سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

2 خرداد 1403 14/11/1445 2024 May 22

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 573
بازدید کـل سايت: 6860615
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 3   تعداد بازدید: 3504 تاریخ اضافه: 2010-05-03

خلافت أبو العباس السفاح (132- 136 هـ)

1- نسب، ولادت و شخصیت ابو العباس

او عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس است، و معروف است به "ابو العباس السفاح". در مورد نامیدن او به لقب سفاح، بین مورخین اختلاف وجود دارد، بعضی از آنها بر این باورند که سفاح به معنای شخص خون ریز، و سنگ دل است، و ابوالعباس را به خاطر قتل و کشتار زیادش به این لقب نامیده اند، و گروه دیگر بر این باورند، که سفاح به معنای کریم و بخشنده است، و این رأی راجح تر است، زیرا در تاریخ طبری هر گاه از او نامی برده می شود، از کنیه‌اش ابو العباس استفاده می کند، و ظاهرا مسعودی اولین کسی بوده است، که از لقب سفاح بجای ذکر نامش استفاده می کند، و مؤرخین بعد از او نیز از این لقب (سفاح) استفاده کردند. از سوی دیگر او به سخاوت و بخشش نیز معروف بوده، و فردی سخاوتمند بود، و یک بار به یکی از اصحابش هزار درهم عطا کرد.

ابو العباس با رسول الله صلی الله علیه و سلم در جدشان عبدالمطلب بن هاشم به هم می پیوندند.

وی در سال 105 و در روایتی 108 هجری در روستای حمیمه (یکی از روستاهای اردن امروزی) در زمان خلافت امویان دیده به جهان گشود.

روایت شده در آن سالی که ابو العباس سفاح متولد شد، ابو محمد صادق و يارانش (مبلغين خلافت بنى العباس) از خراسان رسيده و بر پدر او (سفاح) وارد شدند.

پدرش، فرزندش را که در يک پارچه پيچيده شده بود (تازه زائيده شده)، جلوی آنها گذاشت، و گفت: اين صاحب اين کار است (خليفه آينده است) و کار به دست او انجام خواهد گرفت. او در آن هنگام پانزده روزه بود.

ابوالعباس مردی سفید چهره، زیبا رو و قد بلند بود، دارای بینی بلند، و ریش زیبا بود. کلامش فصیح، و آرای او برجسته بود. او فردی پاکدامن و عفیف بود، زهد پیشه می کرد، و به دنبال شهوات دنیایی نبود، در طی عمرش تنها با یک زن ازدواج کرد، و آن هم أم سلمه مخزومی بود، که قبل از ازدواجش با ابوالعباس، با عبدالله بن الولید مخزومی و عبدالعزیز بن ولید بن عبدالملک اموی ازدواج کرده بود.

 وی در انجام عبادات التزام محکمی داشت و گویند: پدرش محمد بن علی که معروف به سجاد (او غیر از سجاد معروف به زین العابدین است) بود، برای زهد و عبادت این قریه (حمیمه) را انتخاب کرد. پدرش در سال 125 هجری در همان روستای حمیمه دار فانی را وداع گفت.

2- خلافت ابو العباس

ابوالعباس بعد از مرگ پدرش، به توصیه برادرش همراه با خویشاوندان خود در سال 129 هجری، از حمیمه خارج شده، و راهی کوفه گردید.

در 13ربیع اول سال 132 هجری در کوفه با او بیعت کرده شد، او بعد از رسیدن به خلافت، در مسجد کوفه خطبه‌ای ایراد کرد، و در آن خطبه اهدافی را که دولت عباسی به خاطر آن بر پا شده را برای مردم بیان کرد. ابوالعباس بعد از حمد و ثنای پروردگار، از اهل کوفه تشکر کرد، و آنها را عهده دار مهر و محبت خودشان بیان کرد، و قول داد که بر عطایای آنها بیافزاید، او همچنین از اهل خراسان نیز تشکر کرد، که او را در این دعوت یاری کردند.

سپس عمویش داود بر منبر رفته، و خداوند را شکر و سپاس کرد و از اینکه دشمنانشان را نابود کرده، و میراث شان که خلافت باشد به آنها بر گردانده شد، ابراز خشنودی کرد.

او در این خطبه بر بنی امیه هجوم برده، و خلافت را حق مسلم عباسیان دانسته، و مردم را به حکم خدا و تبعیت از سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم وعده داد. و این طبیعت هر دولت است که خود را از دیگری بهتر معرفی کرده، و آنها را به خیر بیشتر وعده می دهد.

اما واقعیت این است، که عباسیان در ایام حکومتشان به طور کلی، دین دار و متدین تر از امویان بودند، و پایبندی‌شان به دین اسلام بیشتر بود، ولی در مقابل امویان نسبت به امور رعیت و آبادنی بلاد اسلامی نقش بیشتری ایفا کردند.

این به معنای عدم توجه عباسیان به امورمردم، و یا عدم التزام امویان به اسلام نیست، بلکه یک امر نسبی می باشد، و می بینیم امویان نیز اهل فضل و دین بوده اند، ولی حوادثی در زمان آنها به وقوع پیوسته، که نباید به وجود می آمد.

دو عنصر اساسی در به قدرت رسیدن ابو العباس نقش بسزایی داشتند، که اولین عنصر اهل بیت و خانواده او بودند، و چون خانواده و اهل بیت ابو العباس السفاح بزرگ بودند، در رسیدن خلافت به او کمک شایانی کردند.

دومین عنصر تلاش و کوشش ابو مسلم خراسانی بود که با جدیت و نیروی خود در موفقیت دعوت عباسیان نقش بسزایی بازی کرد، و توانست بر والی امویان در خراسان پیروز گردد، و خود او بعد از سیطره بر خراسان، بر آنجا فرمان رانده و دعوت عباسیان را هر چه بیشتر گسترش داد.

ابو العباس در سال 134 هجری، مقر خلافت خود را از کوفه به انبار (شهری در غرب عراق) انتقال داد، و تا پایان عمرش در آنجا ماند؛ از آن سال به بعد حرکات نیرومندی ضد دولت او بر پا نشد.

3- اوضاع داخلی در زمان أبو العباس السفاح

نمی توان گفت که شکست مروان بن محمد (آخرین خلیفه عباسی) و کشته شدن او، پایان خستگی و آغاز استراحت برای عباسیان بوده، بلکه هنوز در نقاط مختلف نیروهای بنی امیه وجود داشتند، که ناچار هر یک از آنها به خاطر ترس از جان خود بایستی می جنگیدند.

بعضی از روایات تاریخی حاکی از این است که عباسیان در مقابل دشمنان خود به خصوص خاندان اموی، برخورد خشن و تندی داشتند، و از ترس اینکه مبادا آنها دوباره طمع در خلافت کنند، بیشتر مخالفان خویش را نابود کردند، و هر جا آنها را می یافتند به قتل می رساندند که این خلاف راه و روش رسول الله صلی الله علیه و سلم در برخورد با مخالفان است. پیامبر صلی الله علیه و سلم وقتی مکه را فتح کرد، از اهل مکه و مخالفین خویش که بر قتل او تجمع کرده، و در غزوات مختلف با او جنگیدند، در گذشت، و به آنها امان داد، و فرمود: " اذهبوا وأنتم الطلقاء" بروید که شما آزاد هستید.

به شکل عام می توان گفت اوضاع داخلی در دوران ابو العباس بیشتر در مبارزه با شورشهای داخلی بوده، و او نیز بیشتر دوران خلافتش را صرف مبارزه با شورشهای داخلی مانند سرزمین عراق و شام و جزیرة العرب و دیگر نقاط کرد.

او به غیر از رویارویی با حرکات ضد عباسی، می بایست پایه و ارکان حکومت عباسیان را بریزد، و برای هر منطقه والی مورد اطمینان را تعیین کند و دستگاه قوی حکومتی را تشکیل دهد، که به علت وجود مشکلات داخلی او موفق به تنظیم دستگاه دولتی نیرومندی نشد، بلکه کار اساسی در دوران خلیفه‌ی بعدی (ابو جعفر منصور) صورت گرفت.

در دوران ابو العباس اصلاحات بسیار کمی صورت گرفته، که از جمله‌ی آنها می‌توان به ساخت مناره در مسیر راه، برای راهنمایی و هدایت مسافران در تاریکی شب، و اندازه گرفتن مسیر بین کوفه و مکه با ذراع هاشمی، اشاره کرد.

4- اوضاع خارجی در دوران ابو العباس

در این هنگام که سرزمینهای عراق و شام و جزیرة العرب مشغول حوادث انتقال حکومت از یک خاندان به خاندان دیگر بودند، و آشوب ها نیز در نقاط مختلف هنوز ادامه داشت، دولت بیزانس از فرصت استفاده کرده، به مناطق شمالی دولت اسلامی حمله برد، و در سال 133 هجری مناطقی را در مرز ارمنستان مورد تجاوز قرار داد، و نیروهای عباسی در آن هنگام امکان مقابله با آنها را نداشتند.

از سوی دیگر در جبهه‌ی شرق، چینی‌ها طمع در سرزمین‌های اسلامی داشتند، و در سال 132 هجری که بلاد اسلامی درگیر فتنه‌های داخلی بود، سربازان چینی بر شهر سویاب تسلط پیدا کردند، و آنجا را ویران ساختند. اما طولی نکشید که چین دچار مشکلات داخلی شد، و این سببب شد تا آنها از حمله به سرزمین‌های شرق منصرف شوند، و از سوی دیگر ابومسلم که در خراسان بود، اجازه نمی داد که دشمنان، مرزهای شرقی را به تصرف خود در آورند.

به شکل کلی می توانیم بگوییم که بیشتر در گیری‌ها در دوران ابوالعباس، در مناطق مرزی بلاد اسلامی با بلاد کفر بوده است، و اگر چه خود ابوالعباس نیز در فکر مرزهای بلاد اسلامی بوده، اما به خاطر عدم استقرار حکومت و ارکان حکومتی، نیروهای مسلح از قدرت کافی بر خوردار نبود.

5- وفات ابو العباس سفاح

ابوالعباس بعد از چهار سال و نه ماه خلافت، سر انجام در ذوالحجه سال 136 هجری در گذشت و در قصر خود در شهر انبار که خود آن را تجدید بنا کرده بود به خاک سپرده شد. علت مرگ او را بیماری آبله ذکر کرده اند.

ابو العباس قبل از وفاتش، برادرش ابو جعفر را ولی عهد خود قرار داد، و آن عهد را نوشته، و به دست عیسی بن موسی داد.

روایت شده که آخرین سخنش این جمله بود: "الملك لله الحي القيوم، ملك الملوك، وجبار الجبابرة"، و همچنین روایت شده که بر مهر انگشترش نوشته بود: "الله ثقة عبد الله، و به یؤمن".

شناسنامه اولين خليفه عباسي

اسم معروف

سفاح

اسم کامل

 عبد الله بن محمد بن علي ابن عبد الله بن عباس 

کنيه

أبو العباس 

ترتیب در خلافت

 اول

تاريخ تولد

105هـ

دوران خلافت به تاريخ هجري

 132 -136هـ

دوران خلافت به تاريخ ميلادي

749 -754 م

تاريخ وفات

 136هـ

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سايت عصر اسلام

 www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

1- تاریخ الدولة العباسیة، تألیف محمد سهیل طقوس، دار النفائس، الطبعة الأولی، 1417هـ/1996م.

2- سير أعلام النبلاء، تأليف شمس الدین الذهبي،تحقيق شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، 1405هـ/1985م.

3- العصر الذهبی للدولة العباسیة، تألیف محمد السید الوکیل، دار القلم بدمشق، الطبعة الأولی، 1418هـ/1998م.

4- البدایة و النهایة - لابن کثیر.

5- الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.

6- سایت ويکيبيديا، الموسوعة الحرة، و سایت إسلام أون لاین . نت و سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة.

7- الدرة السنیة فی أخبار الدولة العباسیة، تألیف أبوبکر بن عبدالله بن أیبک الدواداری، بیروت 1413هـ/1992م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان