سایت عصر اسلام

 

     

 
 
             

کیبورد فارسی

جستجوی پیشرفته

 

1 مرداد 1403 15/01/1446 2024 Jul 22

 

فهـرست

 
 
  صفحه اصلی
  پيامبر اسلام
  پيامبران
  خلفاى راشدين
  صحابه
  تابعين
  قهرمانان اسلام
  علما، صالحان وانديشمندان
  خلفاى اموى
  خلفاى عباسى
  خلفاى عثمانى
  دولتها و حكومتهاى متفرقه
  جهاد و نبردهاى اسلامی
  اسلام در دوران معاصر
  آينده اسلام و علامات قيامت
  عالم برزخ و روز محشر
  بهشت و دوزخ
  تاریخ مذاهب و ادیان دیگر
  مقالات تاریخی متفرقه
  شبهات و دروغ‌های تاریخی
  تمدن اسلام
  كتابخانه
  کلیپهای صوتی
  کلیپهای تصویری
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  ارتبـاط با ما
  تمـاس با ما
 
 
 

آمـار سـا یت

 
تـعداد کلیپهای صوتي: 786
تـعداد کلیپهای تصويري: 0
تـعداد مقالات متني: 1144
تـعداد كل مقالات : 1930
تـعداد اعضاء سايت: 573
بازدید کـل سايت: 7079100
 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

سایت مهتدین

 
 

 

 

 

 

 

شماره: 18   تعداد بازدید: 3066 تاریخ اضافه: 2010-08-16

خلافت معتمد على الله احمد بن جعفر المتوکل (256 - 279 هـ)

احمد بن جعفر ملقب به معتمد علی الله در سال 229 هجری دیده به جهان گشود. مادرش ام ولد، نامش فتیان بود؛ به همین جهت به او ابن فتیان نیز می گفتند. رنگ صورتش گندمگون، چشمانش زیبا، و ریشش خفیف و سبک بود.

در چهارده روز باقی مانده از رجب در سال 256 هجری با وی بیعت کردند؛ در هنگام بیعت فردی بیست و هفت ساله بود؛ گویند: موسی بن بغا بعد از چهار روز به سامراء آمد، در آن هنگام فتنه‌ها خاموش شده بود. وی معتمد را از حبس مهتدی آزاد کرد، و با وی بیعت نمود.

معتمد اولین خلیفه‌ای بود که از سامراء به بغداد نقل مکان نمود، سپس بعد از او هیچ یک از خلفاء به سامراء باز نگشتند، بلکه بغداد را محل اقامت خویش قرار دادند.

ولایت عهدی جعفر و موفق

معتمد برادرش أبا احمد الموفق را والی کوفه و حرمین و یمن گردانید، سپس بغداد، سواد، واسط، بصره، اهواز، و فارس را نیز به ولایات او افزود، و در سال 258 هجری، جزیره و قشرین را نیز تحت ولایت او قرار داد، و معتمد علی الله نامیده شد.

معتمد علی الله در سال 261 هجری، در دار عامه، فرزندش جعفر را ولی عهد خویش گردانید، و او را مفوض الی الله نامید، سپس ولایت مغرب را به او داد، موسی بن بغا را به او ملحق ساخت، و ولایت افریقا، مصر، شام، جزیره، و موصل، را نیز به وی سپرد.

او برادرش ابا احمد الموفق را بعد از پسرش جعفر، ولایت عهدی داد، و ولایت مشرق را به او سپرد، سپس مسرور بلخی را به سوی او فرستاده، و جزیرة العرب و اهواز و فارس و ری و خراسان و طبرستان و قزوین و سجستان و سند را  به او سپرد.

معتمد در سال 264 هجری وزرات را به حسن بن مخلد برگرداند، و سلیمان بن حرب را بدون اجازه‌ی برادرش عزل کرد، به همین خاطر برادرش الموفق از بغداد به سوی سامراء حرکت کرد اما بدون اینکه جنگی رخ دهد با هم دیگر صلح کردند، در آن هنگام حسن بن مخلد وزارت را ترک گفته، و از سامراء فرار کرد، و سلیمان بن وهب دوباره به وزارت باز گشت.

با وجود اینکه بین معتمد و برادرش صلح بر قرار شد، اما معتمد فکر می‌کرد، که برادرش می خواهد او را در تنگنا قرار دهد، و اختیاراتش را بگیرد، به همین جهت قصد داشت تا به مصر نزد طولونیان ملحق شود، اما برادرش الموفق دستور داد، تا معتمد را به سامراء باز گردانند.

سلطه‌ی سیاسی و نظامی موفق بر خلافت

اگر چه معتمد به عنوان خلیفه‌ی رسمی شناخته شده بود، و سکه‌ها به نام او ضرب می‌شد، اما در حقیقت آن کسی که بر عباسیان سلطه‌ی سیاسی و نظامی داشت، برادرش موفق بود. روایت شده است که وی در مدت خلافتش تحت امر برادرش بود، روزی خلیفه به سیصد دینار نیاز داشت، اما کسی این مبلغ را به او نداد، و نتوانست آن را فراهم کند، در آن هنگام معتمد شعری سرود، که بیانگر ضعف وی در امور خلافت می‌باشد.

أليس من العجائب ان مثلى

يرى ما قل ممتنعا عليه

و تؤخذ باسمه الدنيا جميعا

و ما من ذاك شي ء فى يديه

اليه تحمل الاموال طرا

و يمنع بعض ما يجبى اليه

يعنى: آیا جای تعجب و شگفتی نيست كه شخصی مانند من مقدار ناچیز را از خود ممنوع بيند.

همه‌ی دنيا به اسم او گرفته مى‌شود ولی از آن، چيزى در دست او نیست.

همه اموال براى او حمل مى شود و برخى از آنها كه برای او آورده می شود، نیز از او باز داشته می‌شود.

در سال 278 هجری برادر خلیفه، موفق وفات نمود. وی شش ماه از خلیفه کوچکتر بود، بعد از وفات موفق، با فرزندش ابوالعباس احمد بن الموفق بیعت کرده شد، و او را المعتضد بالله نامیدند. تقریبا یک سال بعد معتمد علی الله فرزندش جعفر را از ولایت عهدی خلع کرده، و پسر برادرش احمد بن الموفق را جایگزین وی قرار داد، و این کار به خاطر تایید نظامیان بود، لذا مشاهده می‌کنیم ضعف از همه جا خلیفه را احاطه کرده، تا جایی که مجبور شد پسر خویش را از ولایت عهدی خلع کند.

با این وجود روایت‌ها حاکی است، که الموفق فردی عادل و خوش سیرت بود و برای مظالم نزد خواص و عوام می‌نشست. وی همچنین فردی عالم به ادب، و نسب و فقه و سیاست بود.

قیام‌ها و شورش‌های داخلی

در کوفه علی بن زید طالبی ظهور کرد، خلیفه لشکری را برای نابودی آنها فرستاد، اما ارتش خلیفه شکست خورد، و تعداد زیادی از افرادش کشته شدند، اما امیرش نجات پیدا کرد. علی بن زید توانست به ری نیز وارد شود.

در فارس نیز محمد بن واصل التمیمی اظهار خروج کرد، ولی او در سال 258 هجری، در طاعت خلیفه وارد شد، و در سال 261 هجری دو باره بیعت را شکست، اما در مقابل یعقوب بن لیث صفاری شکست خورد، و در سال 262 هجری از فارس فرار کرد.

محمد و علی فرزندان حسین بن جعفر بن موسی در سال 271 هجری وارد مدینه شدند، و همچنین ابن عیسی بن الشیخ در نزدیکهای دمشق شورش برپا کرد، اما در مقابل فرمانده‌ی ترک، "اماجور" شکست خورد، خلیفه بعدها از وی راضی گشت، و او را نائب بر ارمنیا قرار داد.

قیام و شورش صاحب الزنج ( 255-270 هـ)

از دیگر حوادث مهمی که در عصر معتمد به وقع پیوست، شورش زنگیان بود، که تأثیر بزرگی در در تاریخ دولت عباسی داشته است. این شورش از فردی که خود را صاحب الزنج ( یعنی رهبر بردگان) معرفی کرده بود، شروع شد. وی خویشتن را رهبر بردگان مملوک دانسته، و هدف از قیام خویش را، آزادی بردگان بیان کرد. همچنین ادعای نبوت نیز به وی نسبت داده شده است.

صاحب زنج با این شعار که می خواهد بردگان را از ظلم و ستم رهایی بخشد دعوت خویش را از بصره شروع کرد و توانست بردگان زیادی را از صاحبانشان فراری داده، و به سوی خود جذب کند. بیش از ده هزار نفر در بصره به او پیوستند، بعضی از مورخان خطر این گروه را بسیار بیشتر از نفوذ ترک‌ها می‌دانند.

سعید بن حاجب مکلف شد تا با شورش زنج مقابله کند، وی در رجب سال 257 هجری به سوی آنان حرکت کرد، و در اولین نبرد آنها را شکست داد، اما در نبردهای دیگر در مقابل آن‌ها شکست خورد. اینجا بود که شوکت آنان بیشتر شد، و توانستند وارد شهر بصره شوند، و در آنجا به غارت و یغماگری پرداختند. آنها پیش از آن خارج از شهر اجتماع کرده بودند.

در ذوالعقده همان سال، خلیفه لشکر بزرگی به رهبری امیر محمد فرستاد، و در ربیع الاول سال 258 هجری لشکر دیگری به رهبری برادرش الموفق فرستاد، که در طی این جنگ‌ها یکی از رهبران زنج به نام یحیی بن محمد البحرانی اسیر شد. عبدالرحمن بن مفلح نیز بر فرمانده‌ی زنج در منطقه‌ی اهواز پیروز شد، و رهبرشان به نام مهلبی به نزد صاحب زنج فرار کرد.

در سال 260 هجری، گروه زنج وارد کوفه شدند، و علی بن زید طائی را به قتل رساندند و در همان سال دوباره به اهواز برگشتند، و به قتل و غارت و سرقت در آن منطقه پرداختند.

این سال‌ها، سخت‌ترین دوران بر حکومت عباسیان بود، و در نواحی مختلف شورش و درگیری حکم‌فرما بود، به گونه ی که طولونی‌ها از غرب، و صفاریان از شرق، و رومی‌ها از مرزهای شمالی، و زنج در جنوب عراق باعث هرج و مرج و نا امنی شده بودند.

سر انجام در سال 269 هجری با کشته شدن رهبر این فرقه صاحب زنج، و در سال 270 هجری با دستگیری پسر صاحب زنج "انکلای" و علی بن ابان المهبلی، حرکت و شورش زنج پایان پذیرفت. در سال 272 هجری زنج دوم در شهر واسط به حرکت در آمد، و ندا زدند " انکلای یا منصور"؛ (یعنی انکلای تو یاری داده می‌شوی)

اما الموفق برای از بین بردن حرکت زنج دوم، تمامی اسرای زنج مانند انکلای پسر صاحب زنج و سلیمان بن جامع، و علی بن ابان المهلبی، را از زندان طلبید، و همه‌ی آن‌ها را گردن زد. اینجا بود که این حرکت به شکل نهایی نابود شده و از بین رفت.

همچنین دو فرقه‌ی گمراه به نام‌های قرامطه و اسماعیلیه در این عصر نشأت یافتند. قرامطه به حمدان بن الاشعث القرمطی و فرقه‌ی اسماعیلیه به اسماعیل بن جعفر صادق نسبت داده می‌شود. در هر دو فرقه غلو و الحاد به وفور دیده می‌شود.

حرکات خارجی در دوران معتمد

رومی‌ها در این مرحله، استراتژی خود را از حالت دفاعی به حالت تهاجمی تغییر دادند. آن‌ها به خوبی درک کردند، که اوضاع داخلی مسلمانان نابسامان است، به خصوص جنبش زنگیان و قرامطه خسارات سنگینی را بر حکومت عباسی متحمل کرده بود. تأمین هزینه‌های لشکریان، برای مقابله با آشوب‌های داخلی، از قدرت تهاجمی مسلمانان نسبت به رومی‌ها کاسته بود، در نتیجه رومی‌ها هر چند وقت یک بار، از نقاط مرزی به مسلمانان حمله می‌کردند، و مال و اموال آن‌ها را به غارت می‌بردند.

اما امارت‌های محلی همچنان مانند گذشته، نقاط تحت کنترل خویش را در اختیار داشتند، این حکومت‌ها عبارتند از:

1- جکومت امویان در اندلس 2- حکومت ادارسه در دورترین نقطه از مغرب 3- حکومت خوارج اباضیه رستمی 4- حکومت خوارج صفریه مدراریه در سجلماسه، 5- حکومت بنی زیاد در یمن 6- حکومت طولونی‌ها در مصر که خود خلیفه نیز در آغاز امر می‌خواست به این دولت در مصر ملحق شود، اما برادرش الموفق، مانع این کار شد.

وزیران او به ترتیب عبارتند از: عبیدالله بن یحیی بن خاقان سپس سلیمان بن وهب، سپس حسن بن مخلد، سپس صاعد بن مخلد سپس ابو الصقر اسماعیل بن بلبل.

وفات معتمد علی الله

روزهای خلافت معتمد، پر از فتنه و آشوب بود، و جنگ‌ها و آشوب‌های داخلی در گوشه و کنار خلافت عباسی نشأت گرفته بود.

خلیفه معتمد علی الله بعد از بیست و سه سال خلافت بر حکومت عباسیان، در سن پنجاه سالگی دار فانی را وداع گفت. وفات او شش ماه بعد از مرگ برادرش الموفق بوده است، قاضی اسماعیل بن اسحاق بر جنازه او نماز گزارد. جنازه‌اش به سامراء منتقل شد، و درآنجا به خاک سپرده شد؛ نقش  خاتم معتمد (السعید من وعظ بغیره) روایت شده است.

بعد از مرگ موفق، پسرش ابوالعباس به مکان ولی عهدی پدرش نشست، این در حالی بود که معتمد فرزندش را از ولایت عهدی خلع کرده بود، چند ماه بعد از وفات موفق، خلیفه به طور ناگهانی وفات نمود، حتی شایعاتی مبنی بر مسموم کردن خلیفه در آن هنگام انتشار یافت.

شناسنامه‌ی پانزدهمین خليفه‌ی عباسی

نام معروف

معتمد على الله

نام كامل

 معتمد على الله ابن المتوكل بالله ابن المعتصم بالله ابن الرشيد ابن المهدي ابن المنصور بن محمد بن علي بن عبد الله بن عباس

كنيه

أبو العباس

ترتیب در خلافت

پانزدهم

تاريخ تولد

229هـ 

دوران خلافت به تاريخ هجری

256 -279هـ

دوران خلافت به تاريخ ميلادی

870 -892 م

تاريخ وفات

 279هـ







 

 

ترجمه و تحقیق: أبو أنس

سايت عصر اسلام

www.IslamAge.com


مصادر و مراجع:

*سیر أعلام النبلاء- للذهبی- تحقیق شيخ شعيب الأرناؤوط.

* تاريخ ابن خلدون.

* تاريخ الأمم والملوك للإمام الطبری

* الکامل فی التاریخ- لابن الأثیر.

* سایت ويكيبيديا، الموسوعة الحرة- سایت إسلام أون لاین . نت- سایت أسرة آل باوزیر العباسیة الهاشمیة.

* الدرة السنیة فی أخبار الدولة العباسیة، تألیف أبوبکر بن عبدالله بن أیبک الدواداری، بیروت 1413هـ/1992م.

* تاريخ الإسلام السياسي والديني والثقافي والاجتماعي، تألیف حسن ابراهيم حسن، دار الجیل ببیروت،الطبعة الرابعة عشرة، 1416هـ/1996م.

* الدولة العباسیة، تألیف محمود شاکر، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة، 1411هـ/1991م.

 

بازگشت به بالا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
 

تبـلیغـا  ت

     

سايت اسلام تيوب

اخبار جهان اسلام

 
 

تبـلیغـا  ت

 

سایت نوار اسلام

دائرة المعارف شبکه اسلامی

 
 

 حـد  یـث

 

حدیث: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ) و رد شبهه ی روافض درباره ی معاویه رضی الله عنه.


از جمله امور واجب بر مسلمان؛ داشتن حسن ظن به صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم است. زیرا صحابه بهترین یاران برای بهترین پیامبر بودند. در نتیجه حق آنان ستایش است. و کسی که به آنان طعن زند در واقع به دین خود طعن زده است.


امام ابو زرعه رازی رحمه الله در این باره فرموده: (اگر کسی را دیدی که از شأن و منزلت صحابه می کاهند؛ پس بدان که وی زندیق است. زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر ما حق دارند همانطور که قرآن بر ما حق دارد. و صحابه همان کسانی بودند که قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را به ما رسانده اند. و چنین افرادی فقط می خواهند شاهدان ما را خدشه دار کنند تا از این طریق به صحت قرآن و سنت طعن وارد کنند. در نتیجه آنان زندیق اند)[1].


و یکی از صحابه ای که به ایشان تهمت می زنند؛ صحابی جلیل معاویه رضی الله عنه است. با استدلال به حدیث: (افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند)[2]. که در این مقاله می خواهیم این شبه را رد کنیم.


همانطور که می دانیم عده ای از صحابه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم در جنگ صفین به خاطر اجتهاد و برداشتی که داشتند؛ طوری که به نظر هر طرف چنین می رسید که وی بر حق است؛ به قتل رسیدند. به همین دلیل وقتی برای بعضی از آنها روشن شد که در اشتباه بوده اند؛ بر آنچه انجام دادند؛ پشیمان شدند. و پشمیانی توبه است. و توبه؛ گناهان گذشته را پاک می کند؛ بخصوص در حق بهترین مخلوقات و صاحبان بالاترین مقام و منزلت ها بعد از پیامبران و انبیاء الله تعالی.


و کسی که درباره ی این موضوع تحقیق می کند؛ برایش مشخص خواهد شد که سبب این قتال اهل فتنه بودند همان گروهی که باطل را انتشار می دادند.


و همانطور که می دانیم در این قتال بسیاری از صحابه رضی الله عنهم برای ایجاد صلح بین مردم خارج شدند؛ زیرا جنگ و خونریزی متنفر ترین چیز نزد آنان بود.


امام بخاری رحمه الله با سندش از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت کرده: (روزی ابوسعید خدری رضی الله عنه در حال سخن گفتن بود که صحبت از ساختن مسجد نبوی به میان آورد و گفت: ما هر كدام یک خشت حمل می ‌كردیم. ولی عمار دوتا، دوتا حمل می كرد. رسول الله صلی الله علیه و سلم او را دید. و در حالی كه گرد و خاک را از او دور می‌ ساخت، فرمود: افسوس برای عمار، كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد.عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند. راوی می‌ گوید: عمار بعد از شنیدن این سخن ‏گفت: از فتنه‌ها به الله پناه می ‌برم)[3].


اما در این حدیث مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به اسباب آن است که همان پیروی از امیر است. و مقصود از دعوت به سوی آتش؛ دعوت به اسباب آن یعنی اطاعت نکردن از امیر و خروج علیه وی است.


اما کسی که این کار را با اجتهاد و برداشتی که جایز باشد؛ می کند؛ معذور خواهد بود.


حافظ ابن کثیر رحمه الله درباره ی این حدیث چنین می فرماید: (این حدیث از جمله دلائل نبوت است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره ی کشته شدن عمار به دست گروهی یاغی خبر می دهد. و قطعا هم این اتفاق افتاد. و عمار را در جنگ صفین اهل شام به قتل رساندند. که در این جنگ عمار با علی و اهل عراق بود. چنان که بعدا تفاصیل آن را بیان خواهم کرد. و علی در این موضوع بر معاویه اولویت داشت.


و هرگز جایز نیست که به خاطر نام یاغی بر یاران معاویه آنان را کافر بدانیم. چنانکه فرقه ی گمراه شیعه و غیره چنین می کنند. زیرا آنان  با اینکه در این کار نافرمانی کردند؛ اما در عین وقت مجتهد بودند. یعنی با اجتهاد مرتکب چنین عملی شدند. و همانطور که واضح است و همه می دانیم هر اجتهادی صحیح و درست در نمی آید. بلکه کسی که اجتهادش صحیح درآید؛ دو اجر می برد و کسی که در اجتهادش خطا کرده باشد؛ یک اجر به وی خواهد رسید.


و کسی که در این حدیث بعد از سخن: (كه توسط یک گروه یاغی به قتل می رسد) بیافزاید و بگوید: (الله تعالی شفاعت مرا به وی روز قیامت نمی رساند). در حقیقت افترای بزرگی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم زده است. زیرا هرگز رسول الله صلی الله علیه و سلم چنین چیزی را نگفته اند. و از طریق صحیح نقل نشده است. والله اعلم.


اما معنای این فرموده که: (عمار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنها وی را به سوی آتش، دعوت می ‌دهند) چنین بوده که عمار و یارانش اهل شام را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد. اما اهل شام می خواستند چیزی را به دست آورند که دیگران بیشتر از آنان حق داشتند آن را به دست آورند. و نیز می خواستند مردم به صورت جماعات و گروه های مختلفی باشند که هر کدام از آن جماعات برای خود امامی داشته باشند؛ در حالی که چنین چیزی امت را به اختلاف و تضاد می رساند. طوری که هر گروه به راه و روش خود پایبند می بودند و لو که چنین قصد و هدفی هم نداشته باشند)[4].


و حافظ ابن حجر رحمه الله در این باره می فرماید: (اگر گفته شود: عمار در صفین کشته شد؛ در حالی که وی با علی بود. و کسانی هم که وی را به قتل رساندند معاویه و گروهی از صحابه بود که با او همکاری می کردند. پس چطور ممکن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفته باشد آنان یعنی گروه معاویه و یارانش به آتش دعوت می کردند؟


در جواب می گوییم: زیرا آنان (گروه معاویه و یارانش) گمان می کردند که به سوی بهشت دعوت می دهند. و همانطور که واضح و آشکار است همه ی آنها مجتهد بودند در نتیجه به خاطر پیروی از گمانشان هرگز سرزنش و توبیخ نمی شوند. بنا بر این مقصود از دعوت به سوی بهشت؛ دعوت به عوامل آن که همان اطاعت از امام است؛ می باشد. و عمار آنان را به پیروی از علی رضی الله عنه دعوت می داد؛ زیرا علی در آن زمان امام واجب الطاعه بود. در حالی که معاویه و گروهش به خلاف آنان دعوت می دادند؛ که آن هم به خاطر برداشتی بود که در آن هنگام به آن رسیده بودند)[5].


بنا بر این نکته ی مهم در این مسأله این است که بین مجتهدی که اشتباه کرده با کسی که به عمد فساد و فتنه به راه می اندازد؛ تفاوت و تباین قائل شویم.


و برای اثبات این قضیه این فرموده ی الله عزوجل را برایتان بیان می کنم که می فرماید: (و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتی افکنيد و اگر يک گروه بر ديگری تعدی کرد، با آن که تعدی کرده است بجنگيد تا به فرمان الله بازگردد پس اگر بازگشت، ميانشان صلحی عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که الله عادلان را دوست دارد * يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد، و از الله بترسيد، باشد که شما مشمول رحمت شويد)[6].


همانطور که در آیه می بینیم؛ جنگ بین مؤمنین امکان دارد که پیش آید؛ اما بدون اینکه اسم ایمان از یکی از گروه ها برداشته شود. زیرا در آیه بعد فرموده: (يقيناً مؤمنان برادرند، پس ميان برادرانتان صلح (وآشتی) بر قرار کنيد). یعنی با اینکه با یکدیگر می جنگند امام باز هم آنها را برادر نامیده و به مسلمانان دیگر دستور داده که بین آنها صلح و آشتی برقرار کنند.


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در باره ی این آیه فرموده: (همانطور که روشن و آشکار است الله سبحانه و تعالی با اینکه ذکر کرده دو گروه باهم می جنگند؛ و یکی بر دیگری تعدی می کند؛ اما هر دو را برادر نامیده و دستور داده که در ابتدا بین آنها صلح برقرار کنیم. سپس فرموده اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تعدی کرد؛ با آن گروه بجنگید. به عبارت دیگر از همان ابتدای امر دستور به جنگ با آنان نداده است؛ بلکه در ابتدا دستور به برقراری صلح داده است.


علاوه بر این رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر دادند که خوارج را گروهی خواهد کشت که نردیکتر به حق هستند. و همانطور که می دانیم علی بن ابی طالب و یارانش کسانی بودند که خوارج را کشتند.


در نتیجه این سخن رسول الله صلی الله علیه و سلم که آنان به حق نزدیکتر هستند؛ دلالت دارد بر اینکه علی و یارانش از معاویه و یارانش به حق نزدیکتر بودند؛ با وجود اینکه هر دو گروه مؤمن هستند و شکی در ایمان آنان نیست)[7].


و از ابی سعید خدری رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (هنگامی كه مسلمانان دچار اختلاف می شوند گروه خوارج از اسلام خارج می گردد و در چنين وضعی از ميان دو طايفه مسلمان كسی كه به حق نزدیکتر است با آنها می جنگد)[8].


شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در این باره فرموده: (این حدیث صحیح دلیل بر این است که هر دو طائفه ی (علی و یارانش و معاویه و یارانش) که با هم می جنگند؛ بر حق هستند. اما علی و یارانش از معاویه و اصحابش به حق نزدیکتر هستند)[9].


پس نتیجه ای که می گیریم این است که: مجرد سخن: (به آتش دعوت می کنند)؛ به معنای کفر نیست. و از چنین برداشتی به الله تعالی پناه می بریم. و کسی که چنین برداشتی از این سخن می کند در واقع نشان دهنده ی جهل بیش از حد وی است. بلکه باید بدانیم این حدیث از احادیث وعید است؛ همانطور که ربا خوار یا کسی که مال یتیم را می خورد در آتش هستند؛ اما چنین کلامی مستلزم کفر فعل کننده ی آن نیست؛ با اینکه عملش حرام است بلکه حتی از گناهان کبیره است.


و بدین ترتیب این شبهه مردود و باطل است.

منبع: islamqa.info

مترجم: ام محمد

 

 

 

 

 

 



[1] ـ الكفاية في علم الرواية: (ص:49).

[2] ـ صحیح بخاری: (وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ).

[3] ـ صحیح بخاری: (أَنَّهُ كَان يُحَدِّث يَوْماً حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فَرَآهُ النَّبِيُّ r فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ:«وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ).

[4] ـ البداية والنهاية: (4/538).

[5] ـ فتح الباری: (1/542)، و مجموع فتاوى شيخ الإسلام: (4/437).

[6] ـ حجرات:9-10: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ ۚفَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ).

[7] ـ مجموع الفتاوى (25/ 305-306).

[8] ـ صحیح مسلم: (تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ).

[9] ـ مجموع الفتاوى: ( 4 / 467 ).

 
 

نظرسـنجی

 

آشنایی شما با سایت از چه طریقی بوده است؟


لينك از ساير سايت ها
موتورهاي جستجو
از طريق دوستان