‌بار جنگی بسیار سخت‌تر و سهمگین‌تر در پیش خواهد بود. حضرت علی رضی الله عنه در لشکر خود خطبه‌ای آتشین ایراد نمود و آنان را به جهاد فی سبیل الله تشویق وترغیب نمود و در ادامه گفت: با مجروحان کاری نداشته باشید و فراریان را هم دنبال نکنید و حجاب را از زنان برندارید و اهانت و تحقیر نکنید هرچند که امیران و نیکوکاران مورد اهانت و ناسزاگویی قرار گیرند.

حضرت معاویه رضی الله عنه نیز در لشکر خویش به خطبه پرداخت و آنان را به جهاد فی سبیل الله تشویق نمود و به آنان گفت: {اسْتَعِينُوا بِاللهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَرْضَ للهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ} [الأعراف: 128] (از الله طلب یاری کنید و صبر پیشه کنید، همانا که زمین  از آن الله است و به هر گروه از بندگانش که بخواهد واگذار می‌کند و عاقبت [نیک] از آن پرهیزکاران است).

و در نخستین روز از ماه صفر دو لشکر باهم روبرو شدند و از هر کدام گروهی برای جنگیدن خارج شدند.

در اولین روز نبرد، علی رضی الله عنه گروه بزرگی را به فرماندهی اشتر نخعی از لشکر خود برای مقابله با گروهی بزرگ از لشکر حضرت معاویه رضی الله عنه خارج نمود.

همانطور که قبلا گفته شد این، اشتر نخعی؛ خود یکی از سردمداران فتنه‌گر بود، اما بسیار دلاور بود و قومش از او حرف‌شنوایی داشت و همچنین بسیاری از کسانی که او را همراهی کرده بودند از رای و نظر او اطاعت می‌کردند؛ از این رو علی رضی الله عنه خواست تا با استفاده از دلاوری وی در نبرد و اطاعت قوم و همراهانش از او، هر چه سریعتر این فتنه را پایان بخشد. نخعی پیش از شروع ماجراهای فتنه از پرهیزگارترین مردم بود. اما مشکلش این بود که به ریاست بسیار علاقمند بود.

حکم شرعی در مورد کمک گرفتن از قاتلان عثمان رضی الله عنه در نبرد:

حضرت علی رضی الله عنه می‌دید که مصلحت عام مسلمانان در این است که با گروهی که بر امیرالمؤمنین و بر جماعت مسلمانان خارج شده به جنگ بپردازد و از طرفی هم مصلحت را در این می‌دید که از این قوم فتنه‌گر بخاطر کثرت تعداد و نفراتشان استفاده کند.

اگر هم به جنگهای رسول الله صلی الله علیه و سلم برگردیم می‌بینیم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تک تک منافقان را کاملا می‌شناخت، و می‌دانست که منافقین از کفار بسیار خطرناک‌ترند. {إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا} [النساء: 145] (همانا که منافقین در پایین‌ترین درجات جهنم قرار دارند و هیچ یاوری برایشان نمی‌یابی) و با همهٔ این وجود آنان در غزوات رسول الله صلی الله علیه و سلم شرکت داشتند و هیچ کس هم این امر را انکار نکرده است.

برای مثال در غزوهٔ احد می‌بینیم که یک سوم از لشکر مسلمانان را منافقان تشکیل می‌دادند که عبدالله بن أبی بن سلول آنها را رهبری می‌کرد. و رسول الله صلی الله علیه و سلم هم از همراهی آنان ممانعتی نکردند؛ چون باقی گذاشتن آنان در مدینه فتنه‌ای بزرگتر از فتنهٔ همراهی آنان در جنگ با مشرکین در احد را بدنبال داشت.

همچنین فقها همگی یاری جستن از مسلمانان فاسق برای جنگ را جایز می‌دانند و در این مورد اتفاق نظر دارند، اما در یاری جستن از کفار اختلاف نظر دارند، امام مالک و امام احمد یاری جستن از کفار برای جنگ را جایز نمی‌دانند اما امام ابو حنیفه این کار را کاملا مجاز می‌داند و امام شافعی هم در شرایطی خاص یاری جستن از کفار برای جنگ را جایز می‌داند. لازم به ذکر است که هیچکس قاتلان حضرت عثمان بن عفان رضی الله عنه را کافر نمی‌داند و عبدالله بن سبأ نیز به ظاهر دم از اسلام می‌زد اما در باطن کافر بود که این حقیقت و اصل نفاق است. گروهی هم که حضرت عثمان رضی الله عنه را محاصره کرده بودند به دو دستهٔ بزرگ تقسیم می‌شدند:

- گروهی بر این باور بودند که به امر به معروف ونهی از منکر می‌کنند و برای همین منظور هم برای خلع قدرت حضرت عثمان بن عفان رضی الله عنه و یا قتلش رفته بودند مانند محمد بن أبی بکر که به عثمان بن عفان رضی الله عنه گفت: ما نمی‌خواهیم در روز قیامت در جملهٔ کسانی باشیم که می‌گویند: {رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا} [الأحزاب: 67] (پروردگارا ما از امرا و بزرگان‌مان پیروی کردیم پس آنان ما را گمراه کردند)

وی در ابتدا چنین باوری داشت، و یقین کامل داشت که عزل کردن و یا قتل عثمان رضی الله عنه، نزدیک شدن به الله است. دیگر افراد این گروه نیز همانند ایشان توسط رؤسا و سردمداران فتنه گمراه شده بودند.

- اما گروه دوم به ظاهر ادعای اسلام داشتند، در صورتی که کفر و مکر و کینه بر اسلام را در درون خود مخفی داشته بودند و از جملهٔ منافقان بودند.

از اتفاقات درون جنگ:

بار دیگر به میدان جنگ برمی‌گردیم و نگاهی به اتفاقاتی که در آن رخ داد می‌اندازیم.

ـ حضرت علی رضی الله عنه در اولین روز که آغاز ماه صفر نیز بود، گروهی بزرگ از لشکر خود را به سرکردگی اشتر نخعی، برای جنگیدن خارج ساخت. از آن سو نیز معاویه رضی الله عنه گروه بزرگی را به فرماندهی حبیب بن مسلمة رضی الله عنه از لشکرش برای جنگ فرستاد. بین دو گروه جنگ سختی از صبح تا به هنگام غروب در گرفت، و کشته‌ها و شهدای بسیاری از هر دو گروه بر زمین افتادند. جنگ با نتیجه‌ای برابر در این روز به پایان رسید.

ـ روز بعد یعنی پنجشنبه، دومین روز از ماه صفر، حضرت علی رضی الله عنه هاشم بن عتبة بن أبی وقاص رضی الله عنه، یکی از مجاهدینی که نامش در فتوحات سرزمین فارس و روم بسیار درخشیده بود را فرستاد و معاویه رضی الله عنه نیز أبوالأعور سلمی را فرستاد و جنگ دوباره به جریان افتاد و کشته‌ها و شهدا بدون اینکه جنگ به نفع کسی تمام شود بر زمین افتادند.

ـ در سومین روز جنگ، از لشکر عراق گروهی به فرماندهی عمار بن یاسر رضی الله عنهما که در آن روز بیش از نود سال از عمر مبارکش گذشته بود، خارج شد و از لشکر مقابل هم گروهی به فرماندهی عمرو بن العاص رضی الله عنه خارج شد و جنگ بار دیگر با نتیجه‌ای برابر به پایان رسید.

- در روز چهارم از جانب علی رضی الله عنه پسرش محمد بن علی بن أبی طالب معروف به محمد بن الحنفیة، و از جانب معاویه رضی الله عنه نیز عبیدالله، پسر عمر بن الخطاب رضی الله عنه به فرماندهی گروهشان وارد میدان شدند و به جنگ پرداختند که این جنگ هم نتیجه‌ای بجز تعادل در بر نداشت.

- در روز پنجم عبدالله بن عباس رضی الله عنهما با گروهی از لشکر حضرت علی رضی الله عنه به جنگ با گروهی از لشکر معاویه رضی الله عنه به فرماندهی ولید بن عقبة پرداخت، وی فاتح منطقهٔ آذربایجان و منطقهٔ بزرگی از سرزمین فارس در زمان خلافت عثمان رضی الله عنه بود، و همچنین در سن 25 سالگی از جانب خلیفه به ولایتی منصوب شده و در راه جهاد فی سبیل الله تلاشهای بسیاری داشت. اما باز هم پیروزی برای هیچکدام از طرفین حاصل نیامد.

- روز ششم: در این روز از لشکر عراق قیس بن سعد رضی الله عنهما و از لشکر شام نیز ابن ذی القلاع حمیری که پدرش ذوالقلاع، نیز به همراش بود به جنگ پرداختند و این جنگ هم بی ثمر برای هر دو گروه با کشته‌ها وشهدای بسیار که ذوالقلاع نیز در زمرهٔ آنان بود و با مجروحان بسیار خاتمه پیدا کرد.

- و اما روز هفتم؛ در این روز اشتر نخعی برای دومین بار از لشکر عراق به همراه گروهی خارج شد و برای مقابله با او در بار دوم نیز حریف قبلی‌اش یعنی حبیب بن مسلمة رضی الله عنه از لشکر شام خارج شد.

در شامگاه این روز مشخص شد که پایداریِ این وضعیت، یعنی اینکه هر روز گروهی از دو لشکر خارج شوند و به جنگ بپردازند بدون اینکه پیروزی خاصی حاصل شود، تنها به هلاک شدن مسلمانان می‌انجامد و رسیدن به نیت و هدف اصلی که همان پایان بخشیدن به فتنه باشد نیز محقق نخواهد شد. در واقع هدف حضرت علی رضی الله عنه از اینگونه جنگیدن این بود که مسلمانان را از خطر رویارویی دو لشکر بزرگ در امان بدارد و از ریخته شدن خونهای بیشمار جلوگیری نماید، برای همین هر روز گروهی از لشکر خود را به جنگ می‌فرستاد تا شاید گروه مقابل را شکست دهد و اینگونه آنها عبرت بگیرند و از مخالفت و جنگیدن با امیرالمؤمنین دست بکشند و برگردند؛ حضرت معاویه رضی الله عنه نیز به همین منظور و برای جلوگیری و حفاظت از ریخته شدن خون مسلمانان این روش را برگزیده بود.

اما نهایتا چون این روش هیچ نتیجهٔ مثبتی دربر نداشت، علی بن أبی طالب رضی الله عنه تصمیم گرفت که با کل لشکرش به جنگ لشکر شام برود و معاویه رضی الله عنه نیز چنین تصمیمی گرفت. دو لشکر در آن شب یعنی شب قبل از جنگ تمام عیار، به قرائت قرآن و خواندن نماز مشغول شدند و دعا می‌کردند که الله آنان را در راه جهاد فی سبیل الله بر لشکر مقابل مسلط و پیروز گرداند و صدای قرائت قرآن در سرتاسر هر دو اردوگاه طنین انداز شده بود. لشکر معاویه رضی الله عنه با ایشان تا پای جان بیعت کردند، چرا که آنان هیچ شک و تردیدی در مورد اجتهاد و دیدگاه خویش نمی‌دیدند و خود را برای ملاقات الله با شهید شدن در راهش آماده کرده بودند. آنان می‌دانستند که در لشکر مقابل بزرگانِ صحابه همچون علی بن أبی طالب و سلمان فارسی و عبدالله بن عباس و دیگر صحابه رضی الله عنهم قرار دارند، اما در کنار خود نیز صحابهٔ بسیاری همچون معاویه بن أبی سفیان و عمرو بن عاص و عبدالله بن عمرو بن عاص نیز که از فقیه‌ترین اصحاب بود، را می‌دیدند. عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما بطور کلی و مطلقاً مخالف جنگ بود، چه در جناح معاویه و چه در جناح علی رضی الله عنهما و تنها به این دلیل در این جنگ حاضر شد که رسول الله صلی الله علیه و سلم او را سفارش کرده بود که هرگز با پدرش مخالفت نکند و پدرش عمرو بن عاص رضی الله عنه او را به شرکت در جنگ امر نموده بود. او نیز به اطاعت از پدر در جنگ حضور یافت اما هرگز نجنگید و هرگز شمیرش را به روی هیچ مسلمانی بلند نکرد.

- در روز هشتم علی و معاویه رضی الله عنهما خود شخصا لشکرهای خویش را فرماندهی کردند و به میدان آمدند. و جنگ سختی میان دو لشکر شروع شد که تا آن هنگام میانشان اتفاق نیافتاده بود. آنان همان شیران دلاوری بودند که امپراطوری روم و فارس را به زانو در آورده بودند، این جنگ از صبح شروع و تا شب به طول انجامید و دو لشکر ثابت قدم به مبارزه پرداختند و هیچکس از نبرد فرار نکرد. دو لشکر بعد از بجای گذاشتن تعداد بسیاری شهید و مجروح دست از جنگ کشیدند.

- در روز نهم علی رضی الله عنه، بلا فاصله پس از ادای نماز صبح به میدان رفت و مجددا جنگ سختی را آغاز کرد. در این روز فرمانده جناح راست لشکرِ علی رضی الله عنه، عبدالله بن بُدیل رضی الله عنهما و فرمانده جناح چپ نیز عبدالله بن عباس رضی الله عنهما بود. عبدالله بن بُدیل رضی الله عنه از جناح راست، به جناح چپ لشکر معاویه رضی الله عنه که فرماندهی آن را حبیب بن مسلمة رضی الله عنه بر عهده داشت حمله برد و آنان را به عقب نشینی به سمت قلب لشکر مجبور ساخت. لشکر علی رضی الله عنه اولین لشکری بود که توانست به پیروزی‌هایی دست یابد.

اما معاویه رضی الله عنه پس از مشاهدهٔ این اتفاق فورا برای پر کردن این خلل به کمک جناح چپ لشکر خود شتافت و توانست هجوم عبدالله بن بدیل را دفع کند و او را برگرداند؛ دراین روز شمار کشته‌ها بسیار بود و لشکر علی رضی الله عنه به هم ریخت تا جایی که اهل شام توانستند به علی رضی الله عنه نزدیک شوند و ایشان نیز خود شخصا سخت به جنگیدن و شمشیر زدن پرداختند. روایت‌هایی موجود است که می‌گوید ایشان در این روز شخصا پانصد نفر از لشکر مقابل را کشته است که ممکن است در این عدد و ارقام مبالغه صورت گرفته باشد؛ به ویژه که در ماجراهای این فتنه روایات مشمئز کنندهٔ ساختگی و دروغین بسیار است و کم نیست. روایاتی که از روی بدگمانی و نیت پلید بر صحابه رضی الله عنهم تهمت‌های ناروا وارد می‌کند، چنانکه بر معاویه و عمرو بن عاص رضی الله عنهما تهمت می‌زنند که ایشان در پی ملک و پادشاهی بوده‌اند و بس، و مردم را در این راه با مکر وحیلهٔ خود، فریب می‌دادند و لشکر حضرت علی و عمار بن یاسر رضی الله عنهم را آماج دروغ‌سازی و تهمت قرار می‌دادند. و یا روایات دروغین دیگری که تنها علی رضی الله عنه و یارانش را با تقوا نشان دهند و شأن و مقام معاویه رضی الله عنه و لشکرش را پایین بیاورند که اینها همگی روایات ساختگی و بی اصل واساس مغرضانهٔ شیعه است که از جانب أبی مِخنف لوط بن یحیی، یکی از سازندگان روایات دروغین و امثال وی ساخته شده است. کسی که امام ابن حجر عسقلانی در باره‌اش می‌گوید: «اخباری بی‌ارزشی است که به وی اعتماد نمی‌شود».

دارقطنی در بارهٔ وی می‌گوید: «ضعیف است». یحیی بن معین می‌گوید: «ثقه نیست»، و باری دیگر دربارهٔ او می‌گوید: «هیچ چیز نیست». و ابن عدی هم می گوید: «شیعه‌ای بسیار متعصب است».

لشکر علی رضی الله عنه به سبب هجومی که از سوی لشکر معاویه رضی الله عنه بر آن صورت گرفته بود در حال شکست بود که علی رضی الله عنه، اشتر نخعی را امر نمود تا جناح راست لشکر را نجات دهد. او نیز با استفاده از قدرت و نفوذی که در قوم و اطرافیانش داشت توانست لشکر را از مخمصه‌ای که در آن قرار گرفته بود نجات دهد و قدرت و شجاعت و دلاوری خود را نشان داد و همه چیز را به جای اولش باز گرداند و جناح راست لشکر علی رضی الله عنه، دوباره توانست بر تمام مناطقی که از آن عقب نشینی کرده بود تسلط پیدا کند.

و در این هنگام بود که عبدالله بن بدیل رضی الله عنهما به شهادت رسید و اگر علی رضی الله عنه جناح راست لشکرش را به اشتر نخعی محول نمی‌کرد، ممکن بود ورق بر آنان برگردد.

 به شهادت رسیدن عمار بن یاسر رضی الله عنهما:

نزدیک وقت عشاء بود که عمار بن یاسر رضی الله عنهما به شهادت رسید. وی در لشکر علی رضی الله عنه و أرضاه بود. او و هاشم بن عتبة بن أبی وقاص رضی الله عنه همزمان در یک لحظه به شهادت رسیدند.

ابو عبدالرحمن سلمی می‌گوید: عمار را دیدم که هیچ منطقه‌ای از صفین را زیر پا نمی‌گذاشت مگر اینکه آن تعداد از صحابهٔ رسول الله صلی الله علیه  وسلم که با او بودند همراهش می‌رفتند، و او را دیدم که به نزد هاشم بن عتبة آمد که پرچم‌دار بود، پس گفت: ای هاشم، پیش برو؛ که بهشت در زیر سایهٔ شمشیرها قرار گرفته و مرگ بر سرنیزه‌ها، و درب‌های بهشت باز شده و حوریان بهشتی زینت بسته‌اند؛ دیدار دوستان، محمد و یارانش نزدیک، است.

سپس او و هاشم بن عتبة رضی الله عنهم به یکباره به سوی دشمن هجوم آوردند و هر دو کشته شدند.

این رخ‌داد تأثیر بسیاری بر حال طرفین دعوا داشت و لرزش بزرگی در هر دو گروه بوجود آورد. روحیهٔ لشکر علی رضی الله عنه به شدت بالا رفت و بر حماسه‌شان افزود، چرا که آنان مطئمن شدند که برحق هستند، زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده بود: «وای بر عمار، او را گروه باغی به قتل می‌رساند» و سپاهیان علی یقین پیدا کردند که بر حق هستند و آنان جماعت واقعی هستند.

از سوی مقابل هم مردم در ترس و وحشت بودند چرا که با این وضعیت پیش آمده، آنان ظالمانی می‌شدند که بر امام خود خروج کرده بودند. سران لشکر معاویه رضی الله عنه و عمرو بن العاص رضی الله عنه و ابوالأعور سلمی و عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما و خود معاویه رضی الله عنه، جمع شدند و در این باره به مشورت و بررسی موضوع نشستند.

واقعهٔ صفین (بخش اول)

منبع: سایت قصة الإسلام

ترجمه: ابو عبدالله مدنی

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان